داشتم كاسه كوزه مو جمع ميكردم كه برم شركت.همين كه دو قدم از ميزم فاصله نگرفته بودم كه يهو انگار يه چيزي مثل تانكر يا كولرافتاد بالا پشت بوممون. اول فكر كردم مال همسايه است ! ولي بعدش ديدم نه خونه تكون خورد و زير پام بد جوري لرزيد. يه جوري كه انگار زمين داشت دهن باز ميكرد... همه اينا در عرض 3 يا 4 ثانيه بود ... همين ! مامانم با خونسردي هرچه تمامتر خنديد و گفت وحيد زلزله است ها !!!! مات مونده بودم. تازه فهميدم چه اتفاقي افتاده ... واي خداي من اگه زلزله همه جار رو ريخته بود به هم چي ؟ اگه همون چند ثانيه پر التهاب آخرين ثانيه هاي عمرم بود چي ؟يادمه يه بار يكي از دوستام از يه زلزله كه تو شهرشون اومده بود ميگفت و از همين حرفا ميزد ! منم ميخنديدم بهش كه بابا يه زلزله است ديگه! ولي امروز ديدم نه خيلي بيشتر از يه زلزله است! همه ملت ريخته بودن تو كوچه خيابون ! بيچاره مربياي مهد كودك محلمون هركدوم يكي دوتا بچه تو بغلشون دست يكي دوتا رو هم گرفته بودن و اومده بودن بيرون...شركت هم كه هيچي !!! ما كه نبوديم (صبح خواب مونده بودم
) بچه ها خيلي خوب كار ميكنن! نيم ساعت هم واسه خوش گذروني رفته بودن بيرون !!!!
خلاصه تا همين عصرش همش فكرم مشغول بود كه اگه خداي نكرده يه بلايي سر خودم و خونوادم يا دوستام ميومد چي ميشد ؟ خيلي احساس عجيبيه اين مردن. پيشنهاد ميكنم يه بار هم كه شده تجربه اش كنين !!! اينام همش حرفه كه آآآي وقت زلزله بدويد زير ميزو طاق در و از ماشين پياده نشيد و كلي حرف و حديث ديگه !!! آخه يكي نيست بگه عقل كل !!! آدم تو 3-4 ثانيه كه كل زندگيش از اين رو به اون رو ميشه و هزار جور فكر و خيال مياد تو سرش وقت واسه فكر كردن و تصميم گيري ميتونه داشته باشه ؟ اينا حرفايي كه يه عده بيكار تو يه موقعيت آرام نشستن و از خودشون درآوردن! شيطونه ميگه تو اين ماه عزيز آرزو كنم يه بار تو يه همچين موقعيتي قرار بگيره ببينه ميتونه از اين كارا بكنه يا نه!
حالا خوبه مال ما 4/4 تا بود و من اين همه حرف ميزنم!
خلاصه اينم يه هديه یا یه لنگر از طرف خدا بود تو اين ماه رمضوني كه هوووي ! بچه ! كجا داري ميري ؟ راه از اينوره ! به همين سرعتي كه زمين زير پات لرزيد و رد شد تو هم به همين سرعت مياي اينجا پيش بقيه!
خدايا ... ممنونتم.
قربون همتون ! ما زنده ايم فعلا
ياعلي.
نه كه نميخوام آپ كنم ها ! نه ! ولي هم دست و دلم به نوشتن نمياد هم نميدونم از چي بنويسم...
يه جاي دنيا همه ملت ميان بيرون كه ما نميخوايم اون آقا بوشه بياد مملكتمون. تو فلسطينش هر روز چند تا جوون به خاطر سنگ اندازي به سربازاي اسرائيلي كشته ميشن. عراقش هر روز سي چل تا بمب ميتركونن و مردم بي گناهو به خاك و خون ميكشن... اينورمون تو افغانستانش هر روز كشت خشخاش و هزار جور كوفت و زهر مار ديگه رونق پيدا ميكنه تا جووناي ما رو بيشتر از قبل به گند بكشن. البته جووناي امروزي با اينجور گندا راضي نمشكن !!!! ميرن دنبال كريستال و كرك و ...
اون پايين مايينا هم كه عربا نفت ميفروشن و شكم جلو ميدن !!!
اين تو رو هم كه ديگه بي خيال. هركي رو بپرسي يه درد بي درموني داره و يكي ديگه باعث هزارجور درد بي درمون مردم ميشه !
يكي از بي بنزيني مي ناله ... يكي با 20 تومن گرون شدن بنزين خون مردمو تو شيشه ميكنه... يكي ميگه خونه گرون شده ... يك ميگه نزديكياي ماه رمضون سيب زميني پيدا نميشه ... يكي ميگه كار پيدا نميشه ... يكي درس ميخونه تا مثلا به خيال خودش يه كاري كرده باشه ... اون يكي درسو ول ميكنه كه ميخوام چيكار ؟
اينا رو مينويسم كه يادمون باشه هر چي باشه بازم اين دنيا مي گرده و گرداننده اش همه اينا رو شاهده ... هنوزم تو گوشه كناراي شهرمون كنار جوب آب معتاد پيدا ميشه ... هنوزم هر روز هزاران پسر علاف مي افتن دنبال دختراي مردم و هزاران دختر به اميد اينكه يه پسر نگاشون بكنه ميريزن تو خيابونا !!! هنوزم خيلي ها واسه يه كار با حقوق ماهي 150 هزار تومن سرو دست ميشكنن... هنوزم تو خيلي خونه ها شبا دختر بچه خودشو به خواب ميزنه تا دست خالي خونه اومدن باباشو نبينه !!!
بازم بگم ؟
حالا ما هي بريم ده هزار تا جلسه بررسي بزاريم واسه حذف شدن تيم فوتبال از جام ملت ها ...
حالا بريم دلمونو خوش كنيم به قهرماني واليباليست هاي با غيرت نوجوان ...
حالا خودمونو نگران كنيم واسه انصراف دادن رضا زاده از مسابقات جهاني ...
حالا بريم بگيم انرژي هسته اي داريم ...
حالا ...
ميگماااا ولي ما چجور آدمايي هستيم !!! با اين همه چيزايي كه هزارتاش هم جا انداختم بازم 5 شنبه جمعه ها خيابونا جاي سوزن انداختن نيست !!! بازم نزديكاي عيد و نزديكاي باز شدن مدرسه ها كل مردم شهر ميرن واسه خريد ... بازم هر هفته ملت ميريزن تو استاديوم برا داد و فرياد ... بازم هر شب با ميليون ها فكر و خيال سر رو بالش ميذاريم تا حداقل چند ساعت تو خواب و رويا باشيم و تو آرزوهاي دست نيافتني ...
واقعا فكر ميكنيد اينا شيريني هاي زندگيه ؟ هركي چه لذتي از زندگيش ميبره ؟ هر كي شبا با چه فكر و خيالي به خواب ميره و صبح با چه اميدي پا ميشه ؟ واقعا غايت زندگي آدم چيه و آخرش به كجا ميرسه اين عمر 60 - 70 ساله ؟ واقعا ميتونيم سرنوشتمونو خودمون با دست خودمون رقم بزنيم ؟ كه چي بشه ؟ و بي شمار سوالي كه همه حداقل يكبار تو زندگيشون اينا رو از خودشون پرسيدن.
اينجاست كه بايد از ته دل بگيم : هييييييي روزگاااااااار !
ديگه بسه بابا. اَه ... خيلي دلمون گلو گشاد بود! گرفته تر هم شد. شما هم جدي نگيريد... يكم حرف با هم زديم شما اسمشو بزاريد درد دل ...
اگر دنيا نميداند که من غمگين تر از غمگين ترين غمگين دنيايم بيا يک لحظه با من باش که من تنهاتر از تنهاترين تنهاي دنيايم.

اينم يه جمله از دكتر كه با خاطر خوش تموم شه :
براي شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهي مرده اي هم مي تواند از طرف موافق جريان آب حرکت کند.
خوب پست امروز هم تموم شد !!! خدا ميدونه دوباره كي ميام اينورا ولي شما فراموشم نكنين سر بزنين يادم بندازين كه اينورا هم كسي پيدا ميشه...
يا علي
