چند وقتيه كه مي خواستم يه پست در مورد فيلم اخراجي ها بنويسم. البته پست حرفه اي نقد فيلم نه! بلكه به طور خلاصه اون چيزي كه خودم ديدمش و ازش فهميدم. امروز ايشالا عمليش مي كنم.
خيلي ها شايد فقط محض خنده و خوش گذروني، براي تيكه هاي بايرام و بقيه اين فيلمو ديدن ولي اين فيلم خيلي حرفا تو دلش داره كه كارگردانش (مسعود ده نمكي) به هر طريقي كه تونسته تو فيلمش گفته. كارگرداني كه خودش يه زماني رئيس گروهي به نام انصار حزب الله (كه معرف خاص و عام هست) بود و زندگيش با 8 سال جنگ عجين شده.
قضيه از جايي شروع ميشه كه گنده لات يه محل به اسم مجيد سوزوكي(كامبيز ديرباز) عاشق دختر همسايه شون (نيوشا ضيغمي) ميشه كه باباش(منوچهر آذر) ميرزاي محله و شرط عروسيشون آدم شدن اين آقا مجيده. باقي قضايا رو هم كه خودتون بهتر از من ميدونيد...
بحث من خود فيلم نيست. نه ! حرفم سر كاراكتر هاي فيلمه. افرادي مثل ميرزا يا حاج آقاي مسجد (فخرالدين صديق شريف) كه من فكر ميكنم و شما هم ممكنه تصديق كنين كه اينجور آدما تو اين دور و زمونه خيلي كم پيدا ميشن يا شايدم ديگه پيدا نميشن. افرادي كه نه با زور نه با كتك و نه با طرد كردن آدما از جمع خودشون اونا رو سر به راه مي كنن. كسايي كه براي كيميا گري يا به قول خودشون تبديل نخاله به طلا نه تنها دخترشون بلكه جونشون رو هم ميدن. كسايي كه براي سنجش آدما به گذشته اونا توجهي ندارن بلكه حال اونا رو ميبينن. توي فيلم ميبينيم كه ميرزا با اينكه ميدونه مجيد زندان بوده و دروغكي ميگه مكه بوده چطور رفتار ميكنه. يا جايي كه جلوي مسجد با همون مطرب كافه سابق كه توبه كرده بود چطوري حرف زد.
در مقابل اين ها افرادي مثل اون حاج آقايي(محمد رضا شريفي نيا) كه تو مسجد برا جبهه ثبت نام ميكرد يا برادر نرگس هم هستن كه فقط ظاهر افراد رو ميبينن و فكر ميكنن دين فقط مسجد و نماز جمعه و دونستن چند تيكه بودن كفن ميت و با كدوم پا وارد دستشويي شدنه !!!
هشت سال جنگ رو فقط پشت جبهه بودن و بلوف ميزدن. هر وقت هم حرف جبهه رفتن ميشد ميگفتن هر وقت قسمت بشه و خدا بطلبه ما هم ميريم.
كساني كه از دين فقط ريش و پيراهن سفيد و سلام عليكم ورحمة الله رو ميدونن. كساني كه فقط محض بستن دهن مردم جبهه ميرن و به زنشون ميگن پشت سرم آش پشت پا بپز و همه در و همسايه ها رو دعوت كن و بگو حاجي رفته جبهه !!!! توي جبهه هم تا صداي توپ و تفنگ مياد ميدون ميرن قايم ميشن. اينجور افراد برعكس قبلي ها خيلي زيادن تو اين زمونه. به قول عليرضا عصار كه ميخونه :
در صفوف ايستاده بر نماز ... ابن ملجم ها فراوانند باز
اين افراد فقط خودشون و هم جنس هاي خودشونو ميبينن. فكر ميكنن مسجد و هيات و جبهه فقط برا خودشونه و افرادي مثل مجيد جاشون اونجا نيست. كه اتفاقا به نظر من بر عكسه !!! كسي كه خودش و خداش رو شناخته ديگه احتياجي به رفتن به مسجد براي ياد گرفتن نداره كه !
تو اين فيلم بدجور به اين چيزا گير دادن! وضع مصاحبه ها براي استخدام افراد. كه الان همه بايد ريزترين و كوچكترين مسايل شرعي رو براي استخدام تو يه اداره براي يه حاج آقا توضيح بدن !!!
يا ساز زدن عمو سيفي دم در مسجد كه آهنگ انقلابي ميزنه و محمد رضا شريفي نيا ميگه مزگون نزن آقا! و تو صحنه بعدش داوطلبين براي اعزام دارن سوار اتوبوس ها ميشن و چند نفر نظامي با چه ساز هايي مشغول نواختن آهنگ انقلابي هستن.
در نهايت افرادي مثل مجيد سوزوكي ، بايرام لودر (اكبر عبدي)، امير دودو (ارژنگ اميرفضلي) ، عمو مسي (علي اوسيوند)، بزغاله(امين حيايي) !!! هم هستن كه اولش سر هيچي خواستن برن جبهه. يكي به خاطر اينكه به عشقش برسه. يكي برا اينكه ميميره واسه رفيقش. يكي واسه اينكه بره اونجا و كمپوت و آبليمو و تلويزيون بگيره !!! ولي آخرش ...
به قول استاد مطهري از يه عشق مجازي به يه عشق حقيقي ميرسن. كار خيلي بزرگيه. كسي مثل بزغاله كه فقط دله دزدي ميكرد بره تو يه روستايي كه بمباران شيميايي شده و تو اون وضع ماسكشو از صورتش برداره و بزنه به صورت يه بچه.
يا همين مجيد وقتي ميبينه تخريبچي ها همه شهيد شدن و چند نفر داوطلب ميخوان براي رو مين!! اينم ميره. در صورتي كه فقط به خاطر دختر ميرزا اومده بود. حاضر شد همه چيز رو بذاره زير پاش و بره رو مين اونم با چه اقتداري! پاهاشو همچين ميزد زمين كه انگار ميخواست انتقام خون هاي ريخته شده رو از زمين بگيره.
اين صحنه يكي از تكون دهنده ترين صحنه ها بود. من هر بار كه ميبينمش دلم هري ميريزه پايين. ميگم يعني ميشه اين كارو كرد؟ چي باعث ميشه يكي بتونه اينهمه از خود گذشتگي داشته باشه ؟ همه چيز رو فراموش كنه و فقط به يه چيز فكر كنه. وطن.
تا حالا هيچ فيلمي يه همچين صحنه هايي رو از جبهه نشون نداده بود.
تو اين قسمت يه چيزي خيلي بهم چسبيد. اونم جايي بود كه صحنه كوبيدن پاهاي مجيد به زمين براي تركيدن مين ها با صحنه اي كه داشت از زندان آزاد ميشد، ميكس شده بود. قدمهاي استوار مجيد و فرياد هاي ايول ايول زندانيها كه ايول به غيرتت، ايول به شهامتت و ايول به ...
اين همون مجيد بود ولي نيتش كاملا فرق كرده بود. مجيدي كه ديگه هوايي شده بود. اونم هوايي جبهه و آدماش. مجيدي كه ديگه دختر ميرزا رو بدون اين آب و خاك نميخواست. آخرش هم شهيد شد يا به قول خودش آدم شد و يه شبه از خريت به حريت رسيد. خوش به حال كساني مثل مجيد.
در كل فيلم اخراجي ها خيلي حرفاي ديگه هم داشت كه بدجور ميزد تو برجك بعضي ها. منتها نميدونم اون بعضي ها ميگيرن اينا رو يا خودشونو زدن به اون راه! منم ديگه نميخوام مطلب طولاني بنويسم براي همين كوتاه نوشتم. چون زياد باشه هم حوصله شما سر ميره هم من.
براي حسن ختام اينم متن موسيقي تيتراژ پاياني فيلم :
دنيا رو با هم خوب و بدش
با همه زندوني هاي ابدش
پشت سر گذاشتن و رها شدن
رفتن و سري توي سرا شدن
واسشون تو بند دنيا جا نبود
دنيا كه جاي پرنده ها نبود
پشت سر گذشته هاي بي هدف
پيش رو لشكر آرزو به صف
تو بهشت آرزو گم نشدن
آدم حسرت گندم نشدن
وقتي موندن تو غبار زندگي
پر كشيدن از حصار زندگي
زنده موندن واسشون بهونه بود
زندگي بازي بچه گونه بود
يه صدا ميخوندشون سمت خدا
با سكوتشون رسيدن به صدا
يا علي. موريّد باشيد !!!
