تبليغاتX
از شير مرغ تا جون آدميزاد !
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

سلام سلام سلام.

خوبین همگی ؟ چه خبرا ؟ من دوباره برگشتم. خدارو شکر امتحانا تموم شد. با همه خوب و بدش !

نه بابا ! نه مشروط شدم نه واحد مانده داشتم ! به زور 10 هم که شده این ترم رو رد کردیم.

البته نباید لطف و محبت اساتیدی چون استاد رحیملو و استاد رنج اندیش رو نادیده گرفت. چون اگه اینا بهم 10 نمیدادن مطمئنا الان اینجا نبودم .

گفتم الان که اومدم یه دستی هم به سر رو روی اینجا بکشم. اولا که عکسمو عوض کردم ! اینو امیر خان تو دانشکده ازم گرفته ! ثانیا بازم آهنگ وبلاگ رو عوض کردم ! اون آهنگ قبلیه که مال علی لهراسبی بود خیلی طرفدار داشت ولی ببخشید که یکم یکنواخت شده بود . ایشالا بازم از اینا میذارم.

راستی روز مادر مبارک ! روز زن مبارک ! روز دخترا مبارک !

پارسال همین روزا بود که من به خاطر یه مطلب فمنیستی که نوشته بودم با یکی از بهترین دوستام آشنا شدم! این روز رو به خودش و خونوادش هم تبریک میگم !

اصلا آقاجون روز فمنیست ها مبارک !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

امشب شب تولد حضرت زهرا بود. لابد میدونین در مورد چی میخوام بنویسم ؟

آره در مورد اینکه چجوری باید اینجور شبا رو جشن بگیریم و شادی کنیم که با همه شبا فرق داشته باشه !

طبق معمول تو این جور روزا و شبا تو همه جای شهر ها مراسمی برگزار میشه ! مشکلی تو برگزار شدنشون نیست ها ! ولی اینکه چجوری برگزار میشه خیلی مهمه !

آقاجون الان هیشکی از نحوه ی برگزاری اینجور مراسما راضی نیست ! حتی شخص اول مملکت که رهبر باشه!

خود ایشون هم گفتن بابا جون یه جوری این مراسما رو بگیرید که با عزاداری فرق داشته باشه !

تو همه ی این مراسما یکی مولودی یا مرثیه میخونه بقیه هم گریه میکنن !

به خدا مردم ذهنیت بدی از این هیاتها پیدا کردن ! خوب بعدش میگن جوون مملکت رفت دنبال فلان چیز ! از راه به در شد ! الان اگه به یکی بگی بیا بریم هیات میگه ولش کن بابا بیام چیکار ؟ دلم بگیره ؟ همه گریه میکنن !

مداحا هم که ماشالا از هر معصومی مولودی یا مرثیه میخونن آخرش به امام حسین قربونش برم و کربلا و خیمه ها ختم میشه !

هرجوری باشه باید مردم با چشم گریون از اون مراسم برن بیرون ! بابا والا این رسمش نیست !

از ما گفتن بود !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

. . . نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از “بوسوئهتقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريمسخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند.
اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است . . .

 

این هفته زیاد وقت نداشتم ! ولی هفته های بعد منتظرم باشین !

یا علی.

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  |