سلام.
نماز روزه هاي همتون ايشالا كه مقبول درگاه حق تعالي باشه.
اول از هرچي شهادت اميرالمومنين علي (ع) رو به همتون تسليت ميگم.
ليالي پر بركت قدر رو هم از ياد نبريد. شمارو به خدا مارم دعا كنيد.
مثل اينكه مطالب هفته پيش خيلي بهتون چسبيده ! نه ؟! خب ميدونستم ! گفته بودم كه ميتركونم !
همه زور 2 هفته اي مو جمع كردم تا اون از آب دربياد.
يه چيزي رو بهتون بگم , آدم وقتي يه جايي اينجوري مطلب مينويسه, هم قدرت نوشتن و هم قدرت بيانش تقويت ميشه و به كل تخليه ميشه !
والا برا من كه خيلي مفيد بوده ! باور نداريد از وبلاگ نويسا بپرسيد !
قربون همه ي دوستايي كه هفته پيش اومدن بهم سر زدن , برم !(اسم وبلاگشونو تو پرانتز نوشتم)
از مهنازجونم , نيلوفرخانوم(يه حرف رمانتيك) , محدثه خانوم , فاطمه خانوم(سكوت تلخ) ,حامد خان , آرزو خانوم كه يه نسبت كوچيكي هم با حامد خان دارن ! (اين كه كوچيك نيست) , افشين جون , مريم خانوم(يه دل كوچولو) , بچه تبريزي بامرام , نرگس خانوم(يوسف فاطمه) , منيژه خانوم(تلخ زهر مار)و آقا احسان 22 ساله از شهريار !
از همتون خيلي خيلي ممنونم ! واقعا شرمنده ام ميكنين !
ميگم اين وبلاگ محدثه خانوم رو ديدين ؟ اگه نديدين برين ببينين ! كامنتاش خيلي جالبه !
والا من كه تا حالا برا يه مطلبش زير 50-60 تا كامنت نديدم !
اگه من جاي اون بودم چيكار ميكردم ؟ بايد كل وبلاگ فقط اسم اونايي كه نظر ميدادن رو مينوشتم !!!
يه چيز جالبي كه خودم هم خوشم اومده ازش , كامنتاي وبلاگ خودمه !
يه نگاهي به اسماي بالا بندازين ! كلاً 12 نفر هستن كه 8 نفرشون دخترن ! 3 نفرشون پسرن و هويت اون بچه تبريزي معلوم نيست ! (ولي به احتمال قوي پسره !).
يعني 66 درصد خوانندگان وبلاگ من دختر خانوما هستن !
و فقط 34 درصد خوانندگان وبلاگم پسرن ! كه واقعا جاي بسي تاسف داره برا پسرا !
من از اين به بعد يه حساب ويژه اي رو خانوما باز ميكنم تا حالتون جا بياد !
بگذريم...
هفته پيش اين دوستاي گلم چند تا موضوع بود كه راجع بهش نظر دادن يا درخواست داشتن كه من همينجا جواب ميدم :
محدثه خانوم ! تعجب نكنيد ! اينكه تو قم كافي نت مخصوص بانوان هست , خيلي هم دور از ذهن نيست ! قمه ديگه چيكارش ميشه كرد ! راستي داستانت رو هم خوندم ! خوب بود !
حامد خان ! بابا وبلاگ من كه جاي اين حرفا نيست پسر خوب !عزيز جان آخه اگه ميخواي بدوني خانوما از چه چيزي خوششون مياد , برو از مامانت بپرس ! چرا اومدي اينجا ؟!
در مورد شعرها هم شرمنده ! اگه ميدونستم مهمون ناخونده مياد, دو سه تا از اون خوشگلاش رو برات ميذاشتم ! ولي اين هفته جبران كردم ! شما هم به دل نگير !
آرزو خانوم ! در مورد برره بهتون بگم كه حرف شما متين ! ولي اينجوري كه نميشه ! به هر حال هر برنامه ي تلويزيوني اي منتقداني هم داره ! ما كه نميتونيم اونا رو ديوونه فرض كنيم !
ولي خدائيش , تو اين مملكت ما جنبه ي اين كارا وجود نداره ! خب عزيز برادر(با همه تونم) سريال طنزه ديگه ! شبا بشين نگاش كن يه كم بخند بعدشم پاشو برو سر كارو زندگيت ! ديگه چرا برداشت منفي ازش ميكني ؟
افشين جون ! يه جوري اول نظرت بهم گفتي جيگر كه فكر كردم مثل سالارخان ميخواي سحرناز ترشيده رو بهم بندازي !
بچه تبريزي ! عزيز دل ! شما بيا اصلا 10 تا نظر بده ! اين اجازه گرفتن نداره كه ! گفته بودي هر هفته جمعه كه آپ ميكنم از آقا امام زمان (عج) هم مطلبي رو بنويسم. اي به روي اين چشمم !
نرگس خانوم ! گفته بودي چند وقتيه همش تبريزي ها به تورتون ميخوره و نظرت اين بود كه يا ما هممون وبلاگ نويسيم و يا كافي نتها مون زياده !
جوابتون رو تو وبلاگ خودتون دادم اينجا هم ميگم : ما هم هممون وبلاگ نويسيم و هم كافي نتهامون زياده ! ولي كلا فرهنگمون بالاست !!!
در مورد شهر تبريز هم بگم كه : عزيز دل برادر شما كه نيومدي اينجا ببيني چيه ؟ شنيدن كي بود مانند ديدن ؟ يه سر بيا تبريز مي بيني اون دوستت درست ميگه يا من !
در مورد برره هم مطلبي رو كه برا آرزو خانوم نوشتم شما هم بخون !
منيژه خانوم ! گفته بودي ترشي نخورم ! بابا من ترشي ميخورم و اينجوري مينويسم ! ببين اگه ترشي نخورم چي ميشم !!!
از همتون گله دارم ! واسه چي ؟ الان ميگم ...
بابا مگه من فقط هفته اي يه دونه مطلب مينويسم ؟ جون هركي دوست داري اون Scroll ماوست رو يه تكوني بده برو مطالب پاييني رو هم بخون !
هر كي مياد فقط تو همين اولين مطلب نظر ميده و ميره !
بابا جان اين اولي مخصوص خودمه ! تا توش يكم چرت و پرت بنويسم و بعدش بقيه ي ماجرا !
راستي يادم رفته بود ! يه نظر سنجي توپ هم گذاشتم اين بغل << شما هم نظرتونو بگين ! خيلي هم زحمتي نداره ! يكي از گزينه ها رو انتخاب كن و دكمه پايينش رو بزن !
از اين هفته به بعد هر هفته يه همچين نظر سنجي اي ميذارم اينجا تا كلاس كار بره بالا !
راستي لينكهاي اضافه بر سازمان رو هم داريد كه !
قربون همتون برم !
اگه زحمتي نيست مطالب پايينتر رو بخونيد !
هركس گفتارش راست باشد بزرگيش افزوني يابد.
نخستين گام مرحله ي تكامل , خودشناسي است.
شرافت به خرد و ادب است نه به ثروت و مال.
هر دشمني اي به دوستي گرايد مگر دشمني اي كه از حسد برخيزد.
حسد درد بي درماني است كه جز به مرگ حاسد يا محسود , زايل نگردد.
خود را از پايه اي كه داري فروتر آر تا مردم تو را از پايه ات فراتر برند.
پنهان داشتن سختي ها از جوانمردي است.
پرده ي غرور را از پيش خود برداريد زيرا اين پرده نمي گذارد ديدنيها را ببينيد.
نميدونم اصلا واسه اين پستم چي بنويسم ! يعني از كجا شروع كنم ؟ از اين هفته به بعد كارم سنگين تر شد ! ولي اشكالي نداره !
اين هفته يه چيزايي نوشتم كه بدك نيست ! ايشالا كه راضي بشيد :

در منظر هر منتظري هزار آبشار شوق جاريست. شيشه ي دل ما بارها و بارها شكسته , اما رشته ي محبت و الفت ما با تو نگسسته است. قرنهاست كه با هر طلوع , غنچه وار مي شكفيم و با غروب سوگوار پرپر ميشويم اما خاطره ي وصال تو در خاطر زلال ما زوال نمي پذيرد.
جمعه ها كه از راه ميرسد به شوق ديدارت و به انتظار ظهورت رو به قبله مي ايستيم و منتظر ميشويم تا هلال رخسارت بدر كامل گردد. هرچند كه ميدانيم الفباي انتظار را هنوز نياموخته , حرف از چشم انتظاري تو ميزنيم ولي به اندازه ي ساده ترين دوستانمان گوش به زنگ آمدنت نيستيم.
در اين شرمساري غرق شده ايم كه محبوب و مرادمان مدام يادمان كند و ما هيچ از مراد خويش ياد نكنيم. مي دانيم كه چرا دير آمدي. مي دانيم كه عدم سنخيت مانع است براي لقاء و رسيدن. ميدانيم كه مهم نيست ما شما را ببينيم , مهم آن است كه آنقدر ارزش پيدا بكنيم كه شما نيم نگاهي به ما نظر افكني و از ما راضي باشي. ولي چه كنيم ,غرق در درياي جهالت را جز دستي از بالا چه كسي ميتواند نجات دهد و سرگردان در بيابان ضلالت را چه كسي جز عالم نوراني و روحاني راهنمايي كند ؟
نگذار كه به مرگ جهالت از دنيا برويم. نگذار كه كوچه هاي عدالت احساس غريبي كنند و يتيمان مظلوم در آرزوي دست محبت تو چشم به در بمانند. كمك كن تا سزاوار بودنت شويم و تا دامنه ارتفاع تو برسيم. بدان كه اگر نيايي عشق تنها خواهد ماند و هيچ سرداري نخواهد بود تا انتقام زلالي آبها را از تاريكي ها بگيرد.
اي ابر ناز ! بر دشتهاي تشنه زار و كوير تفته نياز ببار و همه جا را پر از عطر گلهاي ياس و نرگس و محمدي كن.
ما همچنان در انتظار رويت خورشيد چشم به آسمان دوخته ايم...
الّهم عجّل لوليّك الفرج.
حتما هفته پيش خبر بمب گذاري تو اهواز و شهادت و زخمي شدن چندين نفر از هموطنان عزيزمون رو شنيديد !
از همين جا به خانواده هاي اين عزيزان تسليت ميگم.
سوالي كه ميخوام از همتون بپرسم اينه :
اونايي كه اين جور كارا رو انجام ميدن و هرچند وقت يك بار بمب گذاري و ترور و تخريب ميكنن چه هدفي رو دنبال ميكنن ؟ اصلا ريشه شون از كجاست ؟ ميخوان چيكار كنن ؟
و چرا بيشتر تو استانها مرزي و غربي كشورمون اين اتفاقات مي افته ؟
اگه زحمتي براتون نيست اين سوالات منو جواب بدين.

چهارشنبه هفته پيش دادگاه صدام بود !
يه دادگاه همينجوري فرماليته ! تا مثلا حق صدام رو بذارن كف دستش !
ولي بازم ايشالا اعدام ميشه تا دل خانواده هاي شهدا و جانبازان و آزادگان و كل ايرانيا يه كمي هم كه شده خنك بشه !
ولي اين صدام چه جونوري بود ؟ يه شرح مختصري از زندگينامه اش بخونيد تا بهتر بشناسيدش. البته چون ترجمه ي متن انگليسيش رو مينويسم اگه مشكلي داشت شما به يزرگي خودتون ببخشيد:

اينطور كه شايعه , ننه اش ميخواست اونو سقط كنه ولي به هر جون كندني بوده اين ملعون به دنيا مياد ! واسه همين مامان جونش اسمشو ميذاره "صدام" به معني اولين سركش !
باباشم قبل از تولدش گور به گور شد!
صدام به مدرسه ميره. البته به اجبار خونوادش ! چون اونا ميخواستن اين پسر گلشون ! كشاورز بشه.
بعدش براي ادامه تحصيل پيش دائيش "خيرالله" رفت.
خيرالله به اون ياد داد كه دو چيز بايد از بين برن : يهوديها و ايرانيها.
وقتي صدام 6 ساله بود , خيرالله به جرم خيانت به وطن دستگير شد. صدام هم برميگرده پيش ننه اش كه حالا 4 تا بچه داشت !
جالب اينه كه ناپدري صدام , اونو بدجنس صدا ميكرد !
ايشون خيلي زود به جووني رسيد ! 17 ساله بود كه پسرعموش رو كشت ! به همين راحتي !
22 بيشتر هم نداشت كه سعي كرد "قاسم" رئيس جمهور وقت عراق رو به قتل برسونه ! بعد اين ماجرا از طرف قانون احضارش كردند و اونو محكوم به مرگ كردن ولي گل پسر قصه ي ما به مصر فرار كردو وقتي بعد از چند سال به عراق برگشت يه وكيل شده بود.
26 ساله بود كه يه كودتاي ديگه به راه انداخت و به زندان فرستاده شد ولي تو 30 سالگي فرار كرد.
در 31 سالگي در پي كودتاي موفقيت آميز اكتبر, پسرعموش رئيس جمهور و خود صدام معاون رئيس جمهور شد و به عبارتي "كِنِدي" خاور ميانه شد !
ولي نميشد اونو با كندي مقايسه كرد. چون صدام چيزي داشت كه باعث ميشد مردم به اميد آينده براش كار كنند.
ايشون براي پيشرفت عراق به سوي نوگرايي از بولدوزرهايي استفاده مي كرد تا تمام خانه ها را از وجود رقبا و دشمنان پاك كنه.
در ميانه ي 30 سالگي اقدام به كشتار دسته جمعي يهوديها كرد.
در سن 42 سالگي به مقام رياست جمهوري عراق رسيد و رسما حكومت اين كشور رو به دست گرفت و اين شد آغاز بدبختي !
در سن 43 سالگي در اوج طمع و كله خري !!! جنگ 8 ساله اش با ايران رو با انداختن اولين گلوله توپ به سمت ايران , شروع كرد.
تو اين دوران با استفاده از گازهاي سمي , كردهاي شمال عراق رو مسموم كرد و به "شيتز" در جنوب حمله كرد.
53 سال داشت كه به كويت حمله كرد.
ببينيد اين صدام چه جونوري بود كه بوش در موردش گفته بود : "صدام يه حكمران مستبد است."
60 ساله بود و يه پاش لب گور بود كه به دليل تحريم اقتصادي, جنگ سرد رو عليه سازمان ملل آغاز كرد.
صدام حسين با وجود اينكه رئيس جمهور عراق بود ولي زندگي منحصر به فرد و ساده ي خودش رو داشت. اولين كاري كه انجام ميداد اين بود كه صبح ساعت 5 از خواب بيدار ميشد ! (ايول سحر خيز) و يه كم قهوه ميخورد.
صدام به نظافت شخصي اش خيلي اهميت ميداد. به همين دليل براي احوالپرسي ترجيح ميداد كه به جاي گونه , شونه هاش رو ببوسند ! اگه كسي ميخواست با صدام ملاقات كنه خيلي تشريفات داشت.
افراد صدام اون بدبخت رو تحقير ميكردند و تمام بدنش رو بازرسي ميكردند.
اون شخص بايد حتما قبل از ملاقات , حمام ميرفت. چون صدام ميترسيد كه ناقل بيماري باشه!
هر ميكروبي باعث ترس صدام ميشد و كوچكترين زخمي رو سريعاً معالجه ميكرد.
هر هفته دكترها درجه ي حرارت دفتر كار صدام رو با آب و هواي روز تنظيم ميكردند. مقررات زيادي توسط دكترها رعايت ميشد. وقتي كسي ميخواست با اون ملاقات كنه بهش ياد ميدادند كه چطور با عاليجناب دست بده و چند سانتي متر باهاش فاصله داشته باشه !
صدام حسين همه ي تلاشش رو انجام ميداد تا آرزوهاش به حقيقت بپيونده.
اون كلكسيون بزرگي از انواع كلاهها داشت. حتي در برابر كساني كه قصد جونش رو كرده بودند , كلاه ضد گلوله به سرش گذاشته بود ! به كراوات هم علاقه ي زيادي داشت و حتي فكر ميكرد اونا بي ضرر هستند. او نسبت به ناخنهاش حساس بود و مرتبا سبيلش رو رنگ مشكي ميكرد.
ستاره ي بزرگ عراق مجبور بود اندامش رو نيرومند نگه داره.و تمام سعيش بر اين بود كه جوونتر به نظر بياد. خودش ميگفت من در سن 40 سالگي تاريخ تولدم رو نگه داشتم !!!
صدام ميخواست چهره ي دلفريبي رو از خودش به جهان نشون بده و چه راهي از اين بهتر كه عكس هاش رو به در و ديوار بزنه ! ديگه اين مسئله يه جوري شده بود كه خود عراقيها به شوخي ميگفتند : عراق 20 ميليون جمعيت داره و 20 ميليون پوستر از صدام وجود داره ! پس هيچ كس بدون او هيچ جا نميره ! عكسهاي جديد او با ژستهاي جديد در روزنامه هاي بزرگ چاپ ميشد.
شما اگه به روزنامه هاي چند سال اخير عراق نگاه كنيد هيچ تفاوتي توش نميبينيد ! چون تو صفحه ي اول همشون عكس بزرگي از صدام خودنمايي ميكنه !
براي اينكه عكسهاش جذاب تر بشه دوست داشت ميون گلها بشينه.
اون هميشه قادر بود زندگي و سرگرميهاي خصوصيش رو كنترل كنه. براي اينكه در حد تناسب باقي بمونه , علاقه داشت به آهنگهاي سنتي عربي گوش بده. او علاقه ي زيادي به كشيدن سيگار برگهايي داشت كه فيدل كاسترو شخصا براش ميفرستاد.
صدام همچنين عاشق غذا خوردن بود. البته در اماكن عمومي چون اين كار خطرناك بود برا همين غذا قبلا توسط يه بدبخت فلك زده امتحان ميشد!
رئيس جمهور شكموي اسبق عراق روزي نيم كيلو گوشت ميخورد ! واسه همين گوشت خوردناش هم چند بار مجبور شده بود رژيم بگيره و صد البته اگه رئيس جمهور رژيم ميگرفت همه مجبور بودن رژيم بگيرن ! كار به جايي رسيده بود كه صدام راجع به رژيم غذايي خودش سخنراني ميكرد و مقاله و كتاب مي نوشت !!! بهانه اش هم برا اين رژيم هاش اين بود كه ملت تشويق بشن و مثل اون رژيم بگيرن ! هر وقت هم كه از اين رژيم هاش خسته ميشد ميگفت : چون ملت نگران سلامتي من هستند پس منم به خاطر اونا رژيم رو كنار ميذارم و دوباره چاق ميشم.
صدام به خوردن ماهي علاقه ي شديدي داشت ! مخصوصا ماهي هايي كه خودش با پرتاب نارنجك !!! شكار ميكرد و خودش تميزشون ميكرد.
به گفته ي يكي از پاچه خوارانش به نام فاروق سالوم كه فاميل نزديكش هم بود , صدام حسين يه آدم دلسوز براي ملتش بود !!! يه نمونه اش هم اين بود كه در سال 1996 نامه اي به سازمان ملل متحد نوشت و تو اون درخواست كرد كه با تحريم اقتصادي عراق مخالفت شه ! چون تحريم اقتصادي روياهاي صدام رو از بين ميبرد !
ولي خيلي از رفتارهاش مثل آدم بود ! مثلا خيلي وقتها با دوستاش ميرفت تو رودخونه ي "تايگر" شنا ميكرد يا بعضي وقتها عصر جمعه اي يا روز تعطيلي با خانوم بچه ها ميرفتن پيك نيك و قايق سواري ميكرد. در حال حاضر كه نه ولي قبل از اينكه دولتش سقوط كنه 2 تا كشتي خصوصي داشتكه اتاقهاش از اتاقهاي كاخهاي خودش هم زيباتر و مجهز تر بود.
صدام همچنين علاقه ي زيادي به ساخت و ساز قصر و بنا داشت! اول معمارها رو دعوت به همكاري ميكرد و بعد از اينكه اونا طرحي رو پيشنهاد ميدادند خودش نظر نهايي رو ميداد.
صدام تو هر كاخي كه ميساخت پناهگاه و استحكامات عظيمي رو هم توشون ايجاد ميكرد و توشون تونلهايي قرار ميداد كه فرار رو آسون كنه. حتي بعضي از كاخهاش كاملا زير زمين قرار داشت.
وقتي سال 1998 امريكا بعضي از كاخهاي صدام رو بمباران كرد او از مردم خواست كه تو خونه هاشون بمونن و خرج زندگي اونا رو خانواده هاي سلطنتي ميده. عوضش مردم بيچاره هم گروههايي رو براي حمايت از اون ايجاد كردند و به خيابونا ريختن. صدام هم از اين فرصت استفاده كرد و از خبرنگارهاي خارجي دعوت كرد كه اين جانفشاني ها رو به تصوير بكشند. امريكايي ها كه اين صحنه ها رو ديدند دست از بمباران عراق كشيدند.
به دليل دلايل امنيتي صدام دو شب متوالي تو يه خونه نميخوابيد.
صدام حسين بيش از 21 كاخ در قسمتهاي مختلف شهر بغداد ساخت. در سال 2001 يه كاخ درست كرد كه بزرگيش 3 برابر كاخ سفيد امريكا بود.
هر ساله در روز تولدش دوست داشت كارهاي عجيب و فراموش نشدني انجام بده.
در سال 1998 و در سن 61 سالگي يه درياچه ي مصنوعي ساخت كه در ساحل اون يه شهر تفريحي قرار داشت و مردم بدبخت بيچاره رو براي تماشا به اين منطقه كشوند ; در حالي كه حقوق بيشتر عراقي ها 3 دلار در ماه بود و پول كافي براي سوار شدن به اتوبوس و قطار براي رفتن به اونجا رو نداشتند. هر ساله تو روز تولدش يه مجسمه ي جديد ازش در يه جايي نصب ميشد.
صدام يه موزه از هداياي تولدش ساخته بود كه گه گاهي براي اينكه با ديدن طلاهاش قند تو دلش آب بشه اونجا ميرفت !
صدام علاقه ي بسيار شديدي به جمع آوري طلا داشت. در روز تولد 52 سالگيش از مردم عراق خواست كه طلاهاشون رو براي حمايت از جنگ عراق در برابر ايران , تقديم كنند ولي 5 سال بعد در روز تولدش صدام در يك كالسكه كه از طلاي خالص ساخته شده بود, نمايان شد!!!
اين دويوونه همچنين كلكسيوني از انواع اسلحه داشت و از شليك كردن به طرف مردم لذت ميبرد.
عمو صدام از اينكه عبادت كنندگان اونو بيش از پدر يه ملت ستايش ميكردند لذت ميبرد.
صدام در حال نيايش در جلوي دوربين چنان حالتي داشت كه همه فكر ميكردند با تمام وجود عبادت ميكنه. او دوست داشت مردم اونو (نعوذ بالله) خداي روي زمين بدونند !
در اواخر دهه 80 صدام خودش رو فرستاده ي حضرت محمد (ص) معرفي كرد و شجره نامه اش رو تو چندين مسجد قرار داد. هركس هم سوالي ميپرسيد محكوم به مرگ ميشد.
بعد از تجاوز به حريم كويت , صدام به خودش القاب و عناوين ديگه اي هم اضافه كرد. مثل خدمتكار خدا, مومن, پيشواي همه ي مسلمانان!!!
در روز دوشنبه 22 اكتبر سال 1990 صدام رسما اعلام كرد كه حضرت محمد (ص) رو تو خواب ديده و پيامبر به موشك اون اشاره كرده و فرموده "صدام حسين" پشواي مردم جهان عرب است و بايد بزرگترين مسجد دنيا رو بسازه. شكل اون شبيه هواپيما بود و در نزديكي شهر بغداد قرار داشت.
اين مسجد 4 تا گلدسته داشت كه از برج ايفل هم بلندتر بودند. كاري كه هيچ كس تا به حال جرات انجام دادنش رو نداشت. صدام با اين كارش اعتقاد داشت كه ميتونه مردم رو به خدا بيشتر نزديك كنه.
صدام همچنين برج مخروبه بابل رو بازسازي كرد و توش چند تا آجر كار گذاشت كه روش نوشته بود اين مكان توسط صدام حسين رئيس جمهور وقت عراق بازسازي شد.
در سال 1978 صدام براي اولين بار كارش رو به عنوان شهردار شروع كردو سپس دائي مورد علاقه اش يعني همون خيرالله رو جانشين خودش كرد. او سپس پسر خيرالله يعني آدنان(عدنان) رو وزير دفاع كرد.
صدام در سال 1955 با خواهر آدنان يعني دختر دائيش كه اسمش ساجده بود ازدواج كرد.
ساجده زني خانواده دوست بود. لباسهاي ساده ميپوشيد و آرايش سنگين ميكرد.
صدام برادرهايي هم داشت به اسامي : بارزان , واتبان و ساباوي .
در سال 1980 بارزان كه برادر ناتني صدام بود به سمت رياست سازمان امنيت در اومد. همين بارزان مسئول بسياري از كشتارهاي دروني و بيروني عراق بود.
جايزه سخت كوشي هاي بارزان ازدواج با خواهر ساجده يعني الهام بود.
برادر ديگه ي صدام "واتبان" هم در وزارت كشور مشغول به كار شد. در زمان او اوضاع مملكت خيلي بد شد به طوري كه خود صدام اونو مسخره ميكرد. جوانترين برادر صدام "ساباوي" هم رئيس اداره ي امنيت شد. و همراه با واتبان سعي كردند عراق رو از وجود دشمنان پاك كنند.
خواهر ناتني صدام هم تو اين شير تو شير خونوادگي اي كه صدام درست كرده بود , سهم ميخواست.
واسه همين همسرش "ارشد ياسين" محافظ و خلبان شخصي صدام شد.
(واي بميرم برا اينهمه ضابطه اي كه صدام به كار ميبرد !!!)
ارشد خان به خزانه دولت علاقه ي شديدي داشت. و از هر فرصتي براي پر كردن جيبش هاش استفاده ميكرد. مخصوصا از راه قاچاق عتيقه جات!
صدام سه تا پسر عمو داشت به اسمهاي علي حسن المجيد, حسين كمال و صدام كمال كه اينها هم به خاطر روابطشون با رئيس جمهور پاداش گرفته بودند.
علي حسن المجيد راننده تاكسي بود ولي استاندار شمال عراق شد و چون سواد نداشت با مشتهاي آهني حكومت ميكرد !!! وقتي اسم اين جونور برده ميشد هميشه همراه با يه جنايت بود.
بعد از قتل عام مردم شمال عراق به "علي شيميايي" مشهور شد. بعد از بمباران كردهاي شمال عراق به وسيله ي بمبهاي شيميايي , "حسين كمال"و"صدام كمال" با دخترهاي صدام "راگدا (رغده)" و "رانا (رعنا)" ازدواج كردند.
حسين كمال مسئول صلاحهاي شيميايي صدام شد و جهاني پر از مرگ به وجود آورد. همسرش راگدا عاشق خريد كردن بود و شوهرش رو تو مهموني ها و مسافرتها همراهي ميكرد و وقتي جديد ترين لباسها رو ميخريد , شوهرش در حال فروش سم بود !
"صدام كمال" هم يكي از محافظين شخصي صدام حسين شد.
پسر عموي ديگه ي صدام هم كه بد جوري بوي كباب به دماغش خورده بود , از دهات بچگي صدام پا شد اومد پيشش تا به يه نوايي برسه ! همينطور هم شد و صاحب يه زمين حاصلخيز شد و كارخانه ي خصوصي صدام در دهه ي 1970 آغاز به كار كرد.
تو عراق نام فاميل مشخص كننده ي مكان تولده ! صدام سنت اضافه كردن مكان تولد به آخر فاميلي رو برداشت چون خودش بچه تكريت بود ! ولي بعدها كه جمعيت پايتخت زياد شد ديگه شناسايي افراد غير ممكن بود. مخصوصا تو شهري كه همه مردهاي اون سيبيل داشتند !
اكثر مردم عراق اين عقيده رو داشتن كه يه عده چوپان براشون حكومت ميكنه !
ولي صدام و همراهانش خودشون رو يه الگوي خوب از بشريت ميدونستند و معتقد بودند كه اونا خصلت انساني رو بيشتر از هر زماني گسترش دادند !!!
(والا چيزي كه ما توش مونديم اينه كه به خاك و خون كشيدن ايران و جوانان ايراني و بمباران شيميايي مردم شهرهاي عراق كه يه نمونه ي جنايتهاش بود , كجاش انسانيته ؟ الله اعلم !)
صدام حسين ماشالا هزار ماشالا 5 تا بچه ي شناخته شده داشت ! به اسمهاي :
اودي (عدي) , كاسي (قصي) , راگدا (رغده) , رانا (رعنا) و هاله.
بازار سياه و تمامي قاچاقچي هاي عراق تو مشت اودي بود ! همه نوع نفت , سيگار, نوشيدني و انواع تجارتهاي ديگه ! سود اين تجارتها هم در كشورهاي ديگه به نامهاي ديگه اي سپرده ميشد نه به اسم اون ! (اي مارمولك !).
يكي از دوستاي نزديك اودي به اسم عباس الجنابي كه به دليل خيانت به اودي تحت تعقيب بود ميگه كه زماني كه من باهاش كار ميكردم حسابهاي زيادي به اسم من بود !
اين آقا اودي همچنين رئيس روزنامه نگاري عراق بود.
دفتر تبيغاتي اودي شامل 4 روزنامه , سه مجله , راديو و تلويزيون بود !!!
هيچ كس بدون اجازه ي اودي اجازه ي انجام كاري رو نداشت !
همين عباس الجنابي ميگه هر وقت مقاله اي مينوشتم كه اودي خوشش نميومد منو به زندان مينداخت و يكي از محافظينش رو ميفرستاد تا دندون منو بكشن !
اودي به ورزش علاقه شديدي داشت. او اغلب بازيكنان فوتبال رو كه تو بازي باخته بودند به زندان مينداخت !!!
ساجده تا زماني كه شوهرش باهاش بود , كنارش ايستاد. او به اودي سفارش ميكرد كه يه برادر ناتني براي عراق دلسوزي نميكنه ! اودي و ساجده براي انتقام نقشه اي كشيدند.
18 اكتبر سال 1998 ساعت 10 شب اودي تو يه مهموني با يه مسلسل سينه ي دوست صدام رو نشونه رفت و اونو كشت. چون او گناهكار بود و گناهش هم اين بود كه يه خانم ديگه به اسم "سميرا" رو به صدام حسين معرفي كرده بود و صدام با اون ازدواج كرده بود.
صدام به همين خاطر پسرش رو به زندان انداخت و اونو محكوم به مرگ كرد. صدام تو اين مدت پادر ميوني هيچ كس رو قبول نكرد. اودي هم سعي ميكرد خودكشي كنه ! بالاخره بعد از كش و قوص هاي زياد اودي بخشيده شد. حالا معلوم نبود كه صدام واقعا ميخواست اونو بكشه يا نه !
از اين طرف هم آدنان برادر ساجده از اين كار دومادشون خشمگين شده بود و عليه رئيس جمهور به پا خواسته بود. او قهرمان جنگ بود و حتي يه مجسمه از اون تو شهر بغداد نصب كرده بودند.
آدنان و دارو دسته اش صدام رو تهديد كرده بودند.
در مي 1998 , صدام براي صرف نهار در شمال آدنان رو دعوت كرد. به طور شگفت انگيزي هلي كوپتري كه حامل آدنان بود , در بازگشت سقوط كرد.
دائي صدام و پدر آدنان كه همون خيرالله خودمون باشه ! تو تشييع جنازه ي آدنان , صدام رو مقصر دونست. صدام هم خيلي راحت اونو به اتهام فساد اخلاقي ! محكوم كرد و تو خونه اش دستگيرش كرد. صدام دستور داد كاخ زيبايي به يادبود آدنان بسازند و اونجا رو پركرد از عكسهايي كه با هم داشتند. مرگ آدنان راه رو باز كرد تا اودي وزير دفاع عراق بشه ! اما برادر زن صدام "حسين كمال" مدام بهش ضربه ميزد. الان حسين كمال آماده بود تا با اودي وارد جنگ بشه.
اودي همچنين روابط بسيار خوبي با بارزان داشت. ولي نه اودي بارزان رو دوست داشت ونه بارزان اودي رو ! چون بارزان تهديدي بزرگي عليه صدام بود. اودي فكر ميكرد كه بارزان تنها كسيه كه ميتونه جانشين پدرش بشه ! بنابر اين ازش متنفر بود.
وقتي ننه جون صدام تو سال 1982 مرد, نفوذ سه برادر كاهش يافت. در سال 1990 بارزان رو به عنوان سفير به ژنو تبعيد كردند. عراقيهاي تبعيدي خيلي آزاد نبودند. جرايد اونو "سلطان وحشت" ميناميدند.
در جولاي 1993 صدام , عروسي اودي با دختر بارزان "ساجا" رو ترتيب داد. اين اتحاد آشوبگران بود.
بعد از 10 سال ساجا اودي رو ترك كرد و بدون اينكه طلاق بگيره به ژنو رفت.
آگوست 1998 بارزان به عراق خواسته شد اما اون جرات مقابله با صدام رو نداشت. بنابر اين ترجيح داد تو ژنو پيش زن و بچه اش بمونه ! الهام خانوم هم در سال 1999 مرد. هيچ كدوم از اعضاي خونوادش تو تشييع جنازش حضور نداشتند. حتي خواهرش ساجده هم نيومده بود.
بالاخره بارزان با وعده ي نخست وزيري به عراق برگشت ولي تا به خونه اش رسيد دستگير شد !
صدام همچنين برادر ناتني خودش ساباوي رو هم كشت. به خاطر اينكه تو وظايفش كوتاهي كرده بود.
در واقع ساباوي ميخواست از تجاوز عراق به كويت سوء استفاده كنه !
در زمان حمله ي عراق به كويت گروههاي زيادي وجود داشتند كه كارشون سرقت اموال مردم بيچاره و فرستادن اونا براي ساباوي بود.ولي اين كارش لو رفت و نهايتا كشته شد.
برادر ديگه ي صدام "واتبان" هم در مي 1995 از كارش بركنار شد و با گلوله اي كه از جانب اودي به او شليك شد, به ديار باقي شتافت !
حسين كمال, برادر زن صدام بر سر قدرت با اودي كشمكش داشتند. دو روز بعد از مرگ واتبان اون هم از ترس جونش به اردن فرار كرد. بعدش هم تمام خونواده اش از جمله زن صدام هم از بغداد خارج شدند و به اردن فرار كردند. چون پادشاه اردن به اونا قول داده بود كه ازشون حمايت كنه !
دخترهاي صدام اغلب با مادرشون در تماس بودند و ميگفتند از مرگ ميترسند.
ولي وقتي حسين كمال به اردن رفت از اين رو به اون رو شد و مدام صدام رو تحسين ميرد. در فوريه ي همون سال براي صدام نامه اي نوشت و از اون طلب بخشش كرد و خواهش كرد كه با بازگشت اون به بغداد موافقت بشه !
20 فوريه هم صدام نامه اي براش فرستاد و گفت كه اونو بخشيده. اونام زودي باور كردن ! اودي هم به اونا قولهاي مساعدي داده بود كه هيچ اتفاقي براشون نمي افته !
ولي برادرهاي حسين كمال ميلي به بازگشت نداشتند. واسه همين حسين كمال اونا رو به زور اسلحه برگردوند. بعد از برگشتنشون , دخترهاي صدام به يكي از كاخهاي شماليش رفتن و سه سوت دستگير شدند. حسين كمال خواهر ها و برادرهاشو به خونه ي عمه جونش فرستاد ولي پليس امنيتي به رهبري علي شيمياي يا همون علي حسن المجيد ,خونه ي اونا رو محاصره كرد و با اونا درگير شد! بالاخره بعد از پرتاب نارنجك و ويران كردن خونه توسط موشك ! مردم ريختن تا جنازه ها رو از زير آوار بكشن بيرون اما حسين كمال اونجا نبود ! ايشون با پاي برهنه و با دوتا اسلحه تو دستش ميخواست فرار كنه كه با شليك چندين گلوله به بدنش تموم كرد !
صدام از اين كار علي شيميايي خرسند شد. علي هم كه نميخواست اين فرصت رو از دست بده , در پيروي از سنت حسنه ي پيامبر !!! دست دخترش رو تو دست اودي گذاشت !
صدام هم باهاش معامله كرد و كوچيكترين دخترش "هاله" رو به پسردائي علي شيميايي داد.
اودي با وجود رقبايي كه داشت ولي مطمئن بود كه بعد از پدرش حكمران عراق ميشه !
ولي زهي خيال باطل ! بعد از مدتي بالاخره امريكا به آرزوي ديرينه ي خودش رسيد و به عراق حمله كرد و حكومت صدام رو نابود كرد. و يه پايگاه ديگه تو خاور ميانه و اطراف ايران تاسيس كرد !
آخيش بالاخره تموم شد ! اگه نقص و معايبي هم داشت به بزرگي خودتون ببخشيد.
نميدونم چرا بعضي ها فكر ميكنن كه زنها آدماي ضعيفي هستن ؟ والا من كه اينجوري فكر نميكنم ! يه وقت نگيد از ترسمه ها !!! نه ! واقعا راست ميگم ! درسته كه زنها از نظر جسه و اندام از مردا ضعيفترن ولي اكثراً از نظر زبان و قدرت بيان خيلي قوين !
چند تا مثال براتون ميزنم تا با دلايل و برهانات منطقي حرفمو به شما بقبولونم .
بايد يادمون باشه كه :
- اين ننه حوا بود كه با زبون بازيهاش آدم بيچاره رو از عرش به فرش و از بهشت به زمين كشوندش !
- زنهاي هابيل و قابيل بودن كه دوتا برادر رو به جون هم انداختن كه در نهايت منجر به قتل يكيشون شد.
- آسيه زن فرعون بود كه تونست موسي (ع) رو كه دشمن خوني شوهرش بود تو خونه ي خود فرعون بزرگ كنه !
- زليخا بود كه پاي يوسف رو كه ارج و قربي پيش عزيز مصر داشت به زندون كشيد.
- عايشه بود كه تونست يه جنگ بزرگ رو عليه امام علي (ع) به پا كنه !
- قطام بود كه با قرار دادن خون امام علي(ع) تو كابين خودش , ابن ملجم ملعون رو وادار كرد كه تو اين شبهاي عزيز امام رو به شهادت برسونه !
- جعده بود كه به طمع ازدواج با يزيد , چراغ خونه ي خودش امام حسن مجتبي (ع) رو با ريختن سم به ظرف آبش خاموش كرد.
- ماري كوري بود كه با كشف اورانيوم آدماي دنياي امروزمون رو به جون هم انداخت !
- مادر ناصرالدين شاه بود كه تونست با مست كردن شاه , حكم اعدام مردي به بزرگي امير كبير رو ازش بگيره !
- ثريا بود كه با عشق خودش شهريار رو به خاك سياه نشوند و بعدش اونو به يه عارف تمام معنا تبديل كرد.
- شيرين عبادي بود كه جايزه ي نوبل صلح سياسي رو گرفت و بعدشم هم تو مراسم تجليلش اون گند بزرگ رو به بار آورد.
- همين كاندوليزا رايسه كه با وجود اينكه سياه پوسته و از نظر قيافه زير خط فقره ! ولي تو يه كشور نژاد پرست مثل امريكا شده وزير امور خارجه ! و هي به اين در و اون در ميزنه تا يه جورايي چوب لاي چرخ ايران كنه !
- ملكه اليزابته كه با وجود حرفهاي زيادي كه پشت سر خودش و خونوادش زدن بازم در كمال پررويي ملكه ي انگليسه !
- فائزه هاشميه كه هيچي راجع بهش نگم بهتره !
ولي خدائيش اگه اونا نبودن من واسه كي مينوشتم ؟ اين پسرا واقعا روي منو سفيد كردن !
آقا هفته پيش كلي گشتيم دنبال كتاب فانگليش نوشته ي آقاي حقيقت ! هر چقد گشتم نا اميد تر شدم ! تازه جلد 2ش اومده ولي من حتي نتونستم جلد يكشو پيدا كنم !
بگذريم...
شما تا حالا تو مدرسه غيبت داشتين ؟
خب معلومه كه جوابتون مثبته ! عكس العمل والدينتون چي بود ؟
اينا يادداشتهايي هستند كه والدين بچه هاي يك مدرسه تو تگزاس به عنوان دليل براي تاخير فرزندانشون خطاب به مسئولان مدرسه نوشته اند. املاي كلمات دست نخورده !
بخونيد و به انگليسي خودتون اميدوار بشيد :
- My soon is under a doctor's car and shouldn't go out of house. Please execute him.
- Dear school, please ekscuse John being absent on January 28, 29,30,31,32 and also 33.
- Please excuse Jimmy for being. It's his father's fault.
- I kept Billie home because he had to go Christmas shopping because I don't know what size she wear.
- Please excuse Jennifer for missing school yesterday. We forgot to get the Sunday paper off the porch and when we found it Monday, we thought it was Sunday.
- Sally won't be in school last week from Friday. We have to attend her funeral.
به جون مادرم همينجوري كه نوشته منم ترجمه اش رو مينويسم :
- فرزندم زير ماشين دكتره ! ونبايد از خونه خارج بشه. لطفا اونو اعدام كنيد ! (حتما ميدونيد كه يه معني execute اعدام كردنه !)
- مدرسه ي عزيز, لطفا جان رو به خاطر غيبتش در روزهاي 28و 29و 30 و31و 32 و همچنين 33 ژانويه ببخشيد.
- لطفا جيمي رو به خاطر بودنش ببخشيد (كلمه ي absent از قلم افتاده). اون تقصير پدرش بود.
- من بيلي رو تو خونه نگه داشتم به خاطر اينكه او بايد به خريد كريسمس بره و من نميدونم اون چه سايزي ميپوشه !
- لطفا جنيفر رو به خاطر غيبت ديروزش ببخشيد. ما فراموش كرديم روزنامه ي يكشنبه رو از ايوان برداريم و وقتي كه روز دوشنبه اونو پيدا كرديم فكر كرديم اونروز يكشنبه است !
- سالي به مدت يك هفته از روز جمعه تو مدرسه نخواهد بود. ما بايد تو مراسم تدفينش شركت كنيم ! (اسم اون مرحومي كه بايد براش مراسم ميگرفتن از قلم افتاده).
والا من كه وقتي اينا رو مي خونم خيلي به خودم اميدوار ميشم ! شما چي ؟
خواهشا فقط برنامه نويسها اين مطلب رو بخونن ! چون بقيه ازش سر در نميارن !
امروز يه كدي رو ميخوام براتون بذارم , مامان ! باقلوا !
اگه تا حالا تو VB يا VC برنامه نوشتين حتما ميدونيد كه برنامه ي شما تو theme ويندوز 98 نشون داده ميشه ! و اين از جذابيت برنامه كم ميكنه و رو اعصاب آدم شطرنج با مانع بازي مي كنه !
حالا اگه اين كارهايي رو كه بهتون ميگم انجام بدين , برنامه هاتون تو شكل و شمايل ويندوز XP نشون داده ميشن و آدم كلي حال ميكنه !
خب اولا اين كدها رو تو Note pad بنويسين (بهتره از همينجا Copy كنين) :
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes"?>
<assembly xmlns="urn:schemas-microsoft-com:asm.v1" manifestVersion="1.0">
<assemblyIdentity type="win32" processorArchitecture="*" version="2.0.0.2"
name="ApiViewer 2002"/>
<description>ProgramName</description>
<dependency>
<dependentAssembly>
<assemblyIdentity
type="win32"
name="Microsoft.Windows.Common-Controls" version="6.0.0.0"
language="*"
processorArchitecture="*"
publicKeyToken="6595b64144ccf1df"
/>
</dependentAssembly>
</dependency>
</assembly>
خب ! بعدش اين فايل رو بانام yourapplication.exe.manifest تو همون مسيري كه برنامه تون هستش Save كنين. شما بايد به جاي yourapplication اسم برنامه ي خودتون يا هر فايل اجراي اي كه ميخواين تغييرش بدين , رو بنويسيد.

بعد از اين كار بريد برنامه تون رو اجرا كنيد اگه برنامه تون فايل manifest رو support كنه كه حله ولي اگه error داد نشون ميده كه برنامه تون از اين نوع فايل پشتيباني نميكنه !
شما ميتونيد هر نرم افزاري رو كه رو كامپوترتون نصب شده , به همين صورت به شكل دلخواهتون در بيارين ! من كه اين كار رو كردم و كلي حالشو بردم ! حتي خود VB رو هم تغيير دادم !
اينم يه نمونه از فوايدش :
بدون فايل manifest :

با فايل manifest :
بريد حالشو ببريد ! تو حالتون منم ياد كنيد !
آقا هفته پيش اشعار عاشقانه مون مخصوص كسايي بود كه يا از عشقشون خسته شدن و يا توش شكست خوردن ! اين حامد خان هم شاكي شده بود.
منم به خاطر گل روي حامد خان و به خاطر اينكه آرزو خانوم حامد مارو با ماهيتابه و لنگه كفش مصدوم نكنه ! كلي گشتم تا بالاخره يه شعر توپ از مريم حيدر زاده پيدا كردم و نوشتم تا اين با اون در بشه !
بهانه
گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم و به روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او بوسيدم
گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن
من همچو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم و ترا به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و ز دوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با ترنمت روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم

ماجراي دوتا گل سرخ
گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش
دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
خونه ي اون حالا تو يه گلدون سفالي بود
جاي يارش چه قدر تو اين غريبي خالي بود
يادش افتاد كه يه روز يه باغبون دوبوته داشت
يه بهار اون دو تا رو كنار هم تو باغچه كاشت
با نوازشاي خورشيد طلا قد كشيدن
قصشون شروع شد و همش به هم مي خنديدن
شبنماي اشكشون از سر شوق و ساده بود
عكس ديوونگيشون تو قلب هم افتاده بود
روزاي غنچگيشون چه قدر قشنگ و خوش گذشت
حيف لحظه هايي كه چكيد و مرد و برنگشت
گلاي قصه ي ما ، اهالي شهر ، بهار
نبودن آشنا با بازي تلخ روزگار
فك نمي كردن هميشه مال همن تا دم مرگ
بميرن ، با هم مي ميرن از غم باد و تگرگ
يه روز اما يه غريبه اومد و آروم و ترد
يكي از عاشقاي قصه ي ما رو چيد و برد
اون يكي قصه ي اين رفتن و باور نمي كرد
تا كه بعدش چيده شد با دستاي سرد يه مرد
گلاي قصه ي ما عاشقاي رنگ حرير
هر كدون يه جاي دنيا بودن و هر دو اسير
هيچكي از عاقبت اون يكي با خبر نبود
چي مي شد اگه تو دنيا ، قصه ي سفر نبود
قصه ي گلاي ما حكايت عاشقياس
مال ياسا ، پونه ها ، اطلسيا ، رازقياس
كه فقط تو كار دنيا ، دل سپردن بلدن
بدون اينكه بدونن ، خيليا خيلي بدن
يكيشون حالا تو گلدون سفال ، خيلي عزيز
اون يكي برده شده واسه عيادت مريض
چه قدر به فكر هم ، اما چقد در به درن
اونا ديگه تا ابد از حال هم ، بي خبرن
روزگار تو دنياي ما قربوني زياد داره
اين بلاها روسر خيلي كسا در مي ياره
بازياش هميشه يك عالمه بازنده داره
توي هر محكمه كلي برگ و پرونده داره
اين يه قانون شده كه چه تو زمستون ، چه بهار
نمي شه زخمي نشد از بازياي روزگار
اگه دست روزگار گلاي ما رو نمي چيد
حالا قصه با وصالشون به آخر مي رسيد
ولي روزگار ما هميشه عادتش اينه
خوبا رو كنار هم مي ياره ، بعدم مي چينه
كاش دلايي كه هنوزم مي تپن واسه بهار
در امون بمونن از بازياي تلخ روزگار
حامد جان اين دومي برا تو نبود ها ! نگران نباش !
اين هفته يه كم دير گردم واسه همين حاشو ندارم از شهريار بنويسم ! ايشالا هفته بعد !
سلام.
اول از همه نماز روزه هاتون قبول ! شديدا التماس دعا دارم ازتون !
خوبين خوشين ؟ منو 2 هفته اس نميبينين خوش ميگذره ؟
جاي همتون خالي ! قم خيلي خوش گذشت ! نايب الزياره همتون بودم ! ايشالا خدا قسمت همه تون بكنه برين حال كنين !
اين هفته اومدم بتركونم !
از هفته پيش يه دستي به سر و گوش وبلاگ كشيدم و دو سه تا آهنگ براش گذاشتم !
(راستي اگه يه جايي دو سه تا آهنگ بي كلام و آرام با فرمت Midi پيدا كردين , حتما بهم خبر بدين تا اگه خوشم اومد به جاي اين آهنگا بذارم اينجا. چون من خيلي گشتم ولي چيزي رو كه باب ميلم باشه پيدا نكردم ! اينارو هم اجباراً گذاشتم.)
چند تا هم عكس گذاشتم تا ديگه شاكي نشين كه وبلاگم فقط متن داره و خشك و خاليه !
عزيزان برادر ! اين بغل <<< زير عكسم , به جاي ايميل , ID خودمو نوشتم تا برام PM بزنيد يا اگه نبودم برام Off بذاريد. چون شما كه برام ايميل نميزنيد كه !
از همه ي اين دوستاي گلم ممنونم كه اومدن و مطالبم رو خوندن و يه نظر هم چپوندن اون گوشه :
از مهناز خانوم گل كه بازم لطف كرد و زحمت كشيد و اومد نظر داد. (مطالب پايين تر رو بخون)
از افشين خان دوست گل خودم كه يه شعر هم برام فرستاده كه براتون مينويسم ,
از حامد خان همكلاسي عزيزم ! كه يه رو كم كني اساسي با افشين شروع كرده !
از امير جون كه اومده وبلاگ رو خونده ولي نظر نداده !
از منيژه خانوم خواهر بزرگترم كه اومده بازم منو سرافراز كرده ,
از بچه بامرام تبريز كه والا نميدونم چشه كه اسم و رسمي از خودش نمي نويسه !
از محدثه خانوم كه برعكس من دوست داشت بهمن كلاسهاش شروع بشه !
از فاطمه خانوم نويسنده وبلاگ سكوت تلخ كه وبلاگ منو لينك كرده ,
از مريم خانوم نويسنده وبلاگ "چي بگم" كه ايشون هم مثل من بهمن كلاساشون شروع ميشه,
از حميد خان و پسر عموش سعيد آقا كه تازه به جمعمون ملحق شده,
از آقاي مبيني كه بهم تذكر داده بودن كه "باشم تا صبح دولتم بدمد !"
از همتون ممنونم واقعا لطف مي كنين !
يه عزيز دلي هم اومده بود راجع به آهنگ گذاشتن تو وبلاگ ازم پرسيده بود كه تو بخش نظرات هفته پيش جوابشو دادم. چند روز پيش هم براش يه كد جاوا ساكريپت ميل كردم.
آقا جاتون واقعا تو قم خالي بود ! اونقد آخوند ديديم كه نگو !!!
البته ما كه بيشتر خونه داداشم اينا بوديم ولي وقتي هم كه بيرون ميرفتيم از ديدن اينهمه مخلوقات خدا سير نميشديم !
من اين حرفا رو زدم يه وقت فكر نكنيد من آنتي آخوندم ها ! نه !
من فقط مخالف بعضي هاشون هستم !
اصلا بي خيال اين حرفا ! برا چي واسه سري كه درد نميكنه دستمال ببندم ؟!
راستي روزايي كه تو قم بودم دلم لك زده بود واسه 5 دقيقه چت و وب گردي !
به جان شما نباشه به جان خودم هم نباشه ! كلي مسير رفت و برگشتم به حرم و دور و براش رو گشتم تا بالاخره تونستم 3 تا كافي نت و 2 تا گيم نت پيدا كنم !
از بچه قمي ها بپرسين ميگن كه فاصله ي بنياد تا حرم چقدره !
از اين 3 تا كافي نت كه پيدا كردم يكيشون مخصوص بانوان بود ! يكيشون هم خط هاش خراب بود و كلا تعطيل و بالاخره سومي كه مشهور بود به پر سرعت ترين كافي نت قم !
آقا رفتيم اونجا و خدائيش سرعتش بد نبود ولي امكاناتش ضايع بود !
بالاخره رفتيم چپيديم تو يه دلي از عزا در آورديم !
نكته جالبش اينه كه ما تو اين تبريزمون هر كافي نتي كه ميريم عين ... سرمون رو ميندازيم پايين و ميريم ميشينيم كارمون رو انجام ميديم ! دست آخر هم پا ميشيم حساب ميكنيم !
اصلا هم نميدونستم كه اونجا هم كافي نتها مثل كافي نتهاي تهران دفتر دستك دارن !
جاتون خالي بازم عين ... سرمو انداختم پايين و رفتم نشستم !
وقتي رفتم حساب كنم بيچاره صاحب كافي نت يه دختره بود كه تا منو ديد پرسيد اسمتون ؟ منم گفتم با اسمم چيكار داري ؟! من با كامپيوتر شماره فلان كار ميكردم ! بيچاره حتي ساعت هم برام نزده بود ! بالاخره از اونجايي كه من شير پاك خورده ام ! خودم بهش گفتم كه از فلان ساعت تا فلان ساعت نشستم. اونم كه ديگه چاره اي نداشت پولو گرفت و قال قضيه كنده شد !
از همين جا از مسئولين و اهالي استان قم خواهش ميكنم كه عزيزان برادر شما رو جان مادرتون هواي اين زوار رو داشته باشين ! بابا جون تو همين تبريز ما تو هر خيابون كه بري 1-2 تا كافي نت هست اما اونجا از اين خبرا نيست ! البته قم عمرا به پاي تبريز برسه ها !
اين هفته مطالبم يه خورده جالبتر بيد ! آخه دو هفته بيد كه نبيدم ! واسه همين همه زورم رو جمع وكردم تا اين هفته مطالب به درد بخور از خودم در وكنم ! حالا وبينيد كه چي ها ونوشتم !
ها اااااا ...
ببخشيد من يه خورده جو گير شده بيدم , رفته بيدم تو حال و هواي برره و نخود ! خدائيش خوب برنامه اي بيد ! ولي يه خورده همچين بفهمي نفهمي بد آموزي از خودش در وكنه ! كه اونم ما به بزرگي خودمان بخشيده بيديم !
اگه بچه قرتي بيديد و سواد داشته بيديد ,روزنامه ي جام جم وخريد و صفحه آخرش رو وخونيد تا وبينيد كه چه حرفايي پشت سر مهران مديري و سريالش وويگولنزج ! هر روز دو سه تا شكايت واسه بد آموزي اين سريال تو اون صفحه در وكنن ! حالا بي خيال ...
ديگه پر حرفي بسه ! بريد چرت و پرتامو بخونيد .
راستي ديدم اون tongue Twister ها و سوره هايي از قرآن كه به انگليسي مينويسم طرفدار نداره و ميدونم كه شماها حوصله تون نميكشه اينا رو بخونيد از اين هفته به بعد ديگه نمي نويسم !
بازم اگه از يه جاي وبلاگ خوشتون نمياد يا اگه ميخواين يه چيز ديگه بهش اضافه كن , حتما بهم بگين.
جوانمردي چهار نوع است :
فروتني با دوست , گذشت با قدرت , نصيحت با دشمن و بخشش بي منت.
(امام علي (ع))
به دنيا نيامدن بهتر از تعليم نيافتن و نادان ماندن است زيرا جهالت ريشه ي همه بدبختي هاست.
(افلاطون)
استعداد بزرگ بدون وجود اراده ي بزرگ وجود ندارد.
(بالزاك)
بهترين كارها اين است كه در جواني دانش اندوزي و در پيري به كاربري.
(بوذرجمهر)
معلم را بر پدر شرف است همانطور كه روح را بر جسم شرف است.
(جلال الدين دواني)
اگه موندين تو كف اينكه زنا با مردا چه تفاوتي دارن , پس اين مطلب رو تا آخر بخونيد تا بدونيد :
Differences between men and women:
- A man will pay $1 for a $2 item he wants; a woman pays $2 for a $1 item she doesn't want.
- A woman worries about the future until she gets a husband; a man never worries about the future until he gets a wife.
- A successful man is one who makes more money than his wife can spend; a successful woman is one who can find such a man.
- To be happy with a woman you must love her a lot and not try to understand her at all because you never can understand.
- Married men live longer than single men, but married men are much more willing to be single.
- A woman marries a man expecting he will change, but he doesn't; a man marries a woman expecting that she won't change and she does.
- There are two times when a man doesn't understand a woman: before marriage and after marriage.
فعلا همين 7 تا بستونه ! ميگه كه :
تفاوتها بين مردها و زنها :
- يه مرد 1 دلار ميده واسه يه جنس 2 دلاري كه ميخواد ; يه زن 2 دلار ميده واسه يه جنس 1 دلاري كه نميخواد !
- يه زن نگران آينده است تا اينكه ميره شوهر ميكنه ; يه مرد نگران آينده نيست تا اينكه ميره زن ميگيره !
- يه مرد موفق كسيه كه بتونه بيشتر از زنش پول دربياره ; يه زن موفق كسيه كه يه همچين شوهري پيدا كنه.
- در شادي با يه زن تو بايد خيلي زياد دوستش داشته باشي و سعي نكني كه اونو بفهمي , چون تو هرگز نميتوني اون بفهمي !
- مردايي كه ازدواج كردن بيشتر از مرداي مجرد عمر ميكنن ولي مرداي متاهل خيلي علاقمندتر هستن كه مجرد بمونن.
- يه زن با يه مرد ازدواج ميكنه و انتظار داره كه اون تغيير كنه ولي تغيير نميكنه; يه مرد با يه زن ازدواج ميكنه و انتظار نداره كه اون تغيير كنه ولي اون تغيير ميكنه !
- دو تا زمان وجود داره كه يه مرد يه زنو نميفهمه : قبل از ازدواج و بعد از ازدواج.
خدا ميدونه من الان كه اين مطلبو نوشتم چه بلايي ميخواد سرم بياد !
اين هفته ميخوام بهتون ياد بدم كه يه سري از كارها تو ويندوز XP رو با كليدهاي كيبورد انجام بدين :
- براي باز كردن منوي استارت كه خب ميدونيد از كليد ويندوز(Win هموني كه روش علامت ويندوز هست) استفاده ميشه ولي يه راه ديگه هم هست و اون استفاده از كليدهاي تركيبي CTRL+ESC.
- براي باز كردن Task Manager ميتونيد از تركيب كليدها CTRL+Shift+ESC استفاده كنيد.
- براي بازكردن پنجره ويندوز اكسپلورر از كليدهاي تركيبي Win+E استفاده كنيد.
- براي بازكردن كادر Run از كليدها Win+R استفاده كنيد.
- براي باز كردن پنجره ي Search يا Find از كليدهاي Win+F يا F3 استفاده كنيد.
- براي تغيير نام پوشه ها يا فايلها از كليد F2 استفاده كنيد.
- به جاي راست كليك روي MyComputer و اتخاب Properties از كليدهاي Win+Pause Break استفاده كنيد.
- براي يك صفحه به عقب رفتن(Back) تو MyComputer از كليدهاي Alt+Left و براي يك صفحه
به جلو رفتن (Forward) از كليدهاي Alt+Right استفاده كنيد. - براي رفتن به يه پوشه بالاتر از كليد Back Space استفاده كنيد.
- براي Minimize كردن همه پنجره ها از كليدهاي Win+M استفاده كنيد.
- براي نشان دادن دسكتاپ هر كجا كه باشيد از كليدهاي Win+D استفاده كنيد.
- براي راست كليك كردن روي يه آيكون از كليد Application (هموني كه بين كليد Win و CTRL هستش) يا از كليدهاي Shift+F10 استفاده كنيد.
- براي حركت بين پنجره هاي فعال از كليدهاي Alt+Tab استفاده كنيد.
- براي حركت بين اجزاي مختلف يه پنجره ي فعال از كليد F6 استفاده كنيد.
- براي Copy كردن يه آيتم از كليدهاي CTRL+Insert يا CTRL+C استفاده كنيد.
- براي Cut كردن يه آيتم از كليدهاي CTRL+X استفاده كنيد.
- براي Paste كردن يه آيتم از كليدهاي Shift+Insert يا CTRL+V استفاده كنيد.
- براي فعال كردن منوهاي يه برنامه از كليد Alt يا F10 استفاده كنيد.
- براي بستن هر پنجره از Alt+F4 استفاده كنيد.
- براي Switch كردن بين كاربران ويندوز از كليدهاي Win+L استفاده كنيد.
- براي Full Screen كردن يه پنجره از كليد F11 استفاده كنيد.
اين از كليدها.
***
حالا ...
اگه مثل من مرض دارين و نميتونين مثل بچه آدم سيستم رو Shutdown يا Restart يا Logoff كنيد پس اين مطلب رو بخونين و ياد بگيرين :
عزيزان برادر اگه ميخواين كامپيوترتون رو با يه راه ديگه shutdown كنين برين كادر Run رو باز كنين و توش بنويسين : Shutdown –s و Enter بزنين.
براي Restart كردن كامپيوتر هم بنويسين shutdown –R.
براي Logoff كردن هم بنويسين Shutdown –L
خب تا اينجا كه مشكلي ندارين كه ؟ الحمد لله !
اگه اون دستورهاي قبلي رو انجام داده باشين ميبينين كه بعد از اجراي دستور يه كادر باز ميشه كه توش مينويسه the system is shutting down… و 30 ثانيه به شما وقت ميده كه برنامه هاتون رو كه بازه ببندين. حالا اگه ميخواين اين زمان بيشتر شه يا اصلا صفر بشه بايد يه سوئيچ ديگه بعد از اين دستور بنويسين . براي مثال اگه ميخوايم سيستم بدون وفقه ي زماني Shutdown بشه بايد اين دستور رو بنويسيم :
Shutdown –s –t 00
كه عدد 00 مدت زماني است كه سيستم بعد از اون مدت shutdown ميشه.
اگه ميبينين اين كارا براتون سخته يه فايل txt بسازين (تابلو ! راست كليك كن از منوي new ,
Text document رو انتخاب كن)
و براي هر عمل مثل shutdown يا Restart دستور خاص خودش رو تو فايل منحصر به خودش بنويس بعدش اونو Save as كن با پسوند Bat تا يه فايل دسته اي ايجاد بشه !
حالا هر جا كه ميخواي اونو اجرا كن تا سيستمت shutdown يا Restart بشه !
اگه هم ميخواين سيستمتون بعد از يه مدت زمان طولاني (كه بيشتر از 99 ثانيه است) خاموش بشه
ميتونيد اونو كوك كنيد ! چطوري ؟ الان بهتون ميگم :
اول از همه شما بايد Computer name خودتونو بدونيد !
براي اين كار بريد رو MyComputer راست كليك كنيد و گزينه ي Properties رو انتخاب كنيد بعدش بريد تو زبانه ي Computer name. حالا اونجا روبروي عبارت "Full Computer name" هرچي نوشته اسم كامپيوتر شماست كه بايد اونو كپي كنين.

حالا ادامه ي كار :
بازم تو كادر Run بنويسين : Shutdown –I
حالا يه كادري باز ميشه كه شما بايد اول از گزينه ي Add استفاده كنيد و تو كادر باز شده اسم كامپيوترتون رو وارد كنيد و Ok بزنيد.

بعدش پايين بايد انتخاب كنيد كه ميخوايد سيستم Shutdown بشه , Restart بشه يا Logoff بشه.
حالا زير عبارت Display Warning for بايد مدت زمان رو مشخص كنيد.
ونهايتا اون پايين پايينا تو كادر Comment به چيزي همينجوري الكي بنويسين تا وقتي پيغام نشون ميده اين نوشته شما رو هم نشون بده !
حالا Ok بزنين تا حل شه !
ديديد چه راحت بود ؟
جون من هر كدوم از مطالبم رو كه نخوندي بيخيال ! اينو از دست نده ...
حتما شما هم تو چت رومها يا سايتهاي مختلف ديديد و خونديد كه ميگن قراره سد سيوند استان فارس آبگيري بشه و با اين كار مقبره كورش كبير زير آب ميره !!!
و مردم ايران همينطوري بدون اينكه چيزي از اين قضيه بدونن تعصب كور كورانه نسبت به اين قضيه پيدا كردن !
من برا اينكه خيال همه رو راحت كنم يه مطلب مينويسم تا همه ي وبلاگ نويسا كه هيچي , هر كي كه از اينترنت سر در مياره , كف كنه و هي از خودش تعصب الكي در نوكنه !
عزيز جان من اين مطلب رو از هفته نامه ي صبح صادق تاريخ 28 شهريور 84 كه به قلم دكتر عبدالله شهبازي نوشته شده , اينجا دوباره مينويسم جون من با دقت بخونيدش :
- در روزهاي اخير به دليل اظهارات غير مسئولانه و خودنمايانه برخي مسئولان محلي سازمان ميراث فرهنگي , شايعاتي در اينترنت پخش شده كه گويا پاسارگاد (آرامگاه كورش) به دليل احداث سد سيوند در معرض تهديد است. اين شايعه در مواردي تحريف شده و "پاسارگاد" به "پرسپوليس" (تخت جمشيد) بدل گرديده و به اين ترتيب ابعادي بسيار اغراق آميز يافته است.
طرح احداث سد سوند در تنگ بلاغي متعلق به پيش از انقلاب است و در همان زمان اقداماتي براي خلع يد از مالكين اراضي دشت بلاغي صورت گرفت. اين اراضي به ورثه ي مرحوم پرويز خان, رئيس ايل باصري (محمدخان و حسن علي خان ضرغامي) تعلق داشت. اين طرح هم اكنون از سر گرفته شده است. كساني كه با جغرافياي منطقه آشنايي ابتدايي دارند به روشني ميدانند كه اين هياهو مبنايي ندارد و احداث سد در تنگ بلاغي تنها بخشي از دشت بلاغي را به زير آب مي برد و هيچگونه خطري آرامگاه كورش(پاسارگاد) را تهديد نمي كند. روشن است كه اين سد نمي تواند هيچ ارتباطي با دو بناي مهم تاريخي ديگر ايران, يعني نقش رستم و تخت جمشيد, داشته باشد كه فرسنگ ها پايين تر از محل احداث سد فوق قرار دارند. - ماجرا خيلي بامزه شده است. آقاي اسماعيل نوري علا و دوستانش تصور مي كنند تخت جمشيد كه در حاشيه شمالي مرودشت و در جوار كوه رحمت قرار دارد, در "دشت مرغاب" واقع است, نوشته اند : "حكومت اسلامي با ساختن سد سيوند و آغاز مرحله ي آبگيري آن دشت باستاني پاسارگاد(دشت مرغاب) , يعني نخستين مركز تمدن ايرانيان را به زير آب مي برد و آثاري همچون آرامگاه كورش كبير و پرسپوليس (تخت جمشيد) را از چهره زمين پاك
مي كند." اين يعني نويسندگان متن فوق حتي يك بار هم تخت جمشيد را نديده اند. - محمدحسن طالبيان, مسئول پروژه پارس پاسارگاد در سازمان ميراث فرهنگي كه با سخنان غير مسئولانه اش هياهوي سد سيوند را بر انگيخت, اينك در مصاحبه با روزنامه ي شرق خطر را نه متوجه پاسارگاد يا تخت جمشيد, بلكه متوجه آثار باستاني تنگ بلاغي مي داند!
او به نتيجه بررسي هيات باستان شناسي ژاپني اشاره ميك ند و 130 اثر تاريخي در تنگ بلاغي كه "به دوره ي پيش از تاريخ" تعلق دارد, توجه شود : سخن بر سر "دوره پيش از تاريخ"
است نه عصر هخامنشي !
پيرو اين اظهارات با آقاي كورش كمالي, رئيس بنياد فارس شناسي , تماس تلفني گرفتم (IQ من نه ! دكتر شهبازي تماس گرفته !). ايشان جنجال طالبيان را به كلي نامربوط اعلام كرد و افزود كه حدود سه ماه پيش در مصاحبه با روزنامه ي شرق بر اين مطلب تاكيد كردم كه از ناحيه ي سد سيوند خطري متوجه آثار باستاني منطقه نيست و هم اكنون نيز در تماس هاي تلفني, از داخل و خارج ايران , همين پاسخ را مي دهم.كمالي درباره نتيجه ي تحقيق هيات ژاپني كه طالبيان به آن اشاره كرده, گفت : مذاكرات با هيات فوق ضبط شده است. آنان اعلام كردند كه در تنگ بلاغي اثر باستاني قابل توجهي وجود ندارد و تنها ارزش اين تنگ شايد براي برخي مطالعات مردم شناسي به منظور شناخت دوره ي پارينه سنگي باشد. - بخش فارسي راديو بي بي سي نيز به هياهوي سد سيوند پيوست و با گروهي از كارشناسان در اين زمينه مصاحبه كرد. آقاي محمدحسن طالبيان , مدير بنياد پژوهشي پارس پاسارگاد كه در ايجاد اين هياهو بي پايه نقش داشت, در گفت و گوي فوق كوتاه آمد. او با توجه به فاصله ي طولاني محل احداث سد با دو بناي تخت جمشيد و آرامگاه كورش خطر مستقيمي را متوجه اين دو بناي تاريخي ندانست, ولي افزود كه تغييرات آب و هوايي بر دو بناي فوق تاثير خواهد گذاشت !
در زنجيره ي تبليغاتي كه از زمان صعود دولت دكتر احمدي نژاد عليه ايران آغاز شده , نبايد خللي وارد شود و آقايان كاري به راست و دروغ بودن شايعات ندارند! براي تشبيه دولت احمدي نژاد به حكومت طالبان چه بهتر از اين ؟ همانگونه كه طالبان با آر پي جي مجسمه ي تاريخي بودا را منهدم كرد , دولت احمدي نژاد هم با احداث اين سد مي خواهد آثار دوران هخامنشي را منهدم كند ! - معهذا در اين رابطه واقعيتي تلخ وجود دارد: حكومت پهلوي و پيمانكار صهيونيستي آن, شركت ورد از سال 1345 احداث سدي به نام "داريوش كبير"(سد درودزن) را آغاز كردند. هم اكنون اين سد عظيم آب منطقه ي مرودشت و مناطق همجوار آن را تامين مي كند. حجم سد درودزن حداقل 10 برابر حجم سد در دست احداث سيوند است. دو بناي مهم تخت جمشيد و نقش رستم در حوزه آبريز سد درودزن قرار دارند و اگر روزي, به هر دليل سد فوق منهدم شود به اين دو بنا خسارات اساسي وارد خواهد شد. چگونه است كه درباره ي خطرات سد درودزن سكوت شده و ميشود, ولي درباره ي سدي كه از ناحيه ي آن هيچ خطري بناهاي باستاني منطقه را تهديد نمي كند , اين همه جنجال به پا ميشود ؟
والا دست خودم نيست! ولي مطالب اين هفته يه كم زيادي سياسي شد ! بي خيال...
آقا از ما ايروني ها چلمبه تر بازم خودمونيم(نه بحث دوماد تهروني كه ميره برره, نيست!) زود غيرتي نشيد همشو بخونيد بعد ...
عزيز برادر ما ايروني ها تا يه چيزي رو نداريم هي حسرتشو مي خوريم و آرزو مي كنيم كه اونو داشتيم
وقتي هم كه به دستش مياريم اون روزاي قبلي يادمون ميره كه چه افسوسي واسه نداشتنش ميخورديم !
يه كم بازتر و شفاف ترش ميكنم :
تو اين مملكت ما اگه كسي درست و حسابي كارشو انجام نده همه اعتراض ميكنن كه آقا اين چه وضعشه ؟ كسي تو اين مملكت نميتونه درست به وظيفه اش عمل كنه و عوضش كنيد و اين حرفا...
ولي اگه يه نفر هم پيدا بشه كه بخواد كار كنه , با هزار حيله و نيرنگ و چوب لا چرخش كردن نميذاريم كه وظيفه اش رو درست انجام بده !
بحثو اينجا كشوندم تا از رئيس جمهورمون دفاع كنم ! (خدا به دادم برسه!)

عزيز جان تو دولت قبلي همه از وضع جامعه و نميدونم گروني و اين حرفا ميناليدند و گله داشتند.
همه منتظر انتخابات رياست جمهوري بودند تا يه شكي به اين مملكت ما وارد بشه !
از اينور هم دكتر احمدي نژاد شهرداري تهران رو خوب اداره ميكرد و خدائيش مرد كار بود.
خب حالا مردم هم ديدن بين اون همه كانديد رياست جمهوري اين آقا از همه بهتر و كار بلد تره كه بي انصافيه اگه بگيم نه و اكثر مردم خواستن كه ايشون رئيس جمهور بشه ولي برا بعضي ها خيلي گرون تموم ميشد اگه دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور بشه !!!
از وقتي احمدي نژاد رئيس جمهور شد (حتي از قبلناش) شروع كردن به تبليغات منفي عليه ايشون.
نمونه هاش رو هم خودتون بهتر از من ميدونيد :
<< احمدي نژاد گفته همه خانوما و آقايون رو جدا ميكنم !
<< احمدي نژاد گفته زنا همشون بايد چادر سر كنن! از اين به بعد حجاب برتر پوشيه است !
<< احمدي نژاد گفته همه مردا بايد ريش بذارن!
<< احمدي نژاد رابطه با كشورهاي خارجي رو قطع كرده!
<< احمدي نژاد ميخواد اسم سمند رو عوض كنه و بذاره ذوالجناح!
<< احمدي نژاد ميخواد اسم ايران رو عوض كنه!
<< احمدي نژاد...
كلي از اين حرفا پشت سر اون بدبخت زدن ! تا چي ؟ تا نظر مردم رو نسبت به اين آقا عوض كنن !
چرا ؟ چون اگه اين آقا كار كنه ديگه هيچي به اونا نميرسه و پته همشونو رو آب ميريزه !
(من نميدونم اگه احمدي نژاد صورتشو سه تيغ ميزد بازم از اين حرفا بهش مينداختن يا نه !)
آخه چرا بايد اينجوري باشه ؟ خب عزيز برادر اين آقا بيشتر از بقيه راي آورده بايد رئيس جمهور بشه !
نه تنها رئيس جمهور اونايي كه بهش راي دادن , بلكه رئيس جمهور همه ايراني هاست ! وبايد اونو هرجوري كه هست قبول داشته باشيم. چون بخوايم نخواين ايشون 4 سال رياست دولت ما رو به عهده دارن !
والا من دوره آقاي خاتمي هم ميگفتم كه بابا جون حالا آقاي خاتمي خوبه يا بد به ما ربطي نداره ! هرچي باشه رئيس جمهورمونه ! الانم بايد همينجوري باشه !
ولي مگه بعضي ها ميذارن ؟ از بچه تهروني ها بپرسين ميگن كه احمدي نژاد وقتي شهردار بود , چند ميليارد جلوي اختلاس رو گرفت ؟ چقد از تشريفات به دور بود ؟ الانم اينجوريه !
اگه شنيده باشيد ايشون تمامي سفرهاي داخل كشورشون رو با اتوبوس ميرن !
و بازم اگه شنيده باشين دستور داده كه تو تمامي وزارت خونه ها تشريفات رو قطع كنن ! حتي فرش زير پاشون كه واسه تزئين انداخته ان هم جمع كرد !
ولي آخرش كه چي ؟
يه عده بازم پشت سرش حرف در بيارن كه اينا ريا كاريه و ظاهرش اينه !
خب عقل كل ! اولا كه ريا كاري نيست ! ماها از بس گول حرفاي اين و اون رو خورديم كه راست و دروغ رو هم از هم تشخيص نميديم !
ثانيا گيريم كه ريا كاري باشه ! بهتره كه ! هرچي باشه خرج اضافي رو كم كردن !
خلاصه همون بعضي از آدمايي كه از كار كردن احمدي نژاد ضرر ميبينن و پولهاي باد آورده اي كه قبلنا با اونا شكم بزرگ ميكردن , همه جوره سعي ميكنن كه جو مملكت رو به سود خودشون و عليه احمدي نژاد در بيارن تا بازم از اين آب گل آلود ماهي بگيرن !
بازم نمونه هاش به عينه قابل مشاهده است :
<<2 هفته مونده با ماه رمضون قيمت همه چي يهو 10-20 درصد گرون تر شد ! تا چي بشه ؟ تا بگن دولت احمدي نژاد كه هدف اوليه شون تامين رفاه براي مردم بود , نتونسته كار خودشو درست انجام بده !
<<قضيه ي سد سيوند رو علم كردن تا بگن اين حكومت اسلامي كه احمدي نژاد ميخواد درست كنه همش بر ضد ايران و فرهنگ و آئين و گذشته ي ايرانه !
<< تو دولت آقاي خاتمي كسي پي گير اين نبود كه پول صادرات نفتي و غير نفتيمون كجا ميره و تو جيب كي ميريزه! ولي اين روزا همه كنجكاو اين موضوع شدن !
خدا رو شكر كه هرچي تير ميزنن به سنگ ميخوره !
چند وقت پيش هم خود احمدي نژاد يه مصاحبه ي دندان شكن هم انجام داد كه ديگه دهن همشونو بست !
يكي از سوالاتي كه تو اين مصاحبه ازش پرسيده بودن اين بود كه نظر شما راجع به تيپ جوانان و ظاهرشون و نحوه لباس پوشيدن و آرايش مو و ... چيه ؟ آيا ميخواين جلوي اينا رو بگيرين ؟
احمدي نژاد هم گفته بود : اينا مشكل اوليه مملكتمون نيست ! ما مشكلات بزرگتر از اينا داريم كه اول بايد اونا حل بشن !
بعدشم گفته بود كه جوان تنوع گراست و من مخالف لباس پوشيدن و آرايش مو و خلاصه تيپ خفن زدن اونا نيستم !
حالا اينو گفته فردا خيلي از افراد بي ظرفيت و بي جنبه ي جامعه پاچه شلوار رو تا زانو ميزنن بالا و مانتو هاي تنگشون كه از فرط تنگي نميتونن عطسه كنن (چون دكمه هاش كنده ميشه !) هم 10 سانت از كمرشون بالاتر مي ايسته و روسري هم كه تا امروز يه چيز كاملا تشريفاتي بوده, كلا برداشته ميشه !
(دخترا رو گفتم بذار پسرا رو هم بگم !)
اونيكي قشر بي ظرفيت جامعه مون هم از فردا به جاي شلوارهايي كه 10 سانت از كمرشون پايينتره و انگار كه راه برن مي افته ! شلوارك ميپوشن يه تي شرت ركابي هم روش همراه با انواع و اقسام آرايش صورت(از قبيل برداشتن زير ابرو و تاتو و نميدونم دكلره و مش و فر و ...) و موها و ريش و اين جور چيزا !
خدا آخر عاقبتمون رو ختم بخير كنه !
ولي خدائيش بياين ديدگاهمون رو راجع به اينجور چيزا عوض كنيم !
به قول سهراب :
چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.
هر چي باشه كشور ايران مال هممونه ! چرا بايد مردمش رو به جون هم بندازن ؟ فردا خداي نكرده يه اتفاقي واسه كشورمون بيوفته همين مردمن كه به داد مملكت ميرسن !
دكتر محمود احمدي نژاد هم تا 4 سال رئيس جمهورمونه ! چه بخوايم چه نخوايم ! پس همه بايد كمكش كنيم ! هر چي باشه كابينه ي 70 ميليوني داره !
هركي هم پشت سرش حرف از خودش دروكنه غلط اضافي از خودش دروكرده!
يه چيز ديگه هم بهتون بگم آخر اين مطلب خنده دار بشه !
آقا, دقيقا فرداي روزي بود كه دكتر احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور معرفي شد ! يعني همش يه روز گذشته بود از اعلام نتايج آراء و پيروزي ايشون !
سوار تاكسي شده بودم داشتم از بازار ميومدم خونه, من جلو نشسته بودم يه بنده خدائي هم عقب !
اين آقاهه با راننده شروع كردن به صحبت در مورد وضع مملكت و انتخابات و پيروزي احمدي نژاد و اين حرفا...
يه هو اون آقا عقبيه به راننده گفت : با كشورهاي اروپايي هم كه قطع رابطه كرديم !
راننده گفت چرا ؟ آقاهه گفت : خب احمدي نژاد كه اومد سركار همينو گفت ! الانم قطع رابطه كرديم !(توجه داشته باشيد كه احمدي نژاد همش يه روز بود تو انتخابات پيروز شده بود !)
اين راننده هم هي آه ميكشيد و لعن و نفرين به اين مملكت و احمدي نژاد و ...
آقا سرتون رو درد نيارم ! اين آقا عقبيه يه اتو خريده بود كه جنسش چيني بود ! (IQ محصول كشور چين بود). يهو يه بار ديگه به راننده گفت : با چين هم قطع رابطه كرديم !!!!!
راننده برگشت گفت با اون ديگه چرا ؟ مگه اونم كشور اروپائيه ؟
اين آقاهه گفت : پس چي ؟ اگه اروپايي نيست پس كجائيه ؟
اينجا بود كه من كه تا حالا ساكت نشسته بودم وارد ماجرا شدم و به اون آقا عقبيه گفتم : پدر جان چين كه اروپايي نيست ! آسيائيه !
يارو برگشت بهم گفت : پسرم من كه از تاريخ سر در نميارم !!!!!!!! تا بدونم چين آسيائيه يا اروپايي !
خدا رو شكر به اينجا كه رسيد من گفتم آقا دستت درد نكنه و پياده شدم ! خدا ميدونه اگه تو ماشين ميموندم و هرهر ميخنديدم عاقبتم به كجا ميكشيد !
يه اخلاق گند ديگه اي كه ما ايراني ها داريم همينه ها !
راجع به همه چي اظهار نظر ميكنيم ! حتي اگه ندونيم چيه !
وقتي بحث سياسي پيش مياد همه سياستمدار ميشن !
وقتي بحث اقتصادي پيش مياد همه اقتصاددان ميشن !
وقتي بحث ورزش و فوتبال پيش مياد همه ميشن كارشناس برنامه ي نود !
وقتي بحث فرهنگي پش مياد همه با فرهنگ ميشن و بقيه رو بي فرهنگ حساب ميكنن !
يه جوري هم اظهار نظر مي كنن كه انگار مثل بهروز پير پكاجكي 10 سال تو اين كار بودن !
بگذريم ....
بي خيال ! فعلا اون آقا عقبيه رو داشته باشين و يه كم بخندين تا بعد !
راستیتش ما ديگه بزرگ شديم ! بذاريد يه چند تا هم ما نصيحت بكنيم !
اين مطلب رو مخصوصا واسه اونايي كه سال بعد كنكور فني دارن (مثل مهنازجان و افشين خان و مهدي خان ) نوشتم.
اونايي كه كنكور رياضي و تجربي و انساني و زبان و هنر دارن اين مطالب به دردشون نميخوره ! چون اونا اگه از الان هم شروع به درس خوندن كنن خيلي ديره !
اول از همه بگم استرس نداشته باشين ! استرس مال نظري هاست !
والا اينايي رو كه من ميگم تا آدم تجربه نكنه نميفهمه كه! ولي من اينو وظيفه ام ميدونم تا بهتون بگم !
اصلا كلا بي خيال درس و مشق بشين ! ول كنيد بابا ! درساي ما كه درس نيست ! عمومي ها رو كه كلا بي خيال شيد ! بعد امتحانات خرداد هم يه دوره تخصصي ها رو بخونيد حله !
واسه چي خودتونه از الان ميچپونيد تو اتاق ؟ بابا حالا حالا ها وقت داريد. فعلا درساي سال سوم رو بخونيد تا معدل ديپلمتون بره بالا چون از سال بعد معدل تو كنكور شرطه !
ولي اگه مثل ما باشين پس درساي سال سوم رو هم ول كنين و بشينين گيم بازي كنين و چت كنين ! يا ميتونيد مثل ما تا ارديبهشت ماه سرتون رو با برنامه نويسي مشغول كنين بعدشم خونتون بنايي داشته باشين تا دو هفته مونده به كنكور ! اون دو هفته رو هم هر جوري دوست داريد سر كنيد ولي يادتون باشه 2-3 روز آخر رو اصلا دور و بر درس نريد !
والا ما كه اين كارا رو كرديم و آخرش هم قبول شديم ! شمارو نميدونم !
نگران قبول نشدن تو شهر خودتون هم نشيد ! چون اگه قبول شيد حتما تو شهر خودتونه واگه قبول نشيد هم كه هيچي !
خدائيش سر جلسه كنكور هم همه ي حواستون رو رو سوالاي تخصصي متمركز كنيد. چون با ضريب 15 محاسبه ميشه !
از شانس بد ماها , اول سوالاي عمومي رو ميدن ! پس زياد ذهنتون رو مشغول اونا نكنيد چون خسته ميشيد و براي سوالاي تخصصي انرژي كافي نخواهيد داشت !
پس هر سوالي رو كه مطمئنيد جواب بديد و هر سوالي و كه شك داريد روش يا اصلا نميدونيد بي خيال شيد و اصلا بهش فكر هم نكنيد.
اين فكر كردنهاتون رو بذاريد واسه سوالات تخصصي !
راستي يه وقت سوالاي رياضي و فيزيك و سخت افزار رو ديديد جا نزنيد ها ؟ اگه مثل من از اين سوالا فراري هستين اصلا بهشون دست نزنيد ! بذاريد بمونن ! اول بقيه ي سوالات رو جواب بدين بعد بياين سر حل كردني ها !
راستيتش من اصلا به رياضي دست نزدم ! يعني دست زدم ها ! ولي يه دونه سوالش رو فقط جواب دادم كه اونم احتمالا غلط بوده ! عوضش بقيه ي سوالات تخصصي رو خيلي خوب زدم !
الان اين حرفا رو من زدم دوباره منيژه شاكي ميشه كه بابا تو دانشگاه خبري نيست و اين حرفا ...
ولي خدائيش تو مملكت ما دانشگاه يعني همه ي زندگي ! اگه اسممون دانشجو نباشه قاطي آدم حساب نميشيم !
حرفاي منو خوب يادتون باشه ! يه بار ديگه نزديكي هاي كنكور اينا رو مينويسم تا حسابي آماده بشين.
ايشالا همتون قبول شيد و سال بعد بشيد دانشجوي اين مملكت !
اول از همه بگم كه اين مطلب اصلا بار آموزشي نداره !
راستشو بخواين مطالب اين هفته رو نوشته بودم و پرونده شو بسته بودم ولي پنج شنبه همين هفته پيش , دوستِ مهندس و گيتاريستم علي ( آنتونيو باندراس ) بهم يه چيزي گفت كه حيفم اومد عكسشو اينجا نذارم !(والا موضوع واسه خودم هم تا حالا مبهمه ولي فكر كنم اتفاق مهمي تو زندگي علي جون بيوفته !).
علي جون اينم عكست ! برو حال كن ! آدرس اين وبلاگ مارم به همه دوستات بده تا بيان عكستو ببينن و حال كنن ! ماشالا ! چه تيپي !

من حرفمو پس ميگيرم ! اين عكس كاملا بار آموزشي داره !
خب عزيز دلم !
اولاً كه تيپو ميبيني و حال ميكني !
ثانياً مدل ريش و مو و ژست ايستادن رو از علي جون ياد ميگيري !
ثالثاً ياد ميگيري كه آدم تو آزمايشگاه بايد روپوش بپوشه !!!
رابعاً بهداشت رو رعايت ميكني !
خامساً ياد ميگيري كه رفتي تهران , سه سوته لهجه ات عوض نشه و زادگاهت رو فراموش نكني !
سادساً ياد ميگيري كه اگه دائيت دكتر باشه و تو آزمايشگاه كار كنه , زياد افه نياي! چون ما خودمون مهندسيم !!! (به جان خودم دكتره ! نه بابا آبدارچي آزمايشگاه چيه ؟ نگو اين حرفا رو !)
سابعاًً ميفهمي كه هيچ مجسمه اي اصلا و ابدا نميتونه به پاي مجسمه ي ستارخان تو بلوار ستارخان (يكه دكان) برسه ! (اينو فقط ماها ميفهميم ! زياد كليد نكنيد روش !)
اي بابا اين همه بار آموزشي داشت و من خودم نميدونستم ها !
راستي علي ! يادت باشه ها اگه يه روزي روزگاري سر از يه جايي در آوردي , من اولين نفري بودم كه عكستو منتشر !!! كردم ها !
در ضمن ! اگه شماها جنبه شو داشته باشين و علي آقا ظرفيتش رو !!! (كه برا اولي مطمئنم ولي دومي رو شك دارم !) , ID آنتونيومون رو براتون مينويسم تا هركاري دلتون خواست باهاش بكنين!
(علي ID تو رو واسه اين گذاشتم كه اونروز اذيتم كردي و كل موضوع رو بهم نگفتي ).
اينم ID علي جون ! بريد هكش كنيد :
همونطور كه ميدونيد من بعضي وقتها ژن آزار و اذيتم فعال ميشه !
حاليا مصلحت وقت در آن مي بينم
كه كشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم
جام مي گيرم و از اهل ريا دور شوم
يعني از اهل جهان پاك دلي بگزينم
جز صراحي و كتابم نبود يار و نديم
تا حريفان دغا را به جهان كم بينم
سر به آزادگي از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست كه دامن ز خسان درچينم
بس كه در خرقه ي آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقي و مي رنگينم
سينه ي تنگ من و بار غم او هيهات
مرد اين بار گران نيست دل مسكينم
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر
اين متاعم كه همي بينيو كمتر زينم
بنده ي آصف عهدم دلم از ياد مبر
كه اگر دم زنم از چرخ بخواهد كينم
بر دلم گرد ستمهاست خدايا مپسند
كه مكدر شود آئينه ي مهر آيينم
اين هفته هم گفتم يكي دوتا شعر عاشقانه براي اونايي كه تو عشقشون !!! شكست خوردن (واي الهي بميرم براتون !) تا نمك رو زخمشون بپاشم ! آخه ميدونيد كه من مرض دارم !
اولي كه از مريم حيدر زاده است :
كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف ترين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

دومي بازم از مريم حيدر زاده است:
اين روزا عادت همه رفتن و دل شكستنه
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه
اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه
اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه
اين روزا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه
اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه
جرم تمومشون فقط لذت آشناييه
اين روزا توي هر قفس يكي دو تا قناريه
شبها غم قناريها تو خواب خونه جاريه
اين روزا چشماي همه غرق نياز شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه
اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه
قلباي مثل دريامون پر از خراش و تركه
اين روزا عادت گلها مرگ و بهونه كردنه
كار چشماي آدما دل رو ديونه كردنه
اين روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگي زندگي ها رو باختنه
اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه
رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه
اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن
مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن
اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره
هر جا يكي منتظر ورود يه مسافره
اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده به خونه
چشاي خسته تا ابد به در بسته مي مونه
اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه
اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه
زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه
اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه
كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه
اين روزا دوستا هم ديگه با هم صداقت ندارن
يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن
جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه
فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه
اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه
اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه
اما تو تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه
اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه
زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه
اين روزا اشك مون فقط چاره ي بي قراريه
تنها پناه آدما عكساي يادگاريه
اين روزا فصل غربت عشق و بيدهاي مجنونه
بغضاي كال باغچه منتظر يه بارونه
اين روزا دوستاي خوبم همديگر رو گم ميكنن
دلاي پاك و ساده رو فداي مردم ميكنن
اين روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره
كمتر ميبيني كسي رو كه تا ابد منتظره
مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن
حقا كه بي وفايي رو خوب هم رعايت ميكنن
درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن
پاييز كه از راه ميرسه پا روي برگاش مي ذارن
اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن
چند تا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن
اين روزا بايد هممون براي هم سايه باشيم
شبا يه كم دلواپس كودك همسايه باشيم
اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل ميكنن
درداي ارغواني رو با هم تحمل مي كنن
اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني ميشه
بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه
اما نه فكركه ميكنم اين كار يه كار ساده نيست
انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست
اين يكي عاشقانه نيست ولي چون افشين جون زحمت كشيده برام فرستاده منم اونو مينويسم :
اين هم از فريدون مشيري هستش :
دل من دير زماني است كه مي پندارد
دوستي نيز گلي است
مثل نيلوفر وفرناز
ساقه ترد و ظريفي دارد
بي گمان سنگدل است آنكه روا ميدارد
جان اين ساقه نازك را دانسته بيازارد
در زميني كه ضمير من و توست
از نخستين ديدار
هرسخن ، هر رفتار
دانه هايي است كه مي افشانيم
برگ و باري است كه مي رويانيم
آب و خورشيدو نسيمش مهر است
گر بدان گونه كه بايست به بار آيد
زندگي را به دل انگيز ترين چهره بيارايد
زندگي گرمي دل هاي به هم پيوسته است
تا در آن دوست نباشد ، همه در ها بسته است
جون من گريه نكن ! اشكاتو پاك كن ! بابا گريه نكن منم گريه ام ميگيره !
آپ قبلي تا اونجا براتون تعريف كردم كه شهريار عاشق همون دختري شد كه بهش درس ميداد.
حالا ادامه ي ماجرا ...(ببخشيد چون طولانيه من خيلي خلاصه اش ميكنم !)

خلاصه تا شهريار به خودش بجنبه و درسشو تموم كنه( دانشجوي سال آخر رشته ي پزشكي بود) و بعدش دختره رو بگيره , يه خواستگار درباري واسه اين دختره كه اسمش هم ثريا خانوم بود, پيدا ميشه ! باباي دختره هم كه ميبينه اين هم پولش بيشتر از شهرياره و هم تو دربار نفوذ داره , زودي دختره رو به اين مرده ميده !
اونجا بود كه شهريار شعر گوهر فروش رو سرود و توش به دختره گفت "پدرت گوهر خود را به زر و سيم فروخت ".
آره بچه هاي گلم ! شهريار ما عاشق شكست خورده شده بود ! همش شعر ميگفت و پشت سر اون مرد درباري لعن و نفرين ميگفت!
بالاخره يه روز يه بچه هه مياد پيش شهريار و بهش ميگه كه ثريا خانوم گفته امروز عصر تو بهجت آباد منتظرتم! شهريار هم بشكن زنون رفت اونجا ولي زهي خيال باطل ! دختره قالش گذاشته بود !
شهريار تا صبح روز بعد منتظر دختره مونده بود ولي هيچ خبري ازش نشده بود ! بالاخره با حالت بيماري به خونش برگشته بود !
