تبليغاتX
از شير مرغ تا جون آدميزاد !
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

 

الهم كن لوليك الحجة ابن الحسن , صلواتك عليه و علي آبائه , في هذه الساعة و في كل ساعة , ولياً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دليلاً و عينا, حتي تسكنه عرضك طوعا, و تمتعه فيها طويلا.

 

آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست

هر كجــــا هست خدايــا بــه سلامت دارش

 

سلام. از همين الان عيدتون مبارك !

بابا شماها ديگه كي هستين ؟! البته ميدونم كي هستين ها ! قربون همتون برم ! شرمنده ام كردين با اين نظراتتون ! واقعا دستتون درد نكنه ! اميدوارم يه جوري از خجالتتون در بيام.

 

والا دست خودم نيست , من عادت دارم اسم اونايي كه تو وبلاگم نظر دادن رو بنويسم تا از خجالتشون يه ذره هم كه شده در بيام !

 

اول از همه از مهناز جون تشكر ميكنم ! كه لطف كرد اومد نظر داد ! و ثابت كرد كه مرامش بيشتر از ايناست ! (ايول كرمانشاه ! ايول نون برنجي ! ايول نون خرمايي ! ايول كاك ! ايول ...)

از حميد خان كه بالاخره دعواها رو تموم كرد و آشتي كرد هم ممنونم !

از وحيد خان درويش !

از نيلوفر خانوم ! (ايول مسافرت !)

از مرضيه خانوم و آق مهندسشون !

از عباس خان !

از افشين جان ! (ايول مرام !)

از منيژه خانوم با معرفت ! (ايول معرفت !)

از آقا مهدي گل با معرفت ! كه براي اولين بار قدم رنجه كردن و تشريف آوردن اينجا رو منور كردن ! ( نه عزيز جان منظورم منور جنگي نبود ! عجب فكرايي مي كني تو ها ! ) مهدي جان اميدوارم هر هفته يه سري به ما بزني !

و از امير خان بابيلون سيارم كه هر وقت باهاش حرف ميزنم خاطراتم دوباره زنده ميشن , هم تشكر ميكنم !

از همتون ممنونم ! قربون همتون !

 

همين اول كاري يه جك ميگم , چون اينو آنتونيو خودمون برام گفته منم خيلي خوشم اومد !

مهناز تو نخون , يه بار برات تعريف كرده ام !

 

عارضم خدمتتون كه يه روز يه نفر ( ديگه كاري نداشته باشين كه كي بود !) ميره انگليس !

آقا يه اتاق ميگيره كه يه هم اتاقي انگليسي هم توش بود !

يه روز اين آقاهه ميره بيرون ولي كليد يادش ميره با خودش ببره ! ميره از تو كوچه يه سنگ ور ميداره ميزنه به شيشه اتاق ! هم اتاقيش مياد لب پنجره , اين يارو ميگه :‌"داداش قربونت اون كليد رو بنداز پايين" طرف ميگه :"What ?" . اين باز ميگه "داداش گفتم اون كليد رو بنداز پايين !" . انگليسيه بر ميگرده ميگه :‌"What ?". اين رفيق ما ميبينه اينجوري نميشه ! از انگليسيه ميپرسه ؟ :"Can u speak English ?" اونم با خوشحالي بر ميگرده ميگه :"oh , yes" اينم ميگه :"خدا پدر مادرتو بيامرزه پس اون كليد رو بنداز پايين !"

 

امرزو يه جوريم ( آخر اين مطلب بهتون ميگم چه جوريم !) يكي ديگه هم ميگم :

 

يه روز يه آقاهه با خانومش تو خيابوناي انگليس داشتن قدم ميزدن ! يهو يه انگليسي از كنارشون رد ميشه و ميگه :"Good morning sir !". اين بر ميگرده بهش ميگه :"Sir morning good" !

زنش ازش ميپرسه اون چي گفت و تو چي جوابشو دادي ؟!

اينم ميگه :اون بهم گفت "سلام عليكم" منم بهش گفتم "و عليكم السلام" !!!

 

بسه ديگه ! من چرا اينجوري شدم ! من الان بايد افسرده باشم !!!

آخه زدم مودم آنتونيو رو تركوندم ! به خدا ! ولي يه كاريش كرديم ! كه البته پدرم در اومد !

 

حالا ميرسيم به اصل مطلب :

خداي من ! هفته پيش پنج شنبه جواباي كنكورمون رو مثلا ميخواستن بدن ( 24 شهريور همين ديروز بود ديگه ) !

فكر مي كنيد چي شد ؟ خب معلومه ديگه ! سازمان سنجش ما رو سر كار گذاشت ! قرار بود ساعت 10 شب جوابا رو بذاره تو سايتش و لي من و امير تا 11:15 منتظر شديم , هيچ خبري نشد !

جمعه صبح هم باز يه سر بهش زدم ولي اين دفعه ديدم هست !

 

اونايي كه من شماره داوطلبيشون رو ميدونم قبول شدن !

 

من : ۱۰۲۳۶۹۷

 

امير : ۱۰۲۳۶۹۸

 

بهنام : ۱۰۲۳۸۱۸

 

بريد اسماي ما رو اينجا ببينيد !!! 

 

http://www.sanjesh.org/fa84n/index.php  

 

من و امیر روزانه دانشکده فنی شماره ۱ تبریز قبول شدیم !

بهنام جان هم شبانه همین جا !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

عظمت واقعي در اين است كه بر نفس خود مسلط باشي.

                                                                                    (دانيل ديفو)

 

اگر جوان را از عشق منع كنيد چنان است كه مريض را از كسالتش سرزنش كنيد.

                                                                                    (دوكلوس)

 

دنيا مانند يك تماشاخانه است. هركس رل خود را بازي مي كند و سپس مخفي ميشود.

                                                                                    (شكسپير)

 

سه چيز لازم براي رسيدن به يك هدف با ارزش عبارت است از :            كار ، استقامت ، عقل سليم

                                                                                                (توماس آلوا اديسون)

كه الحمد لله من هر سه تا شو دارم ! مخصوصا آخريشششش ! مگه شك دارين ؟؟؟

 

با كسب اجازه از محضر منيژه خانوم اين مطلب رو از وبلاگ ايشون ور داشتم

(http://www.talkhezahremar.blogfa.com)

 

کاش خداوند سه چیز را نمی آفرید:غرور،عشق و دروغ؛ تا از سر غرور، به خاطر عشق، دروغ نگوییم.

                                                            (جبران خليل جبران)

 

اينم وحيد خان درويش برام فرستاده :

 

خيام اگر ز بـاده مستي خـــــوش بــــاش

با لاله رخي اگر نشستي خــوش بـــاش

چــون عاقبت كــار جهـان نيستي هست

انگار كه نيستي چو هستي خوش باش

 

حالا بريد خوش باشيد !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

In the name of Allah, the beneficent, the merciful

 

1

Say: O unbelievers!

2

I do not serve that, which you serve,

3

Nor do you serve Him Whom I serve:

4

Nor am I going to serve that, which you serve,

5

Nor are you going to serve Him Whom I serve:

6

You shall have your religion and I shall have my religion.

 

 

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

If Stu chews shoes, should Stu choose the shoes he chews?

 

 

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

ميدونيد اين آقاي Full fool كيه ؟ از اين به بعد چند تا از ماجراهاش رو براتون مينويسم تا بشناسيدش ! اين يكي از اوناست !

 

One day Mr. Full fool asked a man for an address.

The man said: pass three red lights, then turn right and you will reach your destination.

Mr. Full fool goes for hours around the streets and comes back to the man and said: you gave me the wrong address; I couldn't find any red lights. Only green lights I saw!!!

 

ميگه كه :

يه روز اين آقاي (Full Fool) از يه مردي يه آدرس ميپرسه.

يارو ميگه :"سه تا چراغ قرمز رد كن و به راست بپيچ تو به مقصدت ميرسي !"

اين آقاي (Full Fool) ميره و ساعتها دور و بر خيابونا ميگرده و بعدش بر ميگرده و به مرده ميگه :"تو به من آدرس غلط دادي من هيچ چراغ قرمزي نديدم ! فقط چراغ سبز ديدم !!!"

 

آقا جون چرا هر هفته دوتا بنويسم ؟ بابا سوادم اونوقت ته ميكشه !!! همين يه دونه بسه !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

الهي درد و بلاتون بخوره تو سر اين صدام كه آخراي مهر ماه دادگاهشه و تو اون دادگاه به شكايت ايران رسيدگي نميشه ! ( شكايت كوچولو موچولوي كويت پذيرفته شده و بهش رسيدگي ميشه ولي مال ايران كه 8 سال جنگ با عراق داشت و همه عالم و آدم طرف عراق بودن رو ناديده گرفتن !)

 

اين امير خان شوفرمون چند روز پيش رفته كافي نت ( گفته بودم كه درستش نت كافي هست !) و ميخواست از روش هك من ! با رجيستري استفاده كنه ! ( خيال كرديد ! اينو ديگه نميگم !) ولي تا خواسته منوي Run رو باز كنه , ديده error ميده و باز نميشه !

امروز ميخوام بگم كه چطور منوي Run  رو مخفي كنين !

 

بريد تو اين مسير :

 

HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\Current Version\Policies\Explorer

 

حالا اينجا يه دستور از نوع باينري با عنوان NoRun بسازيد و مقدارش رو هم بذاريد 01 00 00 00

يه Refresh بكنيد حله !

براي غير فعال كردن اين دستور هم , بريد از همون جايي كه اين دستور رو ايجاد كرديد , پاكش كنيد.

البته اگه مثل اين امير خان ما ... تشريف داشتين كه واقعا كه ... !

بابا جان منوي Run  رو بستن ! خود رجيستري رو نبستن كه ! البته اونم ميشه بست ولي هنوز زوده براتون !

اگه منوي Run رو ببندن ميتونيد به به درايوي كه ويندوز توش نصب شده و از پوشه ي Windows يا System32 فايل Regedit.exe رو اجرا كنيد !

ايشالا بعدا بهتون طريقه بستن و باز كردن رجيستري رو ياد ميدم! 

اِ اِ اِ ... عجله نكن ديگه ! گفتم ياد ميدم!

 

فعلا با همين حال كنيد !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

پسرك سرش رو به شيشه ي ويترين مغازه چسبونده بود !

- خدايا يعني ميشه اون كيف مال من بشه ؟ واي ببين چه مدلي داره ! چقد جيب داره ! كاش بابام نرفته بود پيش خدا ! اونوقت الان اين كيف رو برام ميخريد ! چندتا دفتر و مداد هم برام ميخريد تا بذارم توش و ببرم مدرسه نشون همه بدم !

پسرك اومد خونه !

- مامان ؟ بابا چرا رفت پيش خدا ؟

هر وقت دلش براي بابايي كه فقط تعريفش رو از مامان شنيده بود , تنگ ميشد اين سوالا رو از مامانش مي پرسيد !

- خب پسرم , خدا باباتو خواست ببردش بهشت واسه همين زودتر صداش كرد كه بره !

- مامان ؟ بابا چطوري شد رفت بهشت ؟

اشك تو چشماي زن حلقه زد !

- خدا لعنت كنه باعث و بانيش رو !

- مامان ؟  من چه فرقي با بقيه ي بچه ها دارم ؟

- هيچي , تو هيچ فرقي با بچه هاي ديگه نداري !

- پس چرا اونا واسه مدرسه همه چي ميخرن و همه چي دارن ولي من هيچي ندارم ؟ چرا پس برا مدرسه ام چيزي نميخريم ؟

- خب پسرم ...

زن روشو از پسرش برگردوند تا گريه اش رو نبينه !

 

***

صداي ضربه ي كلون به روي در خونه , تو كل خونه ميپيچه...

- مامان در ميزنن ...

- خب پسرم برو در رو وا كن ببين كيه !؟

پسر در رو وا كرد ... يه آقاي مهربون با يه بسته تو دستش ...!

- سلام... بفرمائيد ؟

- سلام پسر گلم , حالت چطوره ؟

مرد بسته را كه با يه كاغذ كادوي خوشگل با گلهاي قرمز , كادو شده بود به دست پسر داد.

- بيا پسرم اين مال توئه ؟

- مال من ؟ اين مال منه ؟ كي اينو به من داده ؟ آخه چرا به من ؟

- اينو يه دوست بهت داده ! بگيرش.

پسر بسته رو ميگيره و از مرد خداحافظي ميكنه. در رو ميبنده و مياد پيش مادرش.

- كي بود پسرم ؟

- مامان يه آقاي مهربون اينو داد به من و گفت از طرف يه دوسته !

زن نميدونست چيكار كنه ! دويد سمت در و تو كوچه رو نگاه كرد ولي هيچ كس نبود ! رفته بود !

زن برگشت و رفت پسرش رو بغل كرد و هاي هاي گريه كرد.

- مامان چرا گريه مي كني ؟ كار بدي كردم ازش گرفتم ؟

- نه عزيزم , اينو دوستت برات فرستاده. يه دوستي كه تو نميشناسيش ! حالا برو بازش كن !

پسر بسته رو باز كرد و از خوشحالي دويد مادرش رو بوسيد !

توي بسته همون كيف پشت ويترين مغازه با چند تا دفتر و مداد و خودكار بود ... و يه كاغذ كه روش نوشته بود :‌ "خواهر يا برادر عزيزم جشن عاطفه ها مبارك..."

 

***

 

پنج شنبه 24 شهريور جشن عاطفه ها بود ! جشني كه خيلي ها چشم به راهش بودن !

جشني كه مارو به ياد خيلي چيزا ميندازه ! جشني كه مارو به ياد كسايي ميندازه كه ...

درسته ... ما با اين كارا حداقل ميتونيم يكم كه شده به ياد اونا باشيم ولي ...

ولي آيا سالي دو بار جشن گرفتن و هديه جمع كردن براي تسكين درد دل اين افراد كافيه ؟

درسته ... خدا رو شكر كه بازم مردممون تو اين فكرا هستن ولي اينطوري نميشه !

چه كسي ميتونه درد واقعي دل مستضعفين جامعه مون رو درك كنه ؟ هيچ كس !

واقعا ميشه سالي دوبار اونم با دادن 500 يا 1000 تومن پول ... چند تا دفتر ... چند تا خودكار اونم بيشتر محض رياكاري !!! درد دلشون رو تسكين داد ؟ نه نميشه !

بياين رو راست باشيم... تا حالا بغير از اين دو روز , روز ديگه به فكر مستضعفين بوديم ؟ اصلا تا حالا پامونو براي يه بار هم كه شده تو كميته ي امداد گذاشتيم ؟ به جرات ميتونم بگم كه نه !

من چون خودم رو هم مقصر ميدونم ديگه نميتونم بيشتر از اين حرف بزنم ! چون تا اينجا هم كه نوشتم بيشتر حرفاي دلم شبيه شعارهايي بود كه هر روز از همه جا ميشنويم !

پس بياين بس كنيم شعارهاي الكي رو و به اونا دلمون رو خوش نكنيم ! ما بايد به جاي شعار عمل كنيم ... عمل ! هر چند كه اين خودش يه شعاره !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

والا چند روز پيش داشتم تو وبلاگ زمونه يا الهه قدم ميزدم !!! كه يهو چشمم به اين مطلب افتاد ! گفتم بد نيست يكمي هم در اين مورد تو وبلاگم حرف بزنم تا وبلاگم به روز بشه ! حالا با اجازه صاحب اون وبلاگ مطلبش رو اينجا كپي كردم ! ( جون من صداقت رو حال مي كنين ؟! )

 

آدرس اون وبلاگ هم هست : http://www.zamooneh.blogfa.com

 

در ضمن چون اين مطلب يكم زيادي تخصصيه ! واسه همين اگه اشكالي توش بود تقصير من نيست بريد يقه ي صاحب اون وبلاگ رو بگيرين !

حالا بخونيدش :

 

اكستازي چيست ؟

تركيب MDMA یا 3 و 4 متيلن دی اكسی مت امفتامين كه به نامهای اكستاسی، اكستازی، XTC ، E (اي) , (اكس) هم معروف است. در ايران به نام قرص شادی هم شناخته می‌شود. اين ماده در 1914 در آلمان به عنوان كم كننده اشتها مورد استفاده قرار گرفت كه به علت اثرات آن از رده مصرف خارج شد. در دهه 70 ميلادی اين دارو كاربرد مجدد يافت و در روان درمانی برای كمك به بيان احساسات بيماران استفاده شد كه در 1984 با اثبات اثرات آن روی مغز حیوانات آزمايشگاهی، از رده خارج شد. در 1985 در آمريكا، مصرف آن ممنوع اعلام شد. در سالهای اخير مصرف آن در آمريكا، در پارتی‌های شبانه موسوم به Raves به شدت افزايش يافته است كه باعث نگرانی دولت امريكا شده است. در دوره زمانی خاصی در اروپا، مصرف اين مواد انرژی زا و شادی‌بخش براي كاهش مصرف ساير مواد مخدر مثل هروئين تشويق شده است بطوری كه مصرف آن در اروپا در 1995 از 500 هزار قرص در سال به 30 ميليون قرص در دو سال بعد رسيده است.
2
درصد مردم امريكا حداقل يكبار اين تركيب را مصرف كرده‌اند. حداقل یازده و هفت دهم درصد دانش‌اموزان كلاس آخر دبيرستان در آمريكا يكبار “اكس” مصرف كرده‌اند مصرف اين قرصها در ايران به خصوص در يكسال اخير در پارتی‌های شبانه به شدت افزايش يافته است. جوانان تحصيل كرده و مرفه مصرفكنندگان اصلی اين داروها هستند. لازم است عموم مردم و پزشكان با اثرات سوء مصرف اين دارو آشنا شوند ميزان مراجعه به اورژانس‌ها در امريكا در اثر سوء مصرف اين دارو به شدت افزايش يافته است. (از 1143 مورد در 1998 به 4511 مورد در سال 2000.
همچنانكه ذكر خواهد شد مشكل اصلی در مصرف اين مواد عوارض مزمن آن می‌باشد. عوارض حاد مصرف بيشتر در مرتبه اول مصرف و در صورت تداخل با بعضی داروهای ضدافسردگی پيش می‌آيد.

نحوه اثر در مغز :

آمین‌های مغز – بویژه نوراپی نفرین و سرتونین نوروترانسیمترهای مسیرهایی هستند كه كارشان بروز خلق است. با توجه به فرضیه آمینی، كاهش عملكرد این آمین‌ها باعث افسردگی خواهد شد و افزایش فعالیت‌ آنها باعث بالا رفتن خلق می‌شود.
MDMA
 از طرقی كه ذكر خواهد شد باعث افزایش خلق و احساس نشاط می‌شود.

فرضیه تاثیر MDMA) اکستاسی) بر مغز:

 .1 - افزایش آزادسازی سروتونین در سیناپس‌های مغزی.
2 -
. بلوك بازجذب سروتونین.
3 -
. افت میزان سروتونین مغز.
4 -
. اثرات غیرمستقیم بر میزان دوپاین مغز.

عوارض پس از مصرف اكستاسی:

●● 
اثرات مثبت:

● افزايش شديد احساس خوب بودن در فرد.
● 
افزايش انرژی در فرد.
● 
احساس تمايل برای ارتباط با ديگران و احساس تعلق و نزديكی به ديگران.
● 
احساس عشق و سرخوشي.
● 
دست و دلبازی.
● 
افزايش هوشياری و درك موسيقی.
● 
افزايش حسهای بویايی و چشايی.
● 
احساس تجربيات و حالات روحی جديد در زندگی.
● 
احساس روشنايی.
● 
تمايل براي آغوش گرفتن و بوسيدن ديگران (اين يكم غير شئونات اخلاقي شد!)
● 
به علت افزايش انرژی در افراد مصرف كنندگان تمايل برای فعاليت شديد و رقصهای طولانی دارند.
● 
يك تجربه: الكساندر شوگيلين بيوشيميت آمريكايی كه برای اولين بار روی عوارض اين دارو كار می‌كرد پس از يكبار مصرف اكستاسی مينويسد كوهی كه نزديك منزلم بود و هر روز آنرا می‌ديدم پس از مصرف اكستاسی طوری به نظرم می‌آمد كه دوست داشتم ساعتها آنرا تماشا كنم!

●● 
اثرات منفی:

● كاهش اشتها.
● 
تغييرات بينايی.
● 
گشاد شدن مردمكها (ميدرياز) افراد مصرف كننده در محل‌های مصرف مثل پارتی‌ها با وجود كم بودن نور مجبور به استفاده از عینكهای آفتابی در شب هستند كه علت آن تحريك‌پذيری با نور است.
● 
حركات غيرطبيعی چشم (نيستاگموس. (
● 
توهم بينايی (هالوسيناسيون. (
● 
افزايش ضربان قلب و فشار خون (تاكی‌كاردی و هيپرتانسيون(.
● 
تغيير در نظم حفظ دمای بدن.
● 
فك زدنهای طولانی (افراد مصرف كننده برای جلوگیری از حالت قفل شدن فك مجبور به مصرف آدامس هستند، تا ساعتها پس از مصرف این حالت فك زدنهای غير طبيعی موجود است (.
● 
لرزيدن، عصبی شدن، عدم تمایل برای استراحت.
● 
تمايل شديد برای مصرف مجدد اين ماده پس از افت تاثير اوليه.

●● 
اثرات منفی شديد:

● اثرات شديد احساسی، اختلال خواب، كابوسهای شبانه حملات ناگهانی اضطراب (Panic Attack)، ديوانگي (Psychosis)
● 
انقباض شديد فك و پارگی زبان در اثر فك زدنهای طولانی. در صورت بروز این حالت باید از آمپول دیازپام و یا قرصهای خوراکی آن استفاده کرد.
● 
عدم تمركز، فراموشی، اختلال در يادگيری (Confusion)
● 
افزايش دمای بدن و كاهش آب بدن (در پارتی‌هايی كه اين دارو مصرف می‌شود افراد مجبور به مصرف آب فراوان و مكرر هستند و اين مساله خطرات خاص خود را به دنبال دارد).
● 
اختلال در مكانيسم نعوظ و نرسيدن به اوج لذت جنسی (ارگاسم (.
● 
تهوع و استفراغ.
● 
كاهش سديم خون در اثر مصرف زياد مايعات (هيپوناترمی. (
● 
سردرد و سرگيجه و تشنج.
● 
آنمی آپلاستیک (سرکوب شدید خونسازی مغز استخوان (.
● 
افت شديد خلق در روزهای پس از مصرف.
● 
خستگی و افسردگی شديد تا يك هفته پس از مصرف.
● 
احتمال اعتياد جسمی كم است ولی احتمال اعتياد روانی بسيار زياد است.
● 
احتمال سميت كبدی.
● 
صدمه به اعصاب مغزی.
● 
بزرگ شدن سينه در آقايان (ژنيكوماستی (.
● 
احتباس ادراری (Retention)
● 
تخریب عضلات (رابدومیولیز) که در نتیجۀ افزایش دمای بدن رخ می دهد و می تواند بعلت رسوب مواد حاصل از این تخریب در کلیه باعث آسیب به این ارگان شود.
● 
ميزان بروز مرگ در اثر مصرف اكستاسی 2 در 100000 مصرف كننده است.
● 
دختران جوان بعلت اثرات هورمونهای جنسی زنانه، در صورت مصرف اكستاسی در معرض خطر بيشتری برای ابتلا به افت سديم خون و بدنبال آن تشنج هستند. (ميزان بروز SIADH در ارتباط با استروژن خون افزايش می‌يابد( .

خب عزيز من اينا رو كه خوندي ! پس بي خيال شو ديگه !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

تا ز ميخانه و مي نام و نشـــان خـواهد بــود

 سر ما خاك در پير مغان خواهــــد بـــود

حلقه ي پير مغـــان از ازلم در گـوش اســـت

 بر همانيم كه بوديم همان خواهــد بـود

بــــر سر تربت ما چــون گذري همـت خــواه

 كه زيارتگه رندان جهــــان خـواهــد بـود

برو اي زاهد خود بين كـه ز چشم مــن و تـو

 راز اين پرده نهانست و نهان خواهد بود

ترك عاشق كش من مست برون رفت امـروز

 تا دگر خون كه از ديده روان خواهد بـود

چشمم آن دم كه ز شوق تو نهد سر به لحد

 تا دم صبح قيــامت نـــگران خواهد بـود

بخت حافظ گر از اين گونه مدد خــــواهد كرد

زلف معشوقه بدست دگران خواهد بـود

 

اميدوارم كه اشاالله مثل هميشه جوابتونو گرفته باشين.

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

دوستان گل خودم ! اين هفته اي كه توش هستيم يه مناسبت شديداً فرح انگيز ناك !!! داره !

اگه گفتين چيه ؟ نميدونين كه !

اگه الان گفته بودم روز تولد Dj Alligator يا Eminem و ... چه روزيه , همتون با كله جواب ميدادين ! البته بغير از دو سه تاتون !!!!

 

عزيز جان يكشنبه همين هفته , 27 شهريور روز شعر و ادب فارسيه ! ميدونين واسه چي اين اسم رو روش گذاشتن ؟

واسه اينكه روز تولد استاد محمد حسين بهجت تبريزي يا همون استاد شهريار عزيزمونه !

 ميبينيد تورو خدا شاعر مال ماست و ننه باباش و جد و آبادش تركن ولي روز تولدش رو گذاشتن روز شعر و ادب فارسي !!! بابا مرامتونو عشق است !!!

 

خب حالا اين روز رو بهتون تبريك ميگم.

 

اين هفته ميخواستم مختصري از زندگي پر افت و خيز شهريار رو كه همه فقط عاشق شدن و معتاد بودنش رو ميدونن !!! براتون بگم تا بدونين كه بغير از اينا چيزاي ديگه اي هم تو زندگي شهريار بوده !

ولي چون آقا وحيد درويش , از شعر 2 هفته پيشم ( تو بمان و دگران ) خوشش اومده بود , منم بهش قول دادم كه اين هفته دو سه تا غزل و قصيده و قطعه و ... از شهريار براتون بنويسم . ايشالا هفته بعد زندگينامه ي شهريار رو براتون مينويسم.

 

غزل 1 :                                                   هفت خوان عشق

 

سبوكشان كه به ظلمات عشق خضر رهند

ز جـــــوي آب بقـــا هــم بـه چـابكي بجهند

نگين جم كه به جاميش ميخرند اين قــــوم

بـــر غــــم جـوهـريانش به جرعه اي بدهند

جــــلا و جــوهر اين بــوالعجب گدايــان بين

كه جلـــوه گـــــاه جــلال و جمـال پادشهند

                        بــــرون رو از خــود آنــگه درون ميكـــده آي

                                                                        كه خرقه ها همه اينجا به رهــن باده دهند

                        كلاه بــفكــــن و  بــر خـــاك نــه سر نخوت

                                                                        كه مهر و مـــــاه بر اين در سران بي كلهند

                        چه چارده مه برج شرف به خانه ي ماست

                                                                        كه از شعــاع و شفق رشك ماه چهاردهند

                        تو آبو گل به چه و چاله ديـــده اي هشدار

                                                                        ز جــــان دل همه طرف كله به مهر و مهند

                        به راه ميكـــده هشدار و پا به حرمت نـــه

                                                                        چـــــرا كه پــــادشهانش عجين خاك رهند

                        چــــه فــر بخت بلنديس با مه و خورشيـد

                                                                        كـــه پاسبــــــــان در ايــــن بلنــد بـارگهند

                        خداي را كـــه بـــه صد قـايق نجات هنــوز

                                                                        بسا كسا كه چـــو مـــن غرق لجه گنهند

                        براي كينه در اين تنگ سينه جائي نيست

                                                                        صفـــاي ديده و دل صــادقانه خـود گوهند

                        تو شهريار در اين هفت خوان تهمتن باش

                                                                        كه ديو نفس حرون است و راهبان نرهند

                                                                       

 

غزل 2 :                                                      خزان من

 

            اي كــــه عيادتــــم كنـــي فاتحـه نيــز هم بخوان

                                                                        هــو كه به همت توام جان برسد به جاودان

            اي تو طبيب عشق من بر ســر چشم من نشين

                                                                        هــم به گلاب اشكم اين آتش تب فرونشان

            اي كــــه به پيشـــواز تــو جــان مـــن امده به لب

                                                                        بدرقــه كـن تو هم به خاك اين تن زار ناتوان

            نبــض مبيــن و عمــر بيـــن كــز لحظات واپسيــن

                                                                        بستـــه قطار و ميزنــــد زنـــگ رحيل كاروان

            ورد لبــم شنـــو,  مبين بـــار زبــان مــن كــه مـن

                                                                        در همـــه عمــر بـوده ام زار و زبون اين زبان

            قطــره چكان فرو نــه و قطــــره شمـار اشك بيـن

                                                                        وز نــم ديده شبنمي بر رخ گـل فرو چكـــان

            اي تـــو گل و بهــار مــــن گــر بــه مــزارم آمـدي

                                                                        با دم گرم خود حزين شعر خزان من بخـوان

            من هم از آه سينه ي خستــــه دلان طلب كنـم

                                                                        تا تو رها شوي از اين چاه زمان و ايـن مكان

            مــاه عزيــز من شد از عاطفه پيـــــش مرگ مـن

                                                                        داغ چنان عروس گل كرد بهـــار من خـــزان

            وه چه به نرخ جان خود داروي تلــــخ مـي خريـد

                                                                        بهـــر مــن و شفـاي من شهد لبش رايگان

            در پــي جفت پر ايـــن كفتر چــاهــي از زميــــن

                                                                        تا چـــه نشيمنش از آن طايـر سدره آشيان

            نقل طبيب و نسخه ي شربت و قطره بس كنيد

                                                                        آيت عشـــق و دفتـر خواجه كشيد در ميان

نقش مزار من كنيد اين دو سخــــن كه شهريار

                                                با غم عشق زاده و با غم عشق داده جان

           

به جان خودم اگه ديوان شهريار رو بخونيد محو غزلهاش و بقيه ي شعراش ميشيد ! من خودم نميتونستم از بين اونا چيزي رو انتخاب كنم و به طور Random دو تا شو انتخاب كردم !

 

اينم دو سه تا رباعي :

 

رباعي 1 :

 

خداوندا از ايـــن زندان پستــي وا رهـــان مارا

ز من گير اين من موهوم و اسم بي مسما را

چو از درياي لاهوتم چه باشم قطره ي ناسوت

طلسمات فلك بشكـاف و بگشاي اين معما را

 

رباعي 2 :

 

از زهــر زمــان زنندگي مــا را كشـت

وز زخــم زبــان گزندگي مــا را كشت

زندان تن است و جان ما زنده به گور

اي مــرگ بيـا كه زندگي ما را كشت

 

رباعي 3 :

 

با هر سخني كه گفت , برهان شده مرد

كيــش پايه به چاه يا به كيهان شده مرد

پــس حــرف همـان است كه مولا فرمود

در زيـــر زبــــان خويش پنهــان شده مرد

 

رباعي 4 :

 

اشك در ديــده و دل نــور و سرورم جز تو

تــو به نزديـــك من آ كـز همه دورم جز تو

كــــارها بـا تـو و تـو با همـه كارت جـز من

چشمها در من و من از همه كورم جز تو

 

والا امروز من خيلي ادبياتي شدم ! ولي نميتونم دست بردارم ! ولي چون مطالبم يكم طول و دراز شد واسه همين بس ميكنم !

 

يه بار ديگه رسيدن نيمه ي شعبان و تولد حضرت قائم (عج) رو به همتون تبريك ميگم !

يه بار ديگه تولد استاد محمد حسين بهجت تبريزي يا همون استاد شهريار رو به همتون تبريك ميگم !

يه بار ديگه قبول شدنمون تو كنكور رو به همتون و هممون تبريك ميگم !

 

تا هفته بعد منتظرم باشيد ...

يا علي !

حق نگهدار همتون باشه !

 

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

سلام. سلام. سلام

آقايون و خانوما دست شما درد نكنه ! خيلي لطف كردين! ممنونم ! واسه چي ؟ واسه اينكه هفته پيش خوانندگان وبلاگم بيشتر از قبل بود. اگه اينطوري پيش بره منم قول ميدم مطالب جالب تر و بيشتري براتون بنويسم.

هفته پيش اين دوستان اومدن و نظر دادن :

اول از همه مهناز خانوم ! كه خيلي لطف كردن و اون همه پيام گذاشتن و حسابي زدن تو برجك همتون ! مخصوصا حميد و امير ! دلم خنك شد ! الهي شكرت ! مهناز دستت درد نكنه ! ( جواب يكي از سوالاتت رو هم الان ميدم اون يك رو كه پرسيده بودي چرا كيفم كوك بود ، تو چت بهت ميگم !)

بعدش اميرخان بابيلون سيار ! ( صبر كن باهات كار دارم ! حالا منو ضايع مي كني ؟)

از نيلوفر خانوم و منيژه خانوم و مرضيه خانوم و مهندسشون كه لينكهاي وبلاگهاشونو اين بغل ميبينيد ، ممنونم !

از حميد خان ، خواهرزاده با مرام خودم هم ممنونم. حميد ولي تو هم كار خوبي نكردي كه جواب مهناز رو دادي ! كه اونم اينجوري ضايعت كنه ! بسه ديگه دعوا نكنين ! ديگه نبينم با مهناز كاري داشته باشين ها !!! مهناز جان اين حميد يكي از پسرا گل روزگاره ! خدائيش يه همچين خواهر زاده اي پيدا نميشه ! پس از الان با هم كاري نداشته باشين ! (راستي حميد خان كلوپتون هم مباركه !)

از آقا وحيد نايب و درويش محلمون هم تشكر مي كنم. ( وحيد خان فوت عموي عزيزت رو از اينجا و از طرف تمامي خوانندگان وبلاگ به تو و خونوادت تسليت ميگم !)

از فرانك خانوم كه اين جمله رو (پايين ميخونيد) برام فرستادن هم خيلي خيلي تشكر مي كنم.

از افشين خان رفيق شفيقم هم هوار تا ! ممنونم ! افشين ما اينيم ديگه ! بيخودي مهندس نشديم كه !

واقعا خوشحالم كرديد !

آقا هفته پيش اين امير ( بابيلون سيار ) اومده بود رو اعصاب ما شطرنج با مانع بازي كرده بود ، اساسي ! اشكالي نداره اميرجان به هم ميرسيم ! بچه ! من بهت گفته بودم اگه تو متون انگليسي غلطي داشتم بهم بگو ، نه اينكه يه غلط املايي- تايپي پيدا كني و بزني تو سرمون ! خب آقا جان از دستم در رفته به جار "هارد" نوشتم "هار" ، نميميريد كه خودتون حدس بزنيد چي نوشتم !

بعدشم ، جناب دكتر ! ، مخترع CPU ! اينجا مگه اخبار ورزشيه ؟ مگه اينجا شبكه 3 است ؟ مگه اينجا برنامه نوده؟ الهي قربونت برم امير جان تو همون بيا وبلاگو بخون ، نظر دادنت پيش كش ! طرف ورداشته نوشته از نتايج فوتبالهاي ليگ انگليس و اسپانيا هم بنويس !!!! من چي بگم به اين بچه ! خدايا اين امير تو دانشگاه قبول بشه ، منتها يه جاي پرت ! كه شرشو از سر ما كم كنه ! بچه جان من كه عادل فردوسي پور نيستم كه ! شبا زحمت ميكشي ساعت يه ربع مونده به 8 شبكه 3 رو نگاه ميكني !اونجا اخبار ورزشي ميگه نتايج رو ! اگه هم خيلي دلت ميخواد اين كارو بكني هر هفته 5 شنبه ها نتايج هر فوتبالي رو كه طي اون هفته نشون ميده برام بفرست به اسم خودت بزارم اينجا !

راستي تا يادم نرفته اينم بگم كه :

اينجا اگه ميخواين طرفداري تيمي رو بكنيد ، اون تيمايي رو كه من ميگم فقط اجازه داريد راجع بهش بنويسيد :

تو ايران : پرسپوليس

تو ايتاليا : آ ث ميلان

تو اسپانيا : بارسلونا

تو انگليس : منچستر يونايتد

تو آلمان : به طور استثنا بايرن مونيخ ( علي كريمي )، هامبورگ ( مهدي مهدوي كيا )، هانوفر( وحيد هاشميان ) ، كايزرس لاترن ( فريدون زندي ) , هرتابرلين ( اشكان دژاگه ) و بوخوم ( محرم نويد كيا )

بغير از اينها هيچي !

 

حرفاي هميشگيم رو بازم تكرار مي كنم :

 

اگه ميخواين تو Gmail عضو بشين و 2 گيگابايت فضاي رايگان واسه صندوق پستيتون بگيرين , به من چه برين بگيرين !!! چون الان ديگه Gmail همگاني شده ! هه هه هه !

 

اگه سوالي چيزي دارين ، فرقي نميكنه راجع به چي باشه ، ازم بپرسين ، جواب ميدم ! اگه هم ندونستم خب اين دوستام اينجا چيكار ميكنن ؟ از اونا ميپرسم بهتون مگم ! اگه بازم ندونستم خب ميگم نميدونم ! از قديم گفتن ني دانم راحت جان است ! ولي نه نميگم ! نترسين !

 

اگه مطلبي دارين كه ميخواين يه جا بنويسين ، برام بفرستين كه شديدا نياز دارم بهش !

 

راستي يادم بندازين اين آنتونيو باندراس اومد ( آخه رفته تهران ) ، يه دست با بچه ها بگيريم بزنيمش !

يا نه ، ميبيريمش استخر اونجا خفه اش ميكنيم ! آره اين خوبه !

طرف 2 روز رفته تهران ! از كامپيوتر بيت المال دانشگاه تهران استفاده ميكنه ! بعدشم واسه من Pm زده كه I can't speak Turkish ! I am in Tehran  ! صبر كن ! بياي اينجا يه بلايي سرت بياريم كه تا عمر داري نه تركي يادت بره نه فارسي نه انگليسي ! ولي خدائيش علي خيلي باحالي ! جاي ما هم خوش بگذرون !

 

خب حالا ميرسيم به سوال مهناز خانوم ! كه اين آقاي مجتبي كبيري كيه ؟

مهناز جان نميدونم كيه ؟ ولي من كه از صداش و آهنگاش خوشم اومده ! دست خودم نيست ! اگه بخواي يكي دوتا از آهنگاشو برات ميفرستم تا گوش كني ! بعدش ميفهمي كيه ! ( اون روز كه برات يكي از شعراش رو برات فرستادم ! ولي تو گفتي مزخرفه !)(قابل توجه طرفداراي مجتبي كبيري !)

 

يه چيز ديگه ! ما اين هفته مدرك ديپلممون رو گرفتيم ! دلتون بسوزه !!! اونم با معدل 17.36

امير خان هم كه بازم سرور ما هستن شدن 18.22 فكر كنم !

ايشالا تو هفته اي كه پيش رو داريم جواباي كنكور هم بياد ! برا هممون دعا كنين !

 

بازم از همتون ممنونم ! بريد مطالب اين هفته رو بخونيد.

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

پندي دهمت اگر به من داري گـوش ---------- از بهر خدا جامه ي تزوير مپوش

دنيا همه ساعتي و عمــر تو دمي ---------- از بهر دمي عمر ابد را مفروش

                                                                                                ( خيام)

 

برتري انسان از سه راه است : پرهيزكاري ، حكمت ، شجاعت.

( كنفوسيوس )

 

اين جمله رو هم فرانك خانوم برام فرستادن :

 

شايد كسي را كه روزي با تو خنديده است از ياد ببري اما هرگز آن را كه با تو اشك ريخته است فراموش نخواهي كرد.

                                                            (جبران خليل جبران)

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

In the name of Allah, the beneficent, the merciful

1

Say: He, Allah, is one

2

Allah is He on whom all depend

3

He begets not, nor is He begotten

4

And none is like Him

 

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

If Pick ford's packers packed a packet of crisps would the packet of crisps that Pick ford's packers packed survive for two and a half years?

 

جناب دكتر ! اينجاها اگه اشكالي دارم بگو !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

خدا اين دانشجو رو نصيب هيچ استاد و اين استاد رو نصيب هيچ دانشجويي نكنه !

 

A bribe for the Professor:

A professor was giving a big test one day to his students.

He handed out all of tests and went back in.

The professor noticed that one of the students had attached a 100$ bill to his test with a note saying: A dollar per point.

The next class the professor handed the tests back out and that student got back his test and 56$ change!

 

قربونت برم الهي ! ناراحت نشو ! اينم معنيش :

 

يه روز يه استاد از دانشجوهاش امتحان بزرگي ميگرفت.

همه ورقه ها رو توزيع كرد و بعدش جمعشون كرد. پروفسوره ! ديد كه يك از دانشجوها يه اسكناس 100 دلاري به ورقه اش چسبونده با يه يادداشت كه روش نوشته بود : "يك دلار به ازاي هر نمره".

جلسه ي بعدي استاد ورقه ها را برگردوند و اون دانشجوئه ! ورقه اش رو گرفت و 56 دلار بقيه ي پولش رو !!!

 

اين هفته حال ندارم واسه همين يه دونه نوشتم ! ( مهناز تو رو خدا نپرس چرا حال ندارم ! خودت بهتر ميدوني !)

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

آقايون و خانوما جلسه ي اين هفته جالبه !

 

بعضي ها مثل خود من ! با مخفي كردن و دادن صفت hidden به فايلها راضي نميشن !

واسه همين ميان صفت System رو هم با فايل هاشون ميدن ! و به اصطلاح فايهاشون روSuper hidden مي كنن ! حالا چجوري اين كارو مي كنن ؟ الان ميگم :

عرضم به خدمتتون كه مخفي كردن فايلها كه كاري نداره ، روي فايل مورد نظر راست كليك كنيد و properties رو بزنيد و بعدش از قسمت General گزينه ي Hide رو انتخاب كنيد !

ولي از ويندوز نميتونيد فايلتون رو system كنيد ! پس بايد چيكار كنيد ؟ بايد بريد تو محيط Dos

اونم كه باز تابلوئه ! از منوي Start گزينه ي Run رو انتخاب كنيد و توش دستور cmd يا command رو

تايپ كنيد و ok رو بزنيد ! حلا وارد محيط Dos شديد !

بعدش بايد اين دستوري رو كه بهتون ميگم اونجا تايپ كنيد !

فرض كنيد كه شما يه فايل متني تو درايو C و يه پوشه ي خاص داريد :

بايد براي مخفي كردن و سيستمي كردن اون فايل اين دستور رو بنويسيد :

Attrib +s +h c:\vahid\im.txt

حالا اين فايل هم مخفي شد هم سيستمي .

اينم بدونيد كه H يعني hidden ، S يعني System ، A يعني Archive و R هم يعني Read-only.

اينا همه صفتهايي هستند كه ميتونيد به يه فايل اختصاص بدين.

حالا اگه بخوايم فايلي رو هم از مخفي شدن در بياريم و هم از سيستمي بودن. بايد اين دستور رو تايپ كنيد :

Attrib –s –h c:\vahid\im.txt

اينجوري هم فايل از اين دو صفت خلع ! ميشه !

 

حالا از ويندوز چطوري بتونيم اينجور فايل ها رو ببينيم ؟

تو ويندوز XP يا 2000 ميتونيد my computer رو باز كنيد و از منوي Tools گزينه ي  folder Optionsيا از Control panel گزينه ي Folder options رو اتنخاب كنيد

بعدش بريد به قسمت View و تو بخش Hide file and folders گزينه ي show hidden files and folders رو انتخاب كنيد ! اين روش باعث ميشه كه فايلهاي با صفت hidden نشون داده بشن ولي فايلهاي سيستمي نشون داده نميشن. برا همين بايد يكمي پايينتر گزينه ي

Hide protected operation system files (Recommended)

تيكش رو ورداريد تا فايلهاي سيستمي هم نشون داده بشن !

براي انجام برعكس اين عمليات همين گزينه رو تيكشو بزنيد و بعدشم گزينه ي

Do not show hidden files and folders

رو انتخاب كنيد.

 

حالا ميتونيد اين عمليات نشون دادن و يا مخفي كردن اينجور فايل ها رو از رجيستري هم انجام بدين !

بريد تو اين مسير :

 

HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Explorer\Advanced

 

حالا اينجا دو تا مقدار هست به نامهاي : hidden  و  Show Super hidden وجود داره كه اگه مقدار  

اولي رو 2 كنيد و مقدار دومي رو صفر كنين هيچكدوم از فايلهاي با اين خصوصيات نشون داده نميشن ! ولي اگه مقدار اولي 1 باشه و مقدار دومي هم يك باشه همه فايلهاي با اين خصوصيات نشون داده ميشن !

خسته نباشيد ! ايشالا كه استفاده برده باشين !

تا هفته بعد !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

يادش بخير ! روز اولي كه رفته بودم هنرستان ! اون سال سالي بود كه فقط يه كلاس تو رشته ي كامپيوتر ثبت نام كرده بودن ! اونم فقط 29 نفر ! همه سر و دست ميشكستن واسه اينكه ثبت نام كنن ! آخه هرچي باشه بهترين هنرستان تبريز بود ! مخصوصا تو رشته ي كامپيوتر !

روز اول بود و هيچ كدوم همديگه رو نميشناختيم ! يهو زنگو زدن و وايساديم تو صف كه نميدونم اين مهدي و بهنام مثل اجل معلق از كجا پيداشون شد !!! آقا جاي شما خالي سه سوت با هم دوست شديم و در عرض 5 دقيقه چنان با هم پسر خاله شديم كه هركس ما رو ميديد فكر ميكرد چند ساله باهم دوستيم ! چه خوش گذشت اون روز !

يادش بخير !

 

استاد مهندس قهرماني ! چه فيزيكي درس ميداد ! ما هم چه ياد ميگرفتيم ! چه تقلبايي ميكرديم !

به جان خودم همه سر كلاسش حواسشون به هر جا بود بغير از درس ! اونقد ميخنديديم كه از خنده روده بر ميشديم ! يادش بخير ! يه بار چه سيلي اي به بهنام زد ! سرش 360 درجه چرخيد !

 

يادش بخير ! سرهنگ كاظم هسته اي رو !

چه آمادگي دفاعي اي درس ميداد ! ( امروز من چقد شبيه عادل فردوسي پور شدم !) به جان خودم كلاس اون عين پادگان بود ! يه كلاشينكف مصنوعي مياورد سر كلاس و با اون درس ميداد ! يادش بخير چه تند تند حرف ميزد ! چند نفر ميخواست تا حرفاشو ترجمه كنن !

امير يادته با اين آقا رفتيم واسش كتاب بخريم ؟ اي خدا تو راه من رفته بودم پشت امير قايم شده بودم و همش ميخنديدم ! امير يادته بهت گفت انگل ! ميكروب ! هه هه هه !!!

مهدي يادته رفتيم ميدون تير ؟ آقا رفته بوديم ميدون تير ! يه گروهان از بچه هاي  كلاس دوم كامپيوتر درست كردن ! يه مسئولم بود كه عين شاپور ذوالاكتاف دستور ميداد ! هي ميگفتن حرف نزنيد ! سر و صدا نكنيد ! حسن اجازه گرفت رفت (گلاب به روتون) دستشوئي ! برگشتني كه جيك هيچكس در نميومد من يهو بلند گفتم : حسن جان صحت آب گرم !

چه روزايي داشتيم !

رفتيم واسه تير اندازي !!! من اول تير هامو انداختم و بعدشم دو سه نوبت وايسادم كمك تير انداز !

ديدم يهو مهدي كه يه بار تير انداخته بود اومد تا بازم تير بندازه ! منم سريع دويدم دراز كشيدم كنارشو گفتم يالله آقا مهدي ! جاتون خالي عوض تيراندازي فقط خنديديم ! گفت پسر تو از كجا پيدات شد ؟!!

يادش بخير !

 

استاد باقري ! استاد مسلم تاريخ و جغرافيا !

يادتونه 2 بار شديدا ضايعش كردم ؟ يادتونه يه بار سر كلاس يه جك بيمزه گفت هيشكي نخنديد ؟ بعدش من گفتم بچه ها ! آقا نگفت كه بخنديم ! گفت اطلاعات عمومي مون بره بالا !!!

يادتونه يه بارم  گفت تو تبريز زلزله شديد اومد همه چي داغون شد بغير از ارگ بم ؟ منم سه سوت گافشو گرفتم ؟

يه بارم گفت بچه ها من زبونم خيلي درازه ! منم گفتم كو آقا نشون بديد ! اونم گفت ... !

 

بازم يادش بخير استاد عليلو !

اونم رياضي درس ميداد ! انصافا هم بد درس نميداد ! فقط نميدونم چرا بغير از حامد و بهنام

( ... خونهاي كلاس ) كسي بيشتر از 12-13 نميگرفت !!!

اينقد آروم حرف ميزد كه ميگفتيم فشار خونش 2.5 ! يه روز سر كلاس يهو سر دوتا از بچه ها داد كشيد ! ( مصطفي و بهرام ) ! امير يادته ! منم يهو گفتم ! جان، طنين صدا رو داشته باش !

 

استاد عباسي !!!!!

آقا يك سخت افزاري به اين امير اينا درس داد كه نگو ! آخه كلاسمون 2 گروه شده بود به يه گروه آقاي افخمي كه انصافا دبير توپي بود درس ميداد به يه گروه بدبخت ديگه هم اين آقاي عباسي !

پدرشون رو آورد جلو چششون ! ترم بعد هم از شانس ما اومد بهمون برنامه سازي تجاري درس داد كه منم تو گروهش بودم !

جاتون خالي دوشنبه ها 5 ساعت باهاش درس داشتيم ! خدا ميدونه چي كشيديم !

زنگ هاي اول كه اصلا درس نميداد ، فقط نصيحت و موعظه و تعريف از خود ! اگه مناسبتي هم بود تبريك يا تسليت ميگفت ! اصلا هر كي ميخواد تقويم چاپ كنه بياد پيش اين آقاي عباسي !

به جان خودم همه چيرو ميگفت !

مثلا سالگرد فوت پسر عموي رئيس سازمان كمبود غذاي گينه ي بيسائو !!! رو به همه تسليت ميگفت!!!!!

يادتونه يه بار با وحيد دعوا كرد ؟

بابا جاتون خالي يه مشكلي پيش اومد كه بعدش به وحيد گفت وحيد برو بيرون ! اونم گفت من چرا برم ؟ نميرم !

2-3 بار گفت برو بيرون. وحيد هم گفت نميرم ! بعدش گفت حالا كه نميري من خودم ميرم !!!

قهر كرد و رفت ! البته هفته بعدش اومد منت كشي !!!!

آخرش هم مني كه تو درس اون كمتر از 15-16 نگرفته بودم با نمره 12.25 از اين درس قبول شدم !!!

 

ميرسيم به استاد زائر كعبه ! يادش بخير !

اين ديگه از اون استادا بود ها ! از امير بپرسيد نه اصلا از كل كلاس بپرسيد ميگن كه چه آدمي بود !

آقا ايشون تو عمرش به لغت انگليسي رو درست تلفظ نكرد ! به جان خودم ! اينقد ميخنديديم كه خودشم به حرف ميومد ! اين آقا نشد يه بار اسم يه نفر رو درست بگه ! مثلا به ميري ميگفت ميرزاده !

من و امير رديف آخر ميشستيم ! ميرفتيم زير ميز و ميخنديديم ! اونقد كه آخرش نميتونست مستقيما به خودمون بگه ! ميگفت رديف آخر سر و صدا مياد ها !!! آخه هرچي باشه من و امير بوديم ديگه !!!!

يادش بخير اصلا چيزي از كامپيوتر و برنامه نويسي حاليش نبود ! خدا ميدونه اين چطور ليسانس گرفته !!! ببين اون كسايي كه تو هنرستانهاي ديگه شاگردش بودن ، چه تحفه هايي بودن !!!!

بهنام يادته داشت كيبورد رو به TV Out كارت گرافيكي وصل ميكرد ؟!!

امير يادته ؟ يه بار رو يكي از كامپيوترها ي اتاق سايت , يه نرم افزار مخصوص بوت نصب كرده بودم , اومد گفت : آقاي رسوخي اينو از رجيستري اينجوري كردين ؟!!

يه بارم دوربين اين آقا وحيد رو برده بودم مدرسه مثلا از ايشون عكس بگيرم ! داشتيم آماده ميشديم ,

ايشون يه سوالي كردن كه من ديگه از زور خنده داشتم مي تركيدم ! پرسيد آقاي رسوخي مموري كارتها چقد عكس توشون جا ميگيره ؟ منم گفتم بستگي داره ظرفيت كارت چقد باشه ! مثلا 128 هست 256 هست ! ايشون برگشت گفت : 256 كيلو بايت ؟!!! الان كه بهش فكر ميكنم با خودم ميگم آخه بد بخت تو فكر نميكني 500-600 تا عكس 250 كيلو بايت فضا اشغال ميكنن ؟ ببينيد چه كسي دبير ما بود !

امير يادته اون عكسي كه ازش گرفته بودم روش ريش پروفسوري گذاشتم ؟ بعدش ازم پرسيد عكسا كجاست گفتم دست اميره ! اي خدا ! اين امير بيچاره فكر ميكرد اون عكس هم قاطي اين عكسا بود ! از ترس رنگش پريده بود !

داشتم ميگفتم ! اين آقا برنامه هاي مارو ميبرد هنرستانهاي ديگه نشون ميداد ، اونا هم تعجب ميكردن ! باورشون نميشد كه يه كلاس دومي يا كلاس سومي اين برنامه ها رو نوشته ! اونم به خودش افتخار ميكرد كه مثلا من دبيرشون هستم !!!

آقا امير يه سررسيد داشت كه من توش اصطلاحات و كلمات اين آقا رو يادداشت كرده بودم ! به جان خودم يه صفحه ريز ريز نوشته بودم ! هر وقت حال داشتيم اونا رو ميخونديم و قاه قاه ميخنديديم !

راستي امير اون صفحه اش رو اسكن كن برام بفرست !

يه بار امير سر كلاس پاسكال يه شعري رو بهم نشون داد كه خودش تغييرش داده بود ! اونقد بهش خنديدم كه صدامو همه كلاس شنيدن ! برگشت و نگام كرد ولي هيچي نگفت !

بهنام يادته تو كارگاه چه كارهايي ميكرديم ؟

اين دبير محترم هي داد ميزد كه باباجان زنگ خورده پاشيد از كارگاه بريد بيرون ! ولي ما همچنان مشغول بازي king of the roads بوديم ! من يهو زدم تصويرش رفت رو آينه تريلي ! بعدش داد زدم آقا اين چرا رفت رو آينه !!!

يه بارم با بهنام نشستيم برنامه نوشتيم ! وقتي برنامه درست كار كرد تو اون سكوت كارگاه ! يه جيغي كشيديم و دستامونو زديم به هم كه همه برگشتن مارو نگاه كردن !!!

 

يه دونه داغش رو هم امير زنگ زد بهم گفت ! به اطلاع همه دوستان و آشنايان ميرساند ! جناب استاد زائر كعبه يك عدد پرايد سفيد صفر خريده !!!!! واي ! رفته پيش مدير هنرستان گفته من ماشين خريدم ولي روندنشو بلد نيستم !!! به خدا راست ميگم !!! كاش اونجا بودم و قيافه اش رو ميديدم ! الان دارم ميميرم از خنده !الان دراز كشيدم !!!

 

من امروز خاطراتم دوباره زنده شدن ! هر چي بنويسم كم گفتم !

 

يادتونه امتحانات ترم اول داشت شروع ميشد ما ميخواستيم از مدرسه جيم بشيم ؟

مچ هممونو گرفتن و بردنمون جلو دبيرخونه تا مثلا اخراجمون كنن ! امير هم كه لطف كرد يه حرفي زد كه مثلا اومد ابروشو درست كنه ، زد چشش رو هم داغون كرد ! حالا بماند چي گفت !!!

امير يادته 3بار امتحان داديم ولي بازم معلوم نشد كي بايد بره مسابقات استاني ؟ پدرمون رو در آوردن ! آخرش بازم مساوي شديم ؟!!

يادتونه دهه فجر جشن گرفتيم كلاس معماري هم اومد كلاس ما ! افشين اونروز چه قري ميداد !!!

بازم بگم ؟

 

بهنام يادته يه بار آقاي افخمي چي گفت ؟ گفت بچه ها اگه رفتين دانشگاه گرايش نرم افزار رو انتخاب كنين ! گفتيم چرا ؟ گفت آخه اگه سخت افزار بخونين نون مارو آجر ميكنين ! منم گفتن آقا ما اصلا سخت افزار نميخونيم ! چون اگه بخونيم اونوقت ميشيم عين شما !!! نميخوايم !

 

امير و حسن و افشين ! يادتونه يه بار برادر جواد رفت سالن اجتماعات ما هم 4 تايي داشتيم نرده هاي اونجا رو قفل ميكرديم يهو قوجائي اومد ما رو ديد ؟ اونم در چه حالي ما رو ديد !!!

آقا جاتون خالي اين برادر جواد ما رفته بود سالن اجتماعات. يه كم پايينتر تو پله ها نرده گذاشته بودن ! كه چفتش خيلي سخت بسته ميشد و خلي سخت تر باز ميشد ! ما چهار نفري افتاده بوديم به جون نرده ها و ميخواستيم اونو ببنديم ! امير نرده رو از پشت ميكشيد ! افشين رفته بود رو نرده ها تا فشار بده ! حسن چفت رو مينداخت منم هي داد ميزدم كه بابا اين كارو بكنين اون كارو نكنين ! داد ميزدم امير با لگد بزن ! افشين بكش ! حسن قفلش كن ! يهو برگشتم ديدم كلي آدم به همراه آقاي قوجائي دارن مارو نگاه ميكنن و سر تكون ميدن ! جاتون خالي ! من كه  اونارو ديدم سريع سوت زنان ! اومدم پايين ولي امير اينا همچنان مشغول بودن !!! امير تازه رفته بود رو نرده ها كه از اونجا بپره پايين ! كه صداشون كرديم و گفتيم بسه ! امير همينجوري رو نرده ها خشكش زده بود ! ( الان كه اون صحنه يادم افتاد از خنده ولو شدم ! )

 

يادتونه 7 نفري تو حياط حلقه كرده بوديم داشتيم حرف ميزديم يهو نميدونم از كجا ترقه انداختن جلو پامون ؟

اول جمالي حامد !!! رو صدا كرد بيا دفتر ! منم داد زدم آقا اين نميتونه بند شلوارشو محكم كنه ! اين از كجا ميتونه ترقه بندازه !!! بعدشم همه 7 نفرمونو بردن دفتر مثلا تعهد بگيرن ؟ بعدشم با يه نصيحت قضيه حل شد !!!

يادتونه از كلاس ترقه انداختيم تو حياط ؟

جمالي اومد گفت آقا من نيروي انتظامي و گارد ويژه ميارم اينجا !!!

 

بهنام و مهدي و افشين ! يادتونه تو اتاق سايت با هم چت ميكرديم ؟ يادش بخير ! بيچاره افخمي نميتونست چيزي بگه !

 

اوه اوه ! امير يادته شاهي ! تو رو بيرون كرد ؟

آقا ما كه رديف آخر ميشستيم ! همش با امير و حسن ميخنديديم ! يه بار ساعت بينش بود كه جناب استاد شاهي داشتن سخنراني ميكردن ! حسن به امير يه چيزي گفت ! اونم خنديد ! شاهي هم وسط حرفش يهو گفت آقاي عطاري شما پاشو برو بيرون ! جاتون خالي قيافه ي امير خيلي ديدني بود ! اصلا انتظار اين حرف رو از شاهي نداشت !!! از اون به بعد ما كليد ميكرديم به امير كه امير پاشو برو بيرون !!!!

يادتونه يه بار شاهي سر كلاس عطسه كرد !!! اوه اوه اوه ! يه عطسه اي كرد كه كل كلاس رو باد برد ! بعدشم خودشو نتونست كنترل كنه و آب لب و لوچه و دماغشو ... ُچقد خنديده بوديم !!!

خوش خنده ترين افراد كلاس من و امير و حسن بوديم !

 

يكي ديگه هم باز امير زنگ زد ياد آوري كرد ! يادتونه شاهي ايام محرم اومد مداحي كرد و نوحه خوند ؟ واي خداي من چه صدايي ! كل سالن رفت هوا ! عوض گريه چقد خنديديم ! استغفرالله !

 

امير يادته شاهي دو سه تا گاف بزرگ داد ؟

يه بار ميخواست مثلا مافوق سوادش حرف بزنه گفت : "ديدگاه نگرش اول در مورد خلقت انسان !"

يه بارم مثلا ميخواست يه حرفي بزنه و بگه "دور از جون و معذرت ميخوام !" گفت : "دور از معذرت !"

يه بارم عليلو داشت قاعده هوپيتال رو درس ميداد ,گفت : "روش قاعده ي هوپيتال !"

امير چقد از همه جا غلط دستوري و املايي ميگرفتيم ؟

يه چند نمونه اش تو پاساژ سهند ! طرف ورداشته بود بزرگ زده بود رو شيشه :"آموزش Hak !"

طرف CD ويندوز XP نگارش سانتا كلاوس توليد كرده بود رو پاكت CD با فونت درشت نوشته بود :"Microsoft Windows XP Santa Clause!!!" استادا فهميدن چي گفتم !

 

راستي يه سوتي بزرگ هم من چند روز پيش , جلو بهنام و امير دادم ! مثلا ميخواستم بگم امير اون آهنگ سلن ديون ! برگشتم گفتم امير اون آهنگي بهم داده بودي اسم خواننده اش كلين ديون بود !

كلي ضايع شدم !

 

يادتونه به قرارداد توربوت ! چقد خنديديم ؟ اونقد كه اشك از چشامون سرازير شد ! آخرشم باقري نتونست تحمل كنه و هر سه تا مونو در حالي كه بازم داشتيم ميخنديديم آورد رديف جلو ! بيچاره اونيكي امير ! اون كه گناهي نكرده بود هم با ما اومد رديف جلو !!!

 

يادتونه چقد اين امير رو اذيت كرديم ؟ بيچاره خب يه كم زبانش خوب بود ! همه ( حتي من !) پروژه هاي و ترجمه هاي زبان تخصصي منو رو ميداديم اون انجام ميداد ! بدون هيچ منتي ! ايول امير ! الحق كه بابيلون سيار خودمي ! اينو اينجا اعتراف كنم كه اگه اين امير نبود ، زبان من اينقد پشرفت نميكرد !

اي خدا چه تقلبهايي ميكرديم ! يه بار اصلا زبان نخونده بودم ! آقاي حسن پور ازمون امتحان گرفت و منم جلوي امير نشستم تا بهم برسونه ! همه زير 12-13 گرفتن ولي امير 18 و من 16 شديم !!! كلا هر چي نوشتم امير گفته بود بهم !

امير يادته يه بارم هيچكدوممون عربي نخونده بوديم ؟ بعدشم اسدي امتحان گرفت ؟

ما كه هيچي نخونده بوديم همش چشممون دنبال دست اين و اون بود ! يهو اسدي مارو ديد ! گفت چيكار ميكنيد ! گفتم آقا اين ( نفر جلوئيم كه وحيد بود ) نميزاره ببينم ! بهمونم نميگه !

اي ي ي ي ...

چه بلاهايي سر كامپيوترهاي كارگاهها آورديم ! وقتي ميشستم پشت كامپيوتر اولين كاري كه ميكردم ! دستكاري رجيستري اون كامپيوتر بود !!! اونقد اين كارو كردم كه مسئول كارگاه (قوجائي) رفت از تو كتابخونه ، كتاب آموزش رجيستري رو كش رفت تا هم يه چيزي ياد بگيره هم اينكه فكر ميكرد من از رو اون ميخونم و ميام اين كارها رو ميكنم !!! ولي نميدونست كه بابا من خودم يه كتاب بزرگتر از اون رو مينويسم !

بهم ميگفت ويروس !!!

 

امير يادته چقد ميرفتيم Play Station  ؟ همش از من ميخورديد !!!! حسن ، تو ، بهنام ، امير ، KK ، رامين ! همتونو با اختلاف 2-3 تا گل ميزدم !!! ( اينو ميخوساتم بهت بگم كه از فرق سرت تا نوك پات بسوزي !!!) مي بينم كه داري آتيش ميگيري ! ميدونم كه زنگ ميزني بهم كلي فحش ميدي !!!

 

يادته 4 نفري ( من و تو و حامد و حسن كچل) رفتيم تو كتابخونه عكس بندازيم ؟ چقد خنديديم ؟

هنوزم اون عكس رو كه هر 4 تامون به طرز فجيعي داريم ميخنديم , دارم !

 

يادتونه وقتي مسابقات استاني اول شدم بهم گفتين بايد شيريني بخرم ؟

شيريني رو خريدم سر كلاس زبان تخصصي آوردم پخشش كردم ! وقتي همه خوردن يهو گفتم همگي خوردين ؟ همه گفتن آره دستت درد نكنه ! منم گفتم خواهش مي كنم ! ايشالا كوفتتون بشه !!! بيچاره آقاي حسن پور همينجوري شيريني تو دهنش خشك شد !!!

 

يادتونه 14-15 نفري رفتيم كندوان ؟ امير تو كه نبودي ! چه كارايي اونجا ميكرديم ! مخصوصا من وحيد و

حسن !

يادتونه رفتيم طرفاي تقريبا جنگلي ! چه صحنه اي رو ديديم ؟ يادتونه ؟ بقيشو نميگم ! ضد اخلاقيه !

 

آقا جاتون خالي داشتيم از كوه بر ميگشتيم 5-6 نفر بوديم , يهو يه دختري جلو رومون سبز شد و پرسيد شماها يه دختري با روسري آبي نديدين ؟ منو بقيه هم گفتيم نه ! داشتيم مي اومديم كه ديديم مهدي نيست ! برگشتيم ديديم داره با دختره حرف ( به اصطلاح خودموني تر لاس) ميزنه و كاراگاه بازيش گل كرده بود ! داشت مشخصات اون دختر گمشده رو از اين يكي ميگرفت !!!

 

افشين تاب بازيهامون يادتونه ؟ دخترا تاب ها رو تصرف كرده بودن كه يهو كنارشون يه Fizza ( يه نوع ترقه خيلي پر سر و صدا كه من از سنندج آورده بودم) انداختيم , سريع از ترسشون بلند شدن رفتن !

اين افشين چه تابي ميرفت !

يادتونه داشتيم واليبال بازي ميكرديم يهو يه مرده نميدونم از كجا پيداش شد و توپمون رو گرفت و نميداد ؟ وحيد چه قشقرقي به پا كرد !

 

بهنام و افشين يادتونه اون سگه ؟ دخترا يه گروه بودن كه كنار يه سگ كه خوابيده يود وايساده بودن و عكس ميگرفتن ! هادي يه سنگ برداشت انداخت به سگه ! سگه بلند شد اونا همشون جيغ كشيدن و فرار كردن !!!!!

 

يادتونه هيچ زنگ ورزش رو از دست نميداديم ؟ همش فوتبال بازي ميكرديم ! يادتونه تو برف داشتيم بازي ميكرديم ؟ حتي رو يخ هم فوتبال بازي ميكرديم ! تا يه قدم بر ميداشتيم با كله ميخورديم زمين ! اونقد ميخنديديم كه اصلا نميفهميديم چي شد ؟ بعدا كه بدنمون سرد ميشد ميفهميديم چه بلايي سرمون اومده ! ديوونه فوتبال بوديم ! امير چه تكنيكي داشتي تو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امير يادته يه بار تكل رفتي تو داربست ؟!!! اوه اوه نزديك بود جنازه تو تحويل مدرسه بديم !

 

يه بارم با سيد مهدي ميري شايعه انداختيم كه آقا امروز راهپيمائي داريم ! كل مدرسه باورشون شده بود ! كار به اونجا رسيد كه ناظم رفت از مسئول امور پرورشي پرسيد كه راسته يا نه !!!

 

راستي يه چيز ديگه كه فقط امير و من ميفهميم چيه ! ... امير يه بار ديگه برو Get رو نشون بده !!!

 

بسه ديگه ! خيلي حرف زدم ! هنوز خيلي از خاطرات تو ذهنم مونده ولي نميگم تا تو خمارش بمونيد !

از ما كه گذشت ، شماها قدر همكلاسيهاتونو بدونيد ! ما ديگه نميتونيم بازم اون كلاس رو تشكيل بديم ! واسه همين اسم تك تك بچه ها رو ميگم تا ياد و خاطره ي اونا هميشه زنده بمونه !

راستي جواد خان واحدي بچه باحال اردبيل فقط سال دوم با ما همكلاس بود سال سوم رامين جسد اومد جاش !

از رديف اول :

عباس ذوقي ( بامشاد ) ، محمد مجنوني ، رسول شريفي ، حسين اصغر زاده ( End برادر !) ، جواد سالك (end end برادر ها ! ) ، حبيب كرمي ، رامين قربانزاده ( جسد !) ، فرزين كيكاووس (KK)

رديف دوم :

امين ساجدي ، فرهاد صديقي ، فريد مهدي پور ، حامد تقي زاده ( ... خون كلاس ) ، مهدي بابايي(  مهدي Delphi) ، افشين مصطفايي ، بهنام خجسته نيا ( يه ... خون ديگه !).

رديف سوم :

افشين اروج زاده ( مبصر كلاس !)، هادي فلاح ، افشين نيكجو ( خرداديان كلاس !) ، سيد مهدي ميري كمان ، نيما پاسبان ( يه هفته مي اومد يه ماه نمي اومد ! )، وحيد سلماني (End معرفت)، سعيد حافظي. ( مااااهي ! )

رديف آخر :

مصطفي حسين قلي پور ( خدا بگم چيكارت كنه اونروز زنگ زده بودي فكر كردم كيه !!!) ، بهرام واحدي ، بهنام انصاري (اردك)، امير آقابابايي ، حسن بهاري ( استقلال سوراخه !) امير عطاري(Babylon سيار !) و مخلص همه شما وحيد رسوخي !

 

قربون همتون برم ! ياد همتون بخير !

راستي ! هركي تو اين مطلب بگه من چندبار از علامت تعجب ( ! ) و كلمه ي ( يادته) استفاده كردم , جايزه داره !!!

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

آخ ميدونم درست زدم تو هدف ! حرف دل همتونو زدم ! ميدونم كه اگه ماهي 100000 تومن هم از بابامون بگيريم بازم كمه !!!

حالا راجع بهش حرف نميزنم كه داغ دلتون تازه نشه ! مخصوصا الان كه تابستونه ولي همتون شكم رو صابون زدين كه مدرسه ها كم مونده باز شه ! آخ جون ! خوش به حالتون !

اينجارو ميذارم به عهده ي شما ! نظراتتون رو بنويسين ! ببينم چه خبره ! وضعتون خوبه يا نه ؟

اگه اينجا ديگه نظر ندين معلومه وضعتون خوشه ! و اگه بازم اينجا چيزي ننويسين مجبورم هفته بعد خودم بنويسم !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

هاتفي از گوشه ي ميخـانـه دوش ---------- گفت ببخشنـــد گنه مي بنوش

لطــف الهـي بكنــد كـــار خـويـش ---------- مژده رحمت برساند سروش

    ايــن خـــرد خـــام بـــه ميخانه بـــر ---------- تا مي لعل آوردش خون به جوش

گرچه وصالش نه به كوشش دهند ---------- هر قــــدر اي دل كه تواني بكوش

       لطف خدا بيشتر از جرم مــــاست ---------- نكته ي سر بسته چه داني خموش

گـوش من و حلقه ي گيسوي يــار ---------- روي من و خاك در مي فروش

رندي حافظ نه گناهي است صعب ---------- با كرم پادشه ي عيب پوش

   داور ديــــن شاه شجـــاع آنكه كرد ---------- روح قدس حلقه ي امرش بگوش

اي مـــلك العـــرش مــــرادش بده ---------- و ز خطر چشم بدش دار گوش

 

بازم اميدوارم باب ميلتون باشه ، هركدومتون نتيجه و اثر خودتون رو برداشت كنين !

من كه نتيجه مو گرفتم !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

اول از همه بگم ! من هيچ قصد و منظوري از نوشتن اين شعر ندارم ! و قصد توهين به هيچ قوم و نژادي رو هم ندارم ! فقط عين اون چيزي رو كه شهريار گفته ميگم ! شهرياره ديگه كاريش نميشه كرد!

از همه دوستاي تهرانيم هم معذرت ميخوام !

 

الا اي داور دانا تو ميداني كه ايراني

چه محنتها كشيد از دست اين تهران و تهراني

چه طرفي بست از اين جمعيت ايران جز پريشاني

چه داند رهبري سرگشته صحراي ناداني

چرا مردي كند دعوا كسي كو كمتر است از زن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

تو اي بيمار ناداني چه هذيان و هدر گفتي

به رشتي كله ماهي خور به طوسي كله خر گفتي

قمي را بد شمردي اصفهاني را بتر گفتي

جوانمردان آذربايجان را ترك خر گفتي !

تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدي دامن

الا تهرانيا انصاف ميكن خر توئي يا من ؟

***

تو اهل پايتختي بايد اهل معرفت باشي

به فكر آبرو و افتخار مملكت باشي

چرا بيچاري مشدي , وحشي و بي تربيت باشي

به نقص من چه خندي خود سراپا منقصت باشي

مرا اين بس كه ميدانم تميز دوست از دشمن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

تو از اين كنج شيرك خانه و دكان سيرابي

بجز بد مستي و لاتي و الواطي چه دريابي ؟

در اين كولژ كه ندهندت بجز ليسانس تون تابي

نخواهي بو علي سينا شد و بونصر فارابي

به گاه ادعا گويي كه ديپلم داري از لندن

الا تهرانيا انصاف ميكن خر توئي يا من ؟

***

تو عقل و هوش خود ديدي كه در غوغاي شهريور

كشيدند از دو سو همسايگان در خاك مالشگر

به نق و ناله هم هر روز حال بد كني بد تر

كنون تركيه بين و ناز شست تركها را بنگر

كه چون ماندند با آن موقعيت از بلا ايمن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

گمان كردم كه با من همدل و همدين و همدردي

به مردي با تو پيوستم ندانستم كه نامردي

چه گويم بر سرم با ناجوانمردي چه آوردي

اگر ميخواستي عيب زبان هم رفع ميكردي

ولي ما را ندانستي به خود هم كيش و هم ميهن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

به شهريور مه پارين كه طيارات با تعجيل

فرو ميريخت چون طير ابابيلم به سر سجيل

چه گويم اين همه ساز تو بي قانون و هر دمبيل

تو را يكشب نشد ساز و نوا در راديو تعطيل

تو را تنبور و تنبك بر فلك ميشد مرا شيون

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

به قفقازم برادر خواند با خود مردم قفقاز

چو در تركيه رفتم وه چه حرمت ديدم از اعزاز

به تهران آمدم نشناختي از دشمنانم باز

من آخر سرباز ايران بودم و جانباز

چرا پس روز را شب خواني و افرشته را اهريمن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

به دستم تا سلاحي بود راه دشمنان بستم

عدو را تا كه ننشاندم به جاي از پاي ننشستم

به كام دشمنان آخر گرفتي تيغ از دستم

چنان پيوند بگسستي كه پيوستن نيارستم

كنون تنها علي مانده است و حوضش چشم ما روشن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

چرا استاد دغل سنگ محك بر سكه ي ما زد

تو را تنها پذيرفت و مرا از امتحان وا زد

سپس در چشم تو تهران به جاي مملكت جا زد

چو تهران نيز تنها ديد با جمعي به تنها زد

تو اين درس خيانت را روان بودي و من كودن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

چو خواهد دشمني بنياد قومي را بر اندازد

نخست آن جمع را از هم پريشان و جدا سازد

چو تنها كرد هر يك را به تنهايي بدو تازد

چنان اندازدش از پا كه ديگر سر نيفرازد

تو بودي آنكه دشمن را ندانستي فريب و فن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

چرا با دوستدارانت عناد و كين و لج باشد

چرا بيچاره آذربايجان عضو فلج باشد

مگر پنداشتي ايران ز تهران تا كرج باشد

هنوز از ماست ايران را اگر روزي فرج باشد

تو گل را خار ميبيني و گلشن را همه گلخن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

تو را تا ترك آذربايجان بود خراسان بود

كجا بارت بدين سنگيني و كارت بدين سان بود

چه شد كرد و لر ياغي كزو هر مشكل آسان بود

كجا شد ايل قشقائي كزو دشمن هراسان بود

كنون اي پهلوان چوني نه تيري ماند و ني جوشن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

كنون گندم نه از سمنان فراز آيد نه از زنجان

نه ماهي و برنج از رشت و نه چائي ز لاهيجان

از اين قحط و غلا مشكل تواني وارهاندن جان

مگر در قصه خواني حديث زيره و كرمان

دگر انبانه از گندم تهي شد ديزي از بنشن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

 

بازم اگه به كسي بر خورد ! من معذرت ميخوام !

تا هفته بعد !

يا علي !

دست حق به همراهتون !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

الهم صل علي محمد و آل محمد.

 

سلام ، يه سلام مثل سلامهاي مجري هاي لوس تلويزيون ! (تلويزيون همين ايران خودمون بابا !)

از همتون ممنونم ! واقعا خيلي خوشحالم مي كنين كه مياين وبلاگمو ميخونين!

مخصوصا از مهناز جون ! ( مهناز ! اسم تو رو تنهايي نوشتم كه همه از فضولي شب خوابشون نبره !)

از آقا وحيد ، از منيژه خانوم و سارا خانم هم ممنونم !

از همتون ممنونم !

آقايون و خانوما ! اسم اين بهنام خان رو اينجا ننوشتم ، شاكي شده ! بچه مگه اينجا چي داره كه تو ميخواي اسمتو اينجا بنويسم ؟ خب بيا !

بهنام ، آقا بهنام ، آقاي خجسته ! جناب دكتر ! ، جناب مهندس ! بهنام گرافيك ! ، بهنام Poser ، بهنام نفر اول كنكور ! خوب شد ؟

هفته پيش بعضي از شماها ازم چندتا درخواست داشتين كه منم گفتم به روي چشم و انجامشون دادم !

يكيشو مهناز خانوم گفته بود كه راجع به مطلب فرهنگ ايروني ! هفته قبل بود !

مهناز جان ، من نميگم كه همه خانوما اينجورين ! از بين آقايون هم كسايي پيدا ميشن كه اينجوري بي فرهنگي كنن ! ولي هفته قبل چون براي آقايون نوشته بودم واسه اين يكم به آقايون فاز دادم و دليل ديگه اي نداشت ! اصلا ميدوني چيه ؟ 50 در صد آقايون مقصرن ! 50 درصد هم خانوما ! خوب شد ؟!

الان همه ميگن اين چقد زن ذليله !!!

در خواست بعدي مربوط به سارا خانوم ميشد كه ميخواست اونو به Gmail دعوت كنم تا عضو بشه !

منم گفتم چشم و يه شب ايشون رو پيدا كردم و دعوت نامه براش فرستادم ! ولي خدائيش پدرم در اومد تا ايشون تو Gmail يه Account ايجاد كنه !

يه درخواست ديگه هم از وحيد خان درويش بود كه ميخواست مطالب قبلي آموزش رجيستري رو براش بنويسم !

منم ميگم چشم ! اين هفته طوفان رجيستري شده ! هر چي تو اين 8-9 هفته از رجيستري نوشته بودم دوباره تكرار ميكنم ! اگه اين هفته نخونيد از دستتون رفته ها !!! از من گفتن بود ! خود دانيد !

 

مي بينيد ! من گفته بودم كه هر درخواستي داشته باشين من در حد توانم انجامش ميدم ! اگه سوالي هم بپرسين جوابشو ميدم ، هر مشكلي داشتين بهم بگين ايشالا كه بتونم كمكتون كنم !

بازم ميگم :

هركي خواست Gmail عضو بشه ، پيام بذاره تا براش دعوت نامه بفرستم !

الهي كه من قربونتون برم ! عزيز من من كمبود مطلب دارم ! بابا اين مخم ديگه نميكشه ! چيكار كنم !

از كجا مطلب در بيارم ؟ بابا جون ! پدرم در مياد تا يه سوژه پيدا كنم راجع بهش بنويسم !

الهي اون قضا بلاتون بخوره تو سر ... واسه من مطلب بفرستين !

بابا، منيژه تو ديگه چرا ! اين همه واسه وبلاگت مطلب مينويسي، هفته اي يه دونه هم برا من بنويس !

وحيد با توام هستم ها ! هفته اي يه مطلب هر چند كوتاه برام بفرستين ! جون من !

اين حميد هم كه ديگه هيچي ! اصلا وبلاگ خودشو آپ ميكنه كه برا منم مطلب بفرسته ؟!!

واقعا كه ... !

 

راستي از اين هفته به بعد ، هر هفته يه فال حافظ مثل همه وبلاگهاي در پيت !!! براي بر و بچه هاي خوننده اين وبلاگ مينويسم !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

مادر با دستي گهواره و با دستي عالم را تكان ميدهد.

                                                                        (ناپلئون)

 

تجربه بهترين درس زندگي است ولي افسوس كه براي آن بهاي گراني بايد پرداخت.

                                                                                                          (كارل لايل)

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

 

In Hertford, Hereford and Hampshire hurricanes hardly ever happen

 

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

اي خدا ! آخه آدم به اين آقاهه چي بگه ؟ خدا اين جور آدما رو نصيب گرگ بيابون نكنه !

 

A man walked up to the front desk of the library and said: I borrowed a book last week, but it was the most boring book. I've ever read. There was no story, and there were too many characters!

The librarian replied: oh, you most are the moron who stole our phone book!

 

مخهاي زبان ! ترجمه شو بخونين !

ميگه كه :

 

يه بنده خدايي جلوي ميز كتابخونه ايستاد و گفت : "من هفته پيش يه كتاب قرض كردم، ولي اون خسته كننده ترين كتابي بود كه تو عمرم خونده بودم !"

توش هيچ داستاني نبود و شخصيتهاي بسيار زيادي داشت !

كتابدار جواب داد : "اوه ، تو بايد خيلي كودن ( همون شوت خودمون ) باشي كه دفترچه تلفن ما رو كش رفتي !"

 

امروز خيلي حالم خوبه ! كيفم كوكه ! دارم از خوشي ميميرم ! اينم دوميش :

 

دو تا كله پوك دو طرف رودخونه ايستاده بودن و داد و بيداد ميكردن :

 

Two fools are yelling at each other across a river. The first one says to other: "How do I get to the other side?"

The other yells: "You big silly. You're already there! "

 

استاد ! اينم معنيش :

 

دو تا كله پوك ، دو طرف يه رودخونه داد و بيداد راه انداخته بودن. اولي به اون يكي گفت : " من چطور بيام اون طرف ؟"

اون يكي داد زد : "خيلي احمقي ! ( خيلي شوتي ! ) تو كه همين الان اون طرف هستي !"

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

عزيزان دل برادر ! اينم آموزشهاي رجيستري كه از اولين آپ وبلاگم نوشته بودم ! جون من از اينا استفاده كنين ! حاصل چندين مدت تلاش خودمه ، به خدا راست ميگم !

راستي همكلاسي هاي خودم اينا رو ببريد بديد به مسئول كارگاه ها مون !!! تا ديگه كتاب رجيستري رو از كتابخونه كش نره ! ( همكلاسي هام فهميدن من كي رو گفتم !)

 

هفته اول :

 

اگه ميخواين كلمه عبور يك كاربر تو ويندوز XP رو پاك كنين يا كاري كنين كه ويندوز اين كلمه عبور رو ناديده بگيره در حالي كه شما كاربر limit يا guest هستين ، چون به رجيستري دست رسي نداريد، اين كارو بكنين :
يه فايل
txt بسازين . اينم كه تابلوئه ! راست كليك كنيد و از منوي new گزينه text document رو انتخاب كنين !
حالا از سطر اول شروع كنين به نوشتن اينا :

Windows Registry Editor Version 5.00

[
HKEY_LOCAL_MACHINE\SOFTWARE\Microsoft\Windows NT\CurrentVersion\Winlogon]
"
DefaultUserName"="Administrator"
"
AutoAdminLogon"="1"

يادتون باشه ميتونيد به جاي عبارت
Administrator اسم هر كاربر موجود تو كامپيوترتون رو هم بنويسيد.
همچنين اگه مقدار دوم رو از يك به صفر تبديل كنين اين دستور غير فعال ميشه .
حالا بريد از منوي فايل گزينه
Save as… رو انتخاب كنيد تو كادر بازشده اسم فايل رو هرچي كه دوست داريد بذاريد.
وبه دنبال اسم فايل ، پسوندش رو هم بنويسيد كه البته پسوندش بايد
Reg باشه.
اين نمونه رو ببينيد :
Vahid.reg كه اسم فايل Vahid هست و پسوندش Reg .
حالا دكمه
Save رو بزنيد تا فايل در مسير دلخواه ذخيره بشه.
حالا اگه ميخواين همينجوري اجرا كنيد بايد روي فايل دبل كليك كنيد تا اين مقادير تو رجيستري ثبت بشن . ولي اگه ويندوز به شما اجازه نداد اين كارو بكنين ، فايل مذكور رو به پوشه
Start up كاربر مورد نظر كپي كنين تا وقتي وارد شد اين فايل اجرا بشه !
بعد از انجام تغييرات سيستم رو ريست كنين تا حالي به حولي بشه ! به قول معروف آفتابه هه رو ورداريد رو سر سيستم ! ولي بهتون بگم اول رو كامپيوتر يه نفر ديگه امتحان كنين بعد !
اگه بازم ميبينيد سخته ! من برنامه شو دارم برام ميل بزنيد به همراه مشخصاتتون تا به صورت رايگان براتون بفرستم !

 

حذف راست كليك از روي Task bar :
اول بريد تو اين مسير يه دستور از نوع
Dword درست كنيد. اونم اينجوريه كه راست كليك كنيد و از منوي New گزينه Dword رو انتخاب كنين .
HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\Current Version\Policies\Explorer
حالا اسم اون دستور رو بذاريد
NoTrayContextMenu و مقدارش رو هم بذاريد ( 1 ). تموم شد.

هفته دوم :

 

اگه ميخواين يه درايو از هارتون رو مثلا C رو مخفي كنين بايد اين كارهارو بكنين :
برين تو اين مسير :
HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\Explorer
بعد يه دستور از نوع باينري (
Binary) بسازين و اسمشو NoDrives بذارين.
راستي يادتون باشه كه اسمارو من هرجوري مينويسم اونجوري بنويسين چون بغير از اين كار نميكنه !
بعدش مقدارشم بنويسيد : 04 00 00 00 .
حالا يه
Refresh بكنين. حله ! اگه حل نشد يه ريست بكنين حل ميشه ! اگه بازم حل نشد يه كم ديگه با قاشق هم بزنين تا كاملا حل بشه ! اگه ميخواين درايو هاي ديگه رو هم مخفي كنين ، پيام بذارين به همراه آدرس ايميلتون ، تا براتون بفرستم !

هفته سوم :

 

خيلي ها از دست اين منوي Document تو Start خسته شدن ! البته اين براي كسايي كه ريگ تو كفششون دارن !!!

حالا چون خودمم از اونا هستم !!! چند تا دستور مينويسم تا بريد تو رجيستري بنويسيد و حل بشه !

 

براي اينكه هيچ فايلي تو اين فولدر ذخيره نشه بريد تو اين مسير :

 

HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\Explorer

 

بعد يه دستور از نوع باينري با عنوان NoRecentDocsHistory  ايجاد كنيد و مقدارش رو " 1 " بذاريد.

 

اگه ميخواين وقت خروج اين فايلهاي ذخيره شده پاك بشن بريد تو همون مسير و يه دستور از نوع باينري بسازين و عنوانش رو ClearRecentDocsOnExit  بذارين ، مقدارش هم همون " 1 " باشه.

 

اگه ميخواين اين منو رو از بيخ و بن گم و گور كنين ، بازم بريد تو همون مسير قبلي و بازم يه دستور از نوع باينري بسازين و عنوانش رو NoRecentDocsMenu  بذارين ، مقدارش بازم " 1 " باشه !

 

تموم شد ! به همين راحتي ! حالا برين هر كاري ميخواين بكنين ! البته قبلش سيستم رو ريست كنين تا اين تغييرات اعمال بشه !

در ضمن مواظب باشين بابا ، مامان ، داداش ، آبجي يا فك و فاميلاتون سر اين كارا شما رو گير نندازن ! چون تمومي نداره و باعث شرمندگي 100 درجه در مقياس ريشتر ميشه !!! از ما گفتن بود! خود دانيد!

 

هفته چهارم :

 

امروز ميخوام يه حال اساسي به شما بدم !

ميخوام بهتون ياد بدم تو هر ويندوزي كه هستين يه پيغام ورودي واسه ويندوزتون بذارين !

 

تو ويندوز 98 يا ME بريد تو اين مسير :

 

HKEY_LOCAL_MACHINE\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Winlogon

 

تو ويندوز 2000 يا XP هم بريد تو اين مسير :

 

HKEY_LOCAL_MACHINE\Software\Microsoft\Windows NT\CurrentVersion\Winlogon

 

حالا تو پنجره سمت راست بايد دو تا دستور از نوع String بسازين، اگه قبلا اين دستورها وجود داشتن يه پيغام مثل اين ميده : The specified value is already exist. Type another name and try again.

خب اگه وجود داشتن كه چه بهتر روش راست كليك كنين و مقدارش رو وارد كنين ! اگه هم وجود نداشتن خودتون بسازين !

اسم اين دستورهايي كه ساختين بايد به ترتيب LegalNoticeCaption و LegalNoticeText باشه .

حالا مقدار دستور اولي رو وارد كنيد . اين دستور مال نوار عنوان پيغام هست پس هرچي دوست دارين بنويسين . مثل : سلام دوست من.

مقدار دستور دوم رو هم مثل اولي وارد كنين. اين دستور هم مربوط به متن اصلي پيغام هست.

حالا وقتي همه اين كارا رو كردين سيستم رو ريست كنين تا وقتي ويندوز بالا مياد اين پيغام شمارو نشون بده !

برين خوش باشين !

 

هفته پنجم :

 

خيلي ها از دست پوشه هاي مشترك (Shared folders) تو My Computer خسته شدن و نميخوان كه اونا رو داشته باشن ! چون واقعا به هيچ دردي نميخورن و فقط جا اشغال كردن. برا همين يه روش بهتون ياد ميدم تا از شر اين پوشه ها خلاص بشيد :

 

بريد تو اين مسير :

 

HKEY_LOCAL_MACHINE\SOFTWARE\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Explorer\

MyComputer\NameSpace\DelegateFolders

 

بعد از اينكه آخرين كليد (key) رو باز كرديد (DelegateFolders) ، چندتا كليد ديگه ميبينيد. همه اونا رو بازدن كليد Del يا راست كليك كردن و انتخاب گزينه Delete ، پاك كنيد. بعدش يهRefresh  بكنيد تا كار تموم شه !

 

 

هفته ششم :

 

1. بعضي وقتا كه ميخوايم از گزينه Run تو منوي Start استفاده كنيم و يه دستور توش بنويسيم ، دستور يا برنامه مون از بخش اصلي حافظه استفاده مي كنه. ولي با اين ترفند ميتونيد اجراي دستورات و برنامه ها رو به يك فضاي مجزا از حافظه انتقال بديد :

 

بريد تو اين مسير :

HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\Explorer

 

حالا اگه اين دستور وجود داشت MemCheckBoxInRunDlg  كه هيچي ! اگه وجود نداشت ، يه دستور از نوع باينري ايجاد كنيد و اسمشو همين بذاريد.

بعدش مقدارش رو به 1 تغيير بديد. تموم !

 

2. اگه از دست آيكونهاي Systray يا همون آيكونهايي كه كنار ساعت برا خودشون جا خوش كردن، خسته شدين ، اين روش رو امتحان كنين تا از دستشون راحت بشين.

 

بريد تو اين مسير :

HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\Explorer

 

حالا يه دستور از نوع DWORD بسازين با عنوان NoTrayItemsDisplay . اگه از قبل وجود داشت بيخيال ساختنش بشيد.حالا مقدارش به 1 تغيير بديد.

 

هفته هفتم :

 

اگه ميخواين به عنوان يه كاربر ادمينيستريتور يا همون مدير رايانه وارد ويندوز اكس پي بشين ولي اون كاربر ادمينيستريتور برا خودش پسورد گذاشته هيچ نگران نباشين ! اولا ميتونيد از اين راه كه ميگم وارد اون كاربر بشي و ثانيا يه راه ديگه هم داره كه اونم ميگم :

 

برين تو اين مسير :

HKEY_LOCAL_MACHINE\Software\Microsoft\Windows NT\Current Version\Winlogon\Special Account\User List

 حالا اگه يه دستور از نوع Dword با عنوان Administrator وجود داشت كه هيچي ! اگه وجود نداشت يه دونه بسازين ! بعدشم مقدارش رو بزارين 1. به همين راحتي ! ولي چون شما شايد از يه كاربر ليميت وارد بشين نميتونين رجيستري رو دست كاري كنين ، پس بايد كامپيوتر رو ريست كنين و قبل از  بالا اومدن لوگوي ويندوز كليد F8 رو بزنيد تا چند تا منو ظاهر بشه ، بهدش از بين اونا گزينه ي Safe Mode رو انتخاب كنين تا ويندوز در حالت امن بارگذاري بشه بعدش ميبينين كه كاربر مورد نظر اونجا ظاهر شده. البته اگه طرف خنگ نباشه برا اون كاربر هم وقتي ويندوز نصب ميكنه پسورد ميذاره !

 

خب اين همه ي چيزايي بود كه من تو اين هفت هفته از رجيستري نوشته بودم !

حالا ديگه فكر كنم آقا وحيد و بقيه دوستان ازم راضي باشن ! اگه هم راضي نبودن من سرمو ميذارم لاي گيوتين !!!

اين هفته مطلب جديد براتون نمينويسم تا با همينا حال كنيد ! يه وقت فكر نكنين كم آوردم ها ! نه خير ! هفته بعد دوباره مي نويسم !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

In the name of Allah, the beneficent, the merciful

1

Say: I seek refuge in the Lord of the dawn

2

From the evil of what He has created

3

 And from the evil of the utterly dark night when it comes

4

And from the evil of those who blow on knots

5

And from the evil of the envious when he envies

 

عزيز جان اين سوره فلق بود .

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

امروز ميخوام خصوصيات چند تا از فيلمهاي توليد كشورهاي مختلف رو براتون بنويسم !

 

فيلمهاي ايراني :

 

تو اين فيلمها ، حتما صحنه هايي از بارش شديد بارون ، خواستگاري ، عروسي ، عزا ، تصادف ، طلاق ، بيمارستان ، زندون و ... ديده ميشه !

تا حالا فيلمي ديديد كه يكي از اينا توش نباشه ؟

مثلا يه بنده خدايي ماشين بهش ميزنه ، ميفته رو تخت بيمارستان ! بعدش خونوادش ميان جلو در اتاق عمل صف مي بندن و مثلا دعا مي كنن و بعدش دكتر از اتاق عمل مياد بيرون ، همه ازش ميپرسن : دكتر چي شد ؟ دكتر هم با يه قيافه حق به جانب ميگه : خوبه ! ما همه تلاشمون رو براي بهبوديش انجام داديم !!!

يا يكي ميره خواستگاري يه دختره كه دختره خودش راضيه ولي بابا ننه اش راضي نيست ! بالاخره با هزار بدبختي و دعوا و زندون رفتن و تو شب باروني تو خيابون قدم زدن و... اين دو تا جوون به هم ميرسن !

يا يه بچه تو خونه يه پدر مادر فرعي !!! بزرگ ميشه ، بعد از اينكه بزرگ شد ميفهمه كه اينا ننه باباي اصليش نيست ! بعد ميفته دنبال ننه باباي اصليش تا پيداشون كنه ! بعدش معلوم ميشه كه اونا مردن ، اونم ميره سر خاكشون يه كم گريه و ناله ميكنه و فيلم تموم ميشه !

 

فيلم هاي هندي :

 

اين جور فيلمارو هم كه شماها بهتر از من ميشناسيد !

يا طرف بابا ننه اش تو بچگيش كشته ميشن ، اينم وقتي بزرگ شد با دوستاش ميره انتقامشون رو ميگيره !

يا يه دختره و پسره از هم خوششون مياد ولي ننه باباي پسره واسش يه دختر ديگه سراغ ديدن و واسه دختره هم خواستگار مياد ! اونوقت يا اينا با هم فرار ميكنن يا هر دوتاشون خودكشي ميكنن و در حالي كه تو خون مي غلتن و رو زمين دراز كشيدن ، دستاشونو به هم دراز مي كنن و وقتي نوك انگشتاشون به هم رسيد ، ميميرن و فيلم تموم ميشه !

يا اينكه يه ظالم تو شهر هست كه مردم رو زجر ميده ، بعدش يه قهرمان پيدا ميشه كه مياد و به عمرش خاتمه ميده !

يا اينكه ...

يه نكته ديگه راجع به فيلمهاي هندي اينكه : هرجاي فيلم باشه ، هركي كه باشه ، بايد يه كتك كاري با افكتهاي صوتي تابلو باشه تا فيلمشون جذاب بشه !!!

همچنين هرفيلم هندي اگه توش چند تا آهنگ شاد و غمگين همراه با رقص پسرا ( مخصوصا شاهرخ خان) با دخترا نباشه ( به همراه يه درخت تنه كلفت كه بشه پشتش قايم شد !)، فيلم هندي محسوب نميشه !!!

 

فيلم هاي غير ايراني و غير هندي :

 

اين جور فيلما اولشون معلومه كه آخرش چيه ! يارو ميزنه يكي رو ميكشه ، بعد يه كارآگاه با همكاراش ميرن قاتل رو كه يا از خونواده مقتول هست يا از دوستاش ، پيدا ميكنه و به سزاي عملش ميرسونه !

تموم شد !

 

اينا تموم فيلمهاييه كه ما همگي به طور روزمره از تلويزيون خودمون يا هر تلويزيون ديگه ، ميبينيم !

پس از اين به بعد خودتونو خسته نكنيد كه آخ جون امشب مثلا يه فيلم جذاب ميده !

بريد بخوابيد بابا !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

هفته پيش هم گفتم ! اينجا نظر سنجي گذاشتم تا همتون بياين نظر بدين ! نه اينكه فقط بخونين و رد بشين ! حداقل اينجا ديگه بايد نظر بدين !

 

عزيزان دل برادر به نظر شما اين امريكاي بي پدر و مادر از جون اين ايران ما چي ميخواد ؟ چرا اون چيزي كه از ما ميخواد ، از كشوراي ديگه نميخواد ؟

 

نظر بدين و اون چيزي رو كه به عقل خودتون ميرسه ، بگين نه اوني كه از يكي شنيدين و ميخواين اينجا خرجش كنين !!!

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

ميدونم كه حتما تا حالا پيش خودتون گفتيد اين Gmail مگه چيه و چيش از ياهو بهتره كه اين وحيد همش ميگه بياين شما رو دعوت كنم بهش ؟!

عزيزان دل برادر ! الهي كه درد و بلاتون بخوره تو سر جري يانگ و ديويد فيلو ! ( كامپيوتريهاش فهميدن من چي گفتم ! ) الان همه چيرو راجع به اينكه Gmail چي هست و باهاش چيكار مي كنن و چطوري ثبت نام ميكنن و چطوري دعوت نامه ميفرستن و ... براتون توضيح ميدم !

 

نوگلان باغ زندگي !!! شركت گوگل رو كه ميشناسين ! اگه نميشناسين كه ديگه واقعا كه !!!

اين شركت بزرگترين و قدرتمندترين موتور جستجوي اينترنتي رو داره ! جوري كه موتورهاي جستجو مثل ياهو و msn و ... رو سوسك كرده ! طبق آمار 58 درصد جستجوي هاي اينترنتي از طريق اين سايت انجام ميشه !

خب از بحث منحرف نشيم ! اين شركت 1-2 سال پيش اقدام به تاسيس يك سرويس ايميل مجاني براي كاربران كرد كه البته با سريسهاي ايميل ديگه خيلي فرق داشت . چه فرقي ؟ الان بهتون ميگم !

اون زمونا كه فضاي صندوق پستي ياهو 100 مگابايت بود و خيلي هم به خودش ميباليد يه هم گوگل اومد گفت كه آقاجون فضايي كه من در اختيار كاربرانم قرار ميدم 1 گيگا بايته! يعني 10 برابر ياهو !

ولي اين جوري هام نبود كه هر كس بتونه تو Gmail يه ايميل مجاني بسازه ! بايد از طرف كسي كه اين سرويس در اختيارش بود براش دعوت نامه ميومد و ايشون ميرفت مثل يه آقا يا خانم ثبت نام ميكرد !

از اون به بعد ياهو كه ديد بابا خيلي از قافله عقب مونده اومد 100 مگابايتش رو به 250 مگابايت تبديل كرد ولي بازم يك چهارم گوگل بود ! تا اينكه يه فشار اساسي به خودش داد و 250 مگابايت رو به 1 گيگابايت تبديل كرد! ولي گوگل هم زد تو برجك ياهو اساسي ! و اون يك گيگابايت خودش رو به 2.5 گيگابايت تبديل كرد كه ديگه ياهو حرفي براي گفتن نداشته باشه !

فرق ديگه Gmail با اون يكي ها اينه كه box هاي صندوق پستي خيلي زود Load ميشن و سرعت باز شدن صفحات خيلي بالاست ! همچنين سرعت فرستادن ميل هم خيلي بالاست و در واقع تفاوتش با ياهو خيلي محسوسه ! مثلا اگه بخواين تو ياهو يه ميل با فايل ضميمه شده بفرستين ، يه صفحه باز ميشه كه شما بايد فايلي رو كه ميخواين بفرستين ، انتخاب كنين بعد Attach كنين تا ياهو تازه با آنتي ويروسش اونو چك كنه ! بعد از اون ميايد تو صندوق پستيتون و اونو ميفرستين ! ولي Gmail اينطوري نيست ! تو Gmail فرستادن ميل و فايل ضميمه همزمان با چك كردن اون توسط آنتي ويروسه ! به همين دليل سرعتش خيلي بالاست !

فرق ديگه اينكه امكان جستجو تو ايميل هاس وجود داره.

يه تفاوت اساسي كه Gmail رو خيلي جلوتر از ياهو اون يكي ها قرار داده ، اينكه :

هيچ ايميلي كه به شما مياد، حذف نميشه ! مگر اينكه Spam باشه و شما خودتون اونو پاك كنين كه اصلاspam  هم به Gmail نمي آد ! و Gmail يه فيلتر قوي براي Spam داره ! هر نامه اي كه تو inbox  شما هست و شما ميخوايد اونو از inbox حذفش كنين ، آرشيو ميشه ! يعني تو Inbox گزينه اي به نام Delete وجود نداره و به جاش Archive رو داره ! حالا اينايي كه ميرن آرشيو ميشن چجوري ميشه ديدشون !؟ كه اينم راه داره : ميريد تو صندوق پستي خودتون و گزينه ي All mails رو ميزنيد تا تمامي ميلهايي كه براتون اومده يا فرستادين رو بهتون نشون بده !!! اينجا هم نميتونين اونا رو پاك كنين و فقط ميتونين به Inbox برشون گردونين !!!

يه تفاوت اساسي ديگه اي كه بازم Gmail نسبت به اوناي ديگه داره اينه كه براي انتقال ميل هاتون به كامپيوتر خودتون كه از طريق Outlook يا Office Outlook انجام ميشه نياز به برنامه كمكي مثل Yahoo pops ندارين . فقط از تنظيمات صندوق پستيتون Enable pop  رو انتخاب ميكنين و تو Outlook يه Account ميسازين و يه كمي دستكاري ميكنين تا حل بشه !

 

حالا كه تفاوتها و برتريهاي Gmail نسبت به ياهو و ساير سرويس دهندگان ايميل رايگان رو خوندين زور باشين بهم بگين تا شما رو دعوت كنم !

 

حالا ! به فرض اينكه شما اينجا پيام گذاشتين و آدرس ايميلتون رو نوشتين تا من به اون آدرس دعوت نامه رو بفرستم ! اصلا هم نگران ويروس و تروا و اينجور چيزا نباشين ! اصلا ايميل اصلي خودتونو ننويسين ! برين يه ايميل چرت و پرت تو ياهو يا هرجاي ديگه كه فقط به درد اينجور كارا ميخوره ، بسازين و آدرس اونو برام بفرستين تا دعوت نامه ارسال بشه !

 

بعد از اينكه من دعوتنامه رو فرستادم ، شما بايد بريد تو صندوق پستي خودتون تو ياهو يا هرجاي ديگه و inbox يا Bulk خودتون رو بگردين تا به ايميلي برسي كه Subject يا موضوعش يه چيزايي شبيه اين باشه اين باشه :

 Vahid Rosoukhi has invited you to Gmail.

شما بايد اونو باز كنين ! متنشو نخونين چون چرتو پرت نوشته ! شما بايد دنبال يه لينك طولاني بگردين كه معمولا تو سطر سوم دعوت نامه ، با رنگ آبي نوشته شده و اونو بزنين تا يه صفحه جديد باز بشه !

حالا مرحله اصلي ثبت نام شروع ميشه !

اين صفحه درست مثل صفحه ثبت نام ياهوئه ! اولش بايد اسم و فاميل و اينجور چيزارو بنويسين.

بعدش بايد يه username برا خودتون انتخاب كنين كه مثل همون ID تو ياهوئه. توجه كنين كه اينجا به جاي Underline يه همون خط زير خودمون ،( _ ) بايد نقطه بزارين !

مثلا ID من تو ياهو : Alonebou_vhd و تو Gmail : Aloneboy.vhd

خب بعد از اين مرحله ID تونو چك كنين تا ببينين قبل از شما كسي اونو انتخاب نكرده باشه ! اگه منحصر به فرد بود ، مينويسه Available ولي اگه قبلا وجود داشت به رنگ قرمز مينويسه Not Available و شما بايد يه ID ديگه اتنخاب كنين !

بعد از اين مرحله بايد واسه خودتون يه Password بذارين كه بيشتر از 6 كاراكتر يا 6 نويسه باشه !

حالا بعد از اون يه سوال اتنخاب مي كنين و پايينش جواب ميدين. و در نهايت كد نوشته شده اجق وجق داخل كادر رو پايينش مينويسين و اون دكمه درازه كه پايين صفحه است و نميدونم روش چي نوشته رو ميزنين ! تا مشخصات شما بررسي بشه و اگه خطايي داشته باشه به شما بگه كه اصلاحش كنين ولي اگه خطايي نداشت ميره يه صفحه ديگه كه اونجا بهتون ميگه : Account شما با موفقيت ساخته شد. تموم!

حالا شما صاحب يه صندوق پستي رايگان با همه امكانات ( به جز امكان فرستادن دعوت نامه ) هستيد. ولي چطوري ميتونيد واردش بشيد ؟!!!

حالا ...

هر وقت خواستيد بريد تو صندوق پستي Gmail تون بايد يكي آدرسهاي زير رو تايپ كنين :

 

http://www.gmail.google.com

يا

http://www.mail.google.com/mail

 

تا يه صفحه باز بشه ! شما بايد اونجا Username و Password صندوق پستيتون رو بنويسين و Sign in رو بزنين ! بعد از يه مدت كوتاه وارد صندوق پستي خودتون ميشيد كه يه كم كه نه ! خيلي با ياهو فرق داره !

 

حالا ميمونه فرستادن دعوت نامه !

بعد از اينكه شما تو Gmail يه صندوق پستي باز كرديد ، يه مدت طول ميكشه كه اين امكان به شما داده بشه ، چون شما هنوز تازه وارد تشريف دارين ! بعد از اينكه يه مدت گذشت و شما چندتا ميل رد و بدل كردين اين امكان به شما داده ميشه ! و يه كادر كوچيك كوشه پايين سمت چپ صندوق پستيتون اضافه ميشه.

حلا اگه شما خواستين يه نفر ديگه رو به Gmail دعوت كنين بايد آدرس ايميلشو تو اون كادر كوچيك بنويسين و گزينه ي Invite رو بزنين ! تا ايميل دعوت نامه به طرف ارسال بشه !

نگران اون شماره اي كه بعد از هربار فرستادن دعوت نامه ، پايين اون كادر نوشته ميشه ، نباشين !

اون الكيه ! يعني اولش شما اجازه دارين 50 نفر رو دعوت كنين و لي اگه يه وقت چندت تا دعوت نامه فرستادين و اون عدده كم شد ، بعد از يه مدت كوتاه دوباره برميگرده به 50 ! كه البته مال من حالا شده 100 تا كه نميدونم مال بقيه هم اينجوريه يا نه !

 

تموم شد ! به همين راحتي شما ميتونيد صاحب يه ايميل مجاني تو Gmail بشين و از امكاناتش استفاده كنين !

 

حالا كه من اينهمه از امكانات و محاسن Gmail گفتم و همه چيزشو به شما ياد دادم ، پس چرا معطليد ؟ پيام بذاريد و آدرس ايميلتون رو بگيد تا بفرستم ، اگه ميبينيد سخته بهم ميل بزنين ، خودم براتون دعوت نامه مي فرستم ! زود باش همه اومدن ها !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

دلــم رميــده شد و غافلم من درويش ---------- كه آن شكاري سـر گشته را چـه آمــد پيش

چــو بيد بــر سر ايمان خويش ميلرزم ----------  كه دل به دست كمان ابروئيست كافر كيش

خيال حــوصله بـحر مي پزم هيهـــات ---------- چــه هاست در ســر اين قطره محال انديش

بنـــازم آن مـژه شــوخ عافيت كش را ----------  كـــه مـــوج ميزندش آب نـــوش بر سر نيش

ز آستيـــن طبيبــان هزار خــون بچكد ----------  گــرم به تجربه دستـــي نهنــد بــر دل ريش

به كوي ميكده گريان و سرفكنده روم ----------  چــرا كــه شرم همي آيدم ز حـاصل خويش

نــه عمـر خضر بماند نه ملك اسكندر ----------  نـــــزاع بــر ســـر دني دون مــكن درويـــش

بدان كمر نرسد دست هر گدا حـافظ ----------  خــــزانـــه بـــه كف آور ز گـنــج قــارون بيش

 

اميدوارم بر وفق مرادتون و منطبق با نيتتون باشه !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

اول يه چيزي بگم بعد :

 

نميدونم شب چهارشنبه برنامه مهتاب رو كه از شبكه 3 پخش ميشه ديديد يا نه !

اون شب بهترين خواننده مورد علاقه من رو براي اولين بار مهمون آورده بودن ! ميدونيد كي ؟!

مجتبي كبيري ! بعله اين براي اولين بار بود كه مجتبي كبيري به تلويزيون اومده بود ! كاش ميذاشتن چند تا از اون آهنگاي باهالشو بخونه ولي حيف ! نشد !

من از همينجا به مسئولين صدا و سيما و برنامه مهتاب خسته نباشيد ميگم و اميدوارم كه بازم از اين كارا بكنن ! ايشالا ...

 

تو بمان و دگران :

 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران

ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي

تو بمان و دگران واي بحال دگران

مي روم تا كه به صاحبنظري باز رسم

محرم ما نبود ديده كوته نظران

دلِ چون آينه اهل صفا مي شكنند

كه ز خود بي خبرند اين زخدا بي خبران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

كاين بود عاقبت كار جهان گذران

شهريارا غم آوراگي و در بدري

شورها در دلم انگيخته چون نوسفران

 

تا هفته بعد ! يا علي مدد

خدا نگهدار همتون باشه !

نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

علـــي اي همـاي رحمت ، تـو چه آيتي خدا را ----- كـه بــــــه ماســـوا فـــكندي همه سايه هما را
دل اگـر خـداشناسي همـه در رُخ علــي بيــن ----- بـــــــه علــــي شنــاختم من بخدا قسم خدا را
بـه خــدا كــه در دو عـالــم اثــــر از فنا نمانـــد ----- چــــو علــي گرفتــــه باشــد ســرچشمه بقا را
مـــگر اي سحــاب رحمت تو بـباري ارنــه دوزخ ----- بـــــه شـــرار قـــهر سـوزد همه جان ماسوار را
بــرو اي گــداي مسكيـــن درِ خانـه علـــي زن ----- كــــه نـگين پــــادشـــاهي دهد از كــــرم گـدا را
بــجز از علـــي كـه گويد بـه پسر كه قاتـل من ----- چـــو اسيــــر تُست اكنــــون بــه اسير كن مدارا
نه خدا توانمش خواند ، نه بشر توانمش گفت ----- متحيـــــرم چـــــه نــــامم شــهِ مـلك لافتــي را
به اميـــد آنكــــه شايد بـــرسد به خــاك پايت ----- چـــــه پيـــامهـــا سپردم همـــه سوز دل صبا را
چه زنــم چو نـاي هـر دم زنـــواي شوق او دم ----- كـــــه لـســــان غيـب خـوشتر بنـوازد ايـن نوا را
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي ----- بــــــه پيـــــــام آشنــــــائــي بــنــوازد آشنـــا را
ز نــواي مــرغ يــا حــق بشنو كـه در دل شب ----- غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

سلام … سلام !
اول سلام به آقايون ! گل پسر ها !
بعدش هم سلام به خانوما ! گل دخترا !
ناراحت نباشين ! گفته بودم كه اين هفته فقط راجع به آقايون حرف ميزنم ! پس لطفا من رو تحمل كنيد ! جون من !!! راستي از نوشته هاي من يه وقت فكر نكنيد منم اينطوريم هااااا ! مخصوصا تو ، منيژه !
من فقط محض اينكه به آقايون يكم فاز داده باشم اينارو نوشتم !
( بايد يه مسابقه بذارم تا شماها علامتهاي تعجبي رو كه من از اول نوشته هام تا آخرش استفاده مي كنم ، بشماريد !)
شرمنده اخلاق ورزشكاري همتون هستم ! من ميخواستم هفته پيش كه ميلاد امام علي بود اين مطالبو بنويسسم ، ولي ، چند تا كار پشت سر هم برام پيش اومد كه فرصت سر خاروندن هم نداشتم چه برسه به آپ كردن وبلاگ ! به خدا راست ميگم از دوستام بپرسيد بهتون ميگن !
حالا كه چيزي نشده ، يه هفته دير شده !
راستي همين درويش خان ! آقا وحيد گل و گلاب محلمون ، تا حالا پي گير قضيه رجيستري نبود ، به من گفت پس كو اين آموزش رجيستريت ؟ منم گفتم فقط واسه خاطر تو هر هفته آموزشهايي كه تو هفته هاي قبل دادم يه بار ديگه هم تكرار ميكنم تا بري حال كني ! حالا خوب شد آقا وحيد ؟
جون من اگه ميايد اين مطالبو ميخونيد يه نظري هم بدين تا من دلم خوش باشه !
خب اين هفته من يه كم عشق شعرم گل كرده و كلي هم شعر دارم بنويسم ولي بيخيالش ميشم آخر مطالبم يك هم بنويسم كافيه.
حرفاي هميشگيمو تكرار ميكنم :
اگه سوالي چيزي دارين بپرسين از شير مرغ تا جون آدميزاد !
اگه ميخواين تو Gmail عضو بشين پيام بذارين تا براتون دعوت نامه بفرستم.
حلالتون نميكنم اگه اين مطالب رو بخونيد ولي نظر نداده بريد ! از من گفتن بود.
ديگه زياد پر چونگي نميكنم ، مطالب اين هفته رو بخونيد.
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

شرافت مانند تيري است كه چون از كمان گذشت بازگشت آن ممتنع است.

يكي ديگه :

با دنيا مدارا كن و حوادث روزگار را به خونسردي و سنگيني بپذير تا بر مراد خود پيروز شوي.

اينم آخريش :

اگر كوهها به لرزه در آمدند ، تو پابرجا باش.
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

How much ground would a groundhog, if a groundhog could hog ground? A groundhog would hog all the ground he could hog, if a groundhog could hog ground.
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

تو رو خدا ببينيد اين آقاهه حق داره يا نه ؟!

The father glanced at this wallet and then looked hard at his wife and son. "That boy has taken some money", he said. "How can you be so sure? I might have done it". Replied his wife. The father shook his head and said: "No, you didn't. There is some money left!

فهميدي چي گفتم يا نه ؟ اگه نفهميدي اينو بخون ميفهمي :

پدر نگاهي به به كيف پولش انداخت و سپس با عصبانيت به زنش و پسرش نگاه كرد.
او گفت : " اين پسره يه مقدار پول ورداشته". زنش جواب داد : "تو چطور مطمئني ؟ شايد من ورداشتم". پدر سرش رو تكون داد و گفت : "نه، تو اين كارو نكردي ، يه كمي پول تو كيفم باقي مونده".

يكي ديگه :

ديگه چي بگم ؟!! اين خانوما چرا اينطورين ؟ چه جورين ؟ بخونيد تا بدونيد :

A clever elderly woman decided to have her portrait painted so he told the artist: "paint me with diamond earrings, a diamond necklace an emerald bracelet.
"But, you're not wearing any of those things!" the artist said. "I know" she said.
It's in case I die before my husband. If he remarries right away, I want his new wife to go crazy looking for the jewelry.

ميگه كه :

يه زن ميانسال كه خيلي هم باهوش بوده تصميم ميگيره كه بده پرتره اش رو نقاشي كنن. ( بابا هموني كه يه نفر واي ميسته جلو نقاش و اونم عكسشو نقاشي ميكنه !)
برا همين به نقاشه ميگه كه :"تصوير منو با گوشواره هاي الماس ، گردنبند الماس و دستبند زمرد ، نقاشي كن !".
نقاشه ميگه : "اما شما كه هيچ كدوم از اينا رو ندارين".
زنه ميگه : "خودم ميدونم. اين مال وقتيه كه من قبل از شوهرم بميرم و اگه اون بلافاصله بميره ، ميخوام زن جديدش از بس دنبال جواهرات بگرده ، ديوونه بشه !".

خدايا خودت اول همه ي اين ديوونه ها رو شفا بده بعد به راه راست هدايتشون كن ! الهي آمين !
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

عزيزان برادر ! اينهمه چيز اينجا گفتم ، اصلا به دردتون خورد ؟
بابا يه ندايي بدين تا منم بفهمم !
اين يكي رو هم به همون قبليا اضافه كنين :

اگه ميخواين به عنوان يه كاربر ادمينيستريتور يا همون مدير رايانه وارد ويندوز اكس پي بشين ولي اون كاربر ادمينيستريتور برا خودش پسورد گذاشته هيچ نگران نباشين ! اولا ميتونيد از اين راه كه ميگم وارد اون كاربر بشي و ثانيا يه راه ديگه هم داره كه اونم ميگم :

برين تو اين مسير :
HKEY_LOCAL_MACHINE\Software\Microsoft\Windows NT\Current Version\Winlogon\Special Account\User List
حالا اگه يه دستور از نوع Dword با عنوان Administrator وجود داشت كه هيچي ! اگه وجود نداشت يه دونه بسازين ! بعدشم مقدارش رو بزارين 1. به همين راحتي ! ولي چون شما شايد از يه كاربر ليميت وارد بشين نميتونين رجيستري رو دست كاري كنين ، پس بايد كامپيوتر رو ريست كنين و قبل از بالا اومدن لوگوي ويندوز كليد F8 رو بزنيد تا چند تا منو ظاهر بشه ، بهدش از بين اونا گزينه ي Safe Mode رو انتخاب كنين تا ويندوز در حالت امن بارگذاري بشه بعدش ميبينين كه كاربر مورد نظر اونجا ظاهر شده. البته اگه طرف خنگ نباشه برا اون كاربر هم وقتي ويندوز نصب ميكنه پسورد ميذاره !
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

او از همه بگم ، من قصد و غرضي از نوشتن اينا ندارم و صد البته به ايراني بودنم افتخار مي كنم ولي چيكار كنم ديگه بايد بگم :

امروز ميخوام بهتون بگم كه ما ايراني ها چه زماني ميخوايم پيشرفت كنيم و فرهنگمون رو يه ذره هم كه شده ارتقا بديم. نظم و ترتيب رو هم مراعات نميكنم ، هرچي به ذهنم ميرسه ميگم !

1.وقتي يه هلي كوپتر يا همون بالگرد تو آسمون داره ميره همه ملت سرشونو هوا نگيرن تا اونو تماشا كنن !
2. وقتي يه نفر تو اتوبوس داره روزنامه ميخونه ، همه ملت سرشونو نكنن اونتو ببينن چه خبره !
3. وقتي يكي تو اتوبوس يا هرجاي ديگه موبايلش زنگ زد ، همه ملت دنبال اون نگردن و به حرفايي كه ميزنه گوش ندن !
4. وقتي يه دختر و پسر تو خيابون با هم ميرن ، همه ملت بر نگردن نگاشون كنن و بهشون شك كنن !
5. وقتي يه چيزي رو نميدونيم در موردش نظر نديم !
6. وقتي انتخابات ميشه ، همه ملت نريزن راي سفيد بندازن تو صندوق و يه مهر الكي بزنن تو شناسنامه شون !
7. وقتي يه خانوم داره ماشين ميرونه ،موتور ميرونه ، دوچرخه سوار شده يا داره ميدوه ، همه ملت بر نگردن نگاش بكنن و هو كنن !
8. وقتي يكي يه جا آشغال ميريزه همه ملت زود نرن كيسه زباله هاشونو بندازن اونجا !
9. از صبح تا شب نشينيم چت كنيم !
10. تا يه آي دي دختر تو چت روم ميبينيم زود هول برمون نداره هي بهش پي ام بزنيم ، دست آخرم يارو پسر از آب در بياد !
11.وقتي ميريم خون بديم ، نشينيم تا بيان كيك و سانديس ما رو بدن !
12. وقتي دبير يا استاد بهمون نمره كمتر از 15 بده بگيم بهمون مثلا 12 داد ولي وقتي نمره بالاي 15 داد ، بگيم مثلا 18 گرفتيم !!!
13. وقتي يه جايي، يه بابايي نذري ميده ، حتي اگه زهر مار باشه ، همه ملت نريزن اونجا صف ببندن !
14. وقتي پرسپوليس ميزنه استقلال رو لت و پار ميكنه استقلاليا نرن شيشه اتوبوس و هر چي دم دستشون ميرسه بزنن داغون كنن ! بابا حالا ناراحت شنين سال بعد جبران ميشه ! يعني بيشتر ميزنيمتون !
15. وقتي يه پولي دستمون ميرسه ، همينجوري مچاله اش نكنيم بذاريم تو جيبمون! مخصوصا خانوما !
عزيز من اين كيف پول رو خدا برا چي خلق كرده ؟!
16.موقع رانندگي كمربند نبنديم ، وقتي هم يه افسر راهنمايي رانندگي ببينيم زود كمربند رو بكشيم رومون !
17. وقتي قبض ماليات مياد در خونمون ، عين بچه آدم بريم بپردازيمش تا سال بعد زيادتر نشه !
18. وقتي تلويزيون يكي از اون برنامه هاي طنز مسخره اش رو نشون ميده ، همه ملت سعي نكنن تكيه كلامهاي اون بازيگراي بيخود رو تكرار كنن !
19. عزيز من اين موتورهاي جستجوي اينترنتي براي جستجوي مطالب مفيده ! نه اينكه بري يه كلمه اونجوري !!! بنويسي ، جستجوش كني !!!

بسه ديگه ! اگه موارد ديگه هم يادم اومد ميگم ! شما هم اگه چند تا از اينا دارين برام بفرستين تا بذارمشون اينجا !
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

People

In the name of Allah, the beneficent, the merciful,
1. Say: I seek refuge in the Lord of men,
2. The King of men,
3. The god of men,
4. from the evil of the whisperings of the slinking (Shaitan),
5. Who whispers into the hearts of men,
6. From among the jinn and the men.

عزيز من اين سوره ناس بود ديگه ! اينقد به خودت فشار نيار !
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

يه نظر سنجي دارم اگه عشقتون كشيد بهش جواب بدين ، وگرنه كه من همينجوري واسه خودم يه چيزي گفتم !

به نظر شما اين امريكا چي از جون ايران ميخواد ؟
يعني چرا اوني كه از ايران ميخواد از گشوراي صاب مرده ي ديگه نميخواد ؟

خيلي مختصر و مفيد ! اگه حال داشتين جواب بدين ! جواباتونو هفته بعد همينجا منعكس !!! ميكنم !
جون من اوني كه تو ذهنته و نظر شخصي خودته بنويس ، نه اوني كه از يكي شنيدي و ميخواي اينجا خرجش كني !!!
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

آقايون و خانوما يه بارم دفعه هاي قبل گفته بودم كه من مخلص شهريارم و بس !
اين شعرم بخونيد ، حال كنيد :

در ديـــــاري كـــه در او نيست كسي يــار كسي ----- كــــاش يـارب كـه نيفتد به كسي ، كـار كسي
هــــر كـــس آزار مـــنِ زار پــسنــديـــــــد ولــــي ----- نـــپــســنـــديـــــــــد دلِ زار مـــــن آزارِ كسي
آخـــرش مـحـنـت جـــانكـــاه بــه چــــاه انــــدازد ----- هـــــر كـــه چون ماه برافروخت شبِ تارِ كسي
سودش اين بس كه به هيچش بفروشند چو من ----- هـــــر كــــه بـــاقيمت جـــان بود خريدار كسي
ســـــــود بــازار محبــت هـمــه آه ســرد اســـت ----- تـــــــا نـكــوشيـــد پـس گــرمي بــــازار كسي
غيـــر آزار نـــديــــدم چــــو گــــرفـــتــــارم ديــــد ----- كـــس مبـــادا چـــو مـــن زار گـــرفتــــار كسي
تـــا شـــدم خـــار تــــو رشكـــم بـــه عزيـزان آيد ----- بـــــار الهـــــا ! كـــه عزيـزي نشود خوار كسي
آنــكــــه خـــاطر هــوس عــشق و وفـا دارد از او ----- به هوس هر دو سه روزي است هوادار كسي
لـطــف حـــق يــــار كســي بــــاد كه در دوره ما ----- نــــشود يـــار كسـي تــــا نشــــود بـار كسي
گـــر كــســي را نـــفكنــديم بســر سايه چو گل ----- شـــــكر ايــــزد كـــه نبــوديم به پا خار كسي
شـــهريــارا ســر من زيــــر پـــس كـــاخ ستــــم ----- بـــه كــــه بـــر ســرفتــدم سايه دـيوار كسي

تا هفته بعد فعلا ! يا علي مدد ! خدا نگهدار همتون !
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  |