تبليغاتX
از شير مرغ تا جون آدميزاد !
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

سلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
تعجب نكنين ! من همون وحيدم ! ولي چون دفعه قبل كه واسه روز مادر نوشته بودم ، يه كم بد حرف زده بودم و دوستان از اين حرفاي من ناراحت شده بودن. حالا هم خواستم مثلا جبران كنم ! از همتون معذرت ميخوام .
راستش دليل اينكه اين چند هفته وبلاگ تعطيل بود رو همتون ميدونيد ! كنكور نزديك بود و ...
به لطف خدا كنكور رو هم داديم و تموم شد ، انشاءالله به همراه همگي دوستان و دشمنان از اين سد بزرگ رد بشيم ! بگو انشاءالله !
بعدش هم دليل اينكه وبلاگ قبلي رو تعطيل كردم اين بود كه هم آدرسش طولاني بود و هم امكانات Persianblog از Blogfa كمتر بود. حالا از اين به بعد با اين وبلاگ در خدمتتونم. خواهشا وبلاگمو به ساير دوستانتون هم معرفي كنيد.
از همتون ممنونم كه مياين و نظر ميدين . واقعا دستتون درد نكنه.
راستي منيژه خانوم گفته بودن كه مطالب آموزشي رو قطع نكنم و ادامه بدم !
راستش من اصلا مطالب آموزشي رو قطع نكرده بودم كه حالا بخوام ادامه بدم ! تازه ، از اين به بعد چون ميخوام وبلاگم يه كم پر محتواتر و فرهنگي تر ! بشه ، هر هفته يه سوره كوچيك قرآن رو به زبان انگليسي ساده مينويسم تا حال بردنتون دوبرابر بشه !

در ضمن هفته بعد مفصلا در مورد آقايون حرف ميزنم ، چون روز پدره ! پس آقايون ناراحت نشن كه من دفعه قبل واسه خانوما نوشته بودم ! اين دفعه از شرمندگيتون در ميام !

يه چيز ديگه الان يادم اومد ، هر كي ميخواد من تو وبلاگ عكس و از اين جور چيزا بذارم تو نظرش بگه.
همچنين اينكه اگه ميخواين وبلاگو يه كم فانتزي تر بكنم ، يعني ، پيغام ورود و خروج و از اين جور اسكريپت هاي جاوا بذارم ، بازم تو نظرتون بگين تا منم اطاعت كنم.

بازم مثل هميشه بهتون ميگم اگه هر سوالي به ذهنتون ميرسه كه فكر ميكنيد جوابشو نميدونيد ، ازاين بنده حقير سراپا تقصير بپرسين . اگه فكر ميكنين مطلب قابل نوشتن تو وبلاگ دارين ، حتما برام بفرستين تا به اسم خودتون بذارمشون اينجا.
همچنين اگه ميخواين تو Gmail شما رو عضو بكنم پيام بذارين و آي دي تونو بگين تا دعوتنامه براتون بفرستم.

حالا بريم سراغ مطالب اين هفته ! جون وحيد نظر نداده نرين !
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

جواني موج ميزند ، اقيانوس جواني بجوش مي آيد. اي جوانان برخيزيد و بكوشيد پيش از آنكه روح شما تاريك شود.
( شيللر )
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

اين يكي ديگه روي هر چي tongue twister بود ، سفيد كرده :

How many cookies could a good cook cook if a good cook could cook cookies? A good cook could cook as much cookies as a good cook who could cook cookies.

جون من حال ميكنيد ! ما اينيم ! كي يه همچين دوستايي مثل دوستاي من داره
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

اين هم توصيه هاي يه ديوونه به كسايي كه ميخوان سوار آسانسور بشن !!!

Sway side to side at the natural frequency of the elevator. (1
Open your briefcase and while looking in side ask: Got enough air?! (2
Stand silent and motionless in the corner facing the wall. (3
Meow occasionally. (4
Bet other passengers you can fit a coin in your nose. (5
Stare at another passenger for a while then announce: "You're one of them" And move to the far (6 corner of the elevator.
Burp, and then say: "m m m … tasty!!!" (7
Say: "Ding" at each floor. (8
Lean against the button panel. (9
Say: "I wonder what this does" and push the red button. (10
Bring a chair a long. (11
Pull your gum out of your mouth in long strings. (12
Make explosion noises when anyone presses a button. (13
Greet every one getting on elevator with a warm hand shake and ask them to call you Admiral. (14

اينم لقمه جويده شده اش ! :

1. در نوسان طبيعي آسانسور به اينور و اونور تاب بخوريد.
2. كيفتان را باز كنيد و در حالي كه به داخل آن نگاه مي كنيد ، بپرسيد : هواي كافي مياد ؟
3. ساكت و بي حركت در گوشه اي از آسانسور رو به ديوار بايستيد.
4. گهگاهي ميو ميو كنيد.
5. با مسافران ديگه شرط ببنديد كه ميتونيد يه سكه رو تو بيني تون جا بديد !
6. يه مدت به مسافراي ديگه زل بزنيد و بعدش بگيد : تو يكي از اونايي ! و به گوشه گوشه ي آسانسور بريد.
7. آروغ بزنيد و بعدش بگيد : م م م م خوشمزه بود !
8. تو هر طبقه بگيد : "دينگ ".
9. به صفحه دكمه ها تكيه بدين !
10. بگيد من نميدونم اين چيكار ميكنه و دكمه ي قرمز رو فشار بديد.
11. با خودتون يه صندلي ببريد.
12. آدامستون رو از تو دهنتون به صورت رشته هاي بلند ،بيرون بكشيد.
13. وقتي كسي ميخواد دكمه اي رو فشار بده ، صداي انفجار دربياريد.
14. با هر كس كه مياد سوار آسانسور ميشه ،با دستاني گرم خوش و بش كنيد و بهش بگيد كه شما رو آدميرال صدا بزنه !

خب انشاالله كه خوشتون اومده باشه ! ولي جون مادرتون يه وقت اين كارا رو نكنيد ها ! مگر اينكه زبونم لال ... شده باشين !
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

ديگه فارسي شو نمي نويسم ، چون لغاتش ساده اس :

In the name of Allah, the Beneficent, the merciful.
All Praise is due to Allah, the lord of the Worlds.
The Beneficent, the Merciful.
Master of Day of Judgment.
Thee do we serve and thee do we beseech for help.
Keep us on the right path.
The path of those upon whom Thou hast bestowed favors. Not (the path) of those upon whom Thy wrath is brought down, nor of those who go astray.

جون من آخوندي رو حال ميكونيد ؟ نه شوخي كردم ! بي خيال !
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

1. بعضي وقتا كه ميخوايم از گزينه Run تو منوي Start استفاده كنيم و يه دستور توش بنويسيم ، دستور يا برنامه مون از بخش اصلي حافظه استفاده مي كنه. ولي با اين ترفند ميتونيد اجراي دستورات و برنامه ها رو به يك فضاي مجزا از حافظه انتقال بديد :

بريد تو اين مسير :
HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\Explorer

حالا اگه اين دستور وجود داشت MemCheckBoxInRunDlg كه هيچي ! اگه وجود نداشت ، يه دستور از نوع باينري ايجاد كنيد و اسمشو همين بذاريد.
بعدش مقدارش رو به 1 تغيير بديد. تموم !

2. اگه از دست آيكونهاي Systray يا همون آيكونهايي كه كنار ساعت برا خودشون جا خوش كردن، خسته شدين ، اين روش رو امتحان كنين تا از دستشون راحت بشين.

بريد تو اين مسير :
HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\Explorer

حالا يه دستور از نوع DWORD بسازين با عنوان NoTrayItemsDisplay . اگه از قبل وجود داشت بيخيال ساختنش بشيد.حالا مقدارش به 1 تغيير بديد.
قربون همتون ، تا هفته بعد.
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

آقا جونم واستون بگه كه ...
شكر خدا كنكور زهر ماري رو هم داديم و رفت پي كارش ! تا اينجاش كه با ما بود ، از اين به بعدش با خداست ! ايشالا هر كجا كه شد قبول بشيم !
ولي به جون خودم به قول يكي ، آدم تا يه چيزي رو تجربه نكرده نمي فهمه چيه !!!
من تا سال سوم اصلا فكر كنكور رو هم نميكردم ولي از عيد امسال هي گفتم بايد بخونم ! ولي آره جون خودم تا يه هفته به كنكور مونده من لاي كتابو باز نكردم ! حالا ديگه خودتون حدس بزنيد كه من قبول ميشم يا نه ؟!!
پير آدم در مياد تا از جلسه امتحان بياد بيرون ! به خدا همه 12 سال درس خوندن يه طرف ، اين 4- 5 ساعت رو صندلي كنكور نشستن يه طرف ! آدم بين مرگ و زندگي قرار ميگيره ! راستشو بخواين هر كجا كه يه سوال سخت بود و ميخواستم بي خيالش بشم ، با خودم ميگفتم : وحيد اين سوال شايد تورو از چند نفر جلو بندازه ، روش فكر كن ! همينجوري بيشترشون رو ميزدم ! البته مطمئن ميشدم ، بعد. ولي خدا پدرو مادر اون كسي رو كه سولاي تخصصي مارو طرح كرده بود ، بيامرزه ! خيلي راحت بودن ! البته براي همه راحت بود نه فقط براي من ! مخصوصا پاسكال و ويژوال بيسيك و شبكه و سخت افزار ! مني كه حتي لاي كتابي مثل سخت افزار يا شبكه رو باز نكرده بودم ، جواباشونو خوب زدم چه برسه به اوني كه واسه هر كدوم از اين كتابا يه ماه وقت گذاشته ! جاتون خالي وقتي از جلسه كنكور اومديم بيرون ، با خيال راحت دورو برمون رو نگاه كرديم يه نفس عميقي كشيديم و آهنگ آزادي منصور رو خونديم ! جاتون خالي خيلي چسبيد !
ولي اين وسط دلم واسه كامپيوتري هاي كارودانش ميسوزه ! بيچاره ها بايد بيان درساي مارو بخونن و كنكور بدن ! خب سخته ! كسي كه 2 سال فقط سخت افزار و ... خونده ، چجوري بياد تستهاي ويژوال و پاسكال رو بزنه ؟! يه كم هم انصاف داشته باشيم ، بهتره !
اونروز نشستم حساب كردم ، كلا از تبريز 1400 نفر تو رشته ما، كنكور شركت كرده بودن ، كه از اين تعداد حداقل 400 نفرشون كارو دانشي هستن ، يه 100 نفر هم بزاريم سهميه و ... ميمونه 900 نفر كه از بين اونها به علاوه قبلي ها حدود 300 نفر اجازه دارن قبول شن !!!
حالا نسبت قبوليمون تقريبا ميشه 1 به 5 ! يعني از هر 5 نفر يه نفر قبول ميشه !!!
خدايا ! خودت مارو درياب !
واييييييييييييييييييي حالا تا نيمه دوم شهريور دلمون بايد عين سير و سركه بجوشه !!!
هر كي بهم خبر قبولي بده واسش مژده گوني ميدم ! اينم مشخصاتم :

وحيد رسوخي سفيدان جديد به شماره شناسنامه 12809 و شماره پرونده 121076
ممنونم ازتون !
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

نميدونم جديدترين آمار در مورد زبانهاي زنده دنيا رو شنيدين يا نه ؟!
طبق آخرين آمار زبان فرانسه به عنوان كاملترين زبان زنده دنيا معرفي شده !
ميدونيد چرا ؟ يه نمونه اش اينكه واسه همه چي ( حتي احساسات و عواطف) يه جمله يا اصطلاح مخصوص داره ! حروفش تكراري نيست ! و ... هزاران دليل ديگه ! واسه همينه كه ياد گرفتن زبان فرانسه كار هر كسي نيست !
بعد از فرانسه هم زبانهاي عربي و تركي ( زبون آذري خودمون نه ! ) استانبولي در رتبه هاي بعدي هستن. بي خود به دلتون صابون نزنيد كه بگم زبون فارسي هم همين نزديكي هاست ! نه خير ! زبون فارسي در رديف 17 زبانهاي زنده دنيا قرار داره ! واقعا برا خودمون متاسفم ! آخه نميدونم به كسي كه اين زبان شيرين رو كه يه زمونايي جزو بهترين زبونهاي زنده بود ، تغييرش داده و به شكل امروزي درآورده ، چي بگم ؟
فكر ميكنيد چرا اينقد عقب مونده ؟ براتون مثال ميزنم :
ما تو زبون فارسي ، از كلمه بفرماييد تو خيلي از زمينه ها استفاده ميكنيم ! خودتون بشينيد بشماريد ببينيد چند تا مورد واسه همين بفرماييد ساده خودمون پيدا ميكنيد !
يا نمونه ي ديگه ، اصطلاح خواهش مي كنم ! ، اينم مثل بفرماييد تو خيلي مواقع و حالات، كاربرد داره !
و خيلي مثالهاي ديگه كه اگه بشينم بنويسم بايد جلو همين رايانه ي صاب مرده ، بپوسم !
ببينيد ما تو زبون ملي مون چندتا حرف تكراري داريم ؟
دو تا ت = ت ، ط
سه تا س = ث ، س ، ص
دو تا ح = ح ، ه ( البته اگه چسبونها و آخر تنها ها رو حساب نكنيم !)
چهار تا ز =< ذ ، ز ، ض ، ظ

شما كجا ديدين كه يه بچه تو كل سالهاي تحصيليش همه نمره هاي املاش 20 باشه ؟
حقم داره ! آخه بچه ننه مرده چجوري بفهمه كه مثلا قسطنطنيه رو چجوري بايد بنويسه ( نميدونم خودمم درست نوشتم يا نه !) يا كجا كلمات رو به هم بچسبونه و كجا از هم جدا كنه ؟
اينها همش واسه زبون ما مشكله ! فكر نكنيد دارم افه ي استاد ادبياتي ميام ها ! نه ! فقط چيزايي رو كه ميدونستم گفتم !
به اميد روزي كه اين فرهنگستان لغت زبان فارسي به جاي پيدا كردن واژه هاي مناسب براي كلمات و اصطلاحات بيگانه ، يه فكري هم به حال اين حروف زبان فارسي بكنه ! آخ چي ميشه !
مثلا همه (ط) ها رو بنويسيم (ت) ، يا (ض) ها و (ظ) ها رو بنويسيم (ز) ! چه حالي ميده به اين كلاس اوليا ! ايشالا كه همينطوري ميشه ! و ديگه استخوناي فردوسي وسعدي و حافظ و ... تو گورشون به لرزه در نميان ! كه البته با اين مدل حرف زدن ما حتما ميان !
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  | 

چون علاقه خاصي به مجتبي كبيري پيدا كردم ، بازم چند تا از ترانه هاشو براتون مينويسم :

اولـش فكرش نميكردم كه دلم رو بـرده باشـه ---- يا دلــم گـول چشـاي روشنش رو خــورده بـاشـــه
اما نه ، گذتش و ديدم دل من ديوونه تر شـــد ---- بــــه تــــو گفتـم و دلـت از قصـه مـن با خـبـر شـد
آخ كـه چـه لـذتي داره نـاز چشمـاتو كشيـدن ---- رفتـن يـه راه دشـــــوار واســـه هـرگـز نــرسيــــدن
ميدونـم، دوستـم مداري، مثل روزاي گذشتـه ---- من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اينو نوشته
ميدونم، فرقي نداره، واست عاشق بودن من ---- مـيدونــم واسـت يـكي شـد بــودن و نبــودن مـــن
اما روح مـن يـه دريـاست، پـر از مـوج و تلاطم ---- سـاحلش تو اي و مــوجاش خجنــراي حرف مـردم
آخ كـه چـه لـذتي داره نـاز چشمـاتو كشيـدن ---- رفتـــن يـــــه راه دشـــوار واســـه هـرگـز نرسيـدن

اينم دوميش :

اي مسـافر غريبـــه ، چرا قلبمــو شكستــي؟ ----- رفتي و تنهام گذاشتي ، دل به ناباوري بستي
اي كه بي تو تك و تنها توي اين غربت سنگي ----- ميدونـم بر نميگردي ، شـدي همرنگ دو رنگي
همـــه زندگــي مــن اون نگـــاه عــاشقت بود ----- چــرا فكر كردي به جز من يكي ديگه لايقت بود
رفتــي و ازم گـرفتــي اون نگـــــاه آشنــاتـــــو ----- واســه من باقي گذاشتي ، التهاب لحظه هاتو
حــالا مـــن تنهـا نشستـم بـا نواي بي نوايـي ----- چــــه غريبم بي تو اينجا ، اي غريب بي وفايي
نوشته شده توسط وحيد رسوخي در ساعت  | لینک  |